انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨

شنيد. به وسيله گوش نمى‌توان تكلّم كرد يا غذايى خورد و .... هر يك از اين اعضا مستقل از يكديگرند و از هر يك كارى مخصوص به خود ساخته است. بايد حقيقت واحد ديگرى كه غير از بدن است، وجود داشته باشد كه بتوان تمام اين امور مختلف را به يك سياق به آن نسبت داد و ما آن حقيقت را روح مى‌دانيم. «١» وجود اين حقيقت واحد كه از آن با كلمه «من» تعبير مى‌كنيم، در نزد هر شخصى آن چنان معلوم و پذيرفته شده است كه گاه تمام افعال بدن را بدون واسطه قرار دادن عضو مخصوص به «من» نسبت داده و مى‌گويد: من خوردم، من ديدم و ... حتى اگر از بدن و اعضا افعال آن هم غافل شويم، از نفس خود غافل نخواهيم شد و معلوم است آنچه را كه از آن غافل مى‌شويم، غير از چيزى است كه به آن توجه داريم و از آن غافل نمى‌شويم. «٢»