انسان شناسى

انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢

كسى كه خود را بشناسد، به نهايت هر شناخت و علمى رسيده است. همچنين در نكوهش عدم شناخت نفس و اهمال نسبت به آن فرمود: «أَعْظَمُ الْجَهْلِ، جَهْلُ الْأِنْسانِ امْرَ نَفْسِهِ» «١» بزرگترين نادانيها نادانى انسان نسبت به امر خويش مى‌باشد. و نيز مى‌فرمايد: «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبيلِ النَّجاةِ وَ خَبَطَ فِى الضَّلالِ وَ الْجَهالاتِ» «٢» كسى كه خويشتن را نشناسد، از راه نجات دور شده و در گمراهيها و نادانيها وارد مى‌شود. انسان‌شناسى با مسائل علوم انسانى ارتباط عميقى دارد، از اين رو ارتباطهاى مهم شناخت انسان با ساير مسائل را بيان مى‌كنيم. ارتباط انسان‌شناسى با خداشناسى‌ خداشناسى، دو راه اساسى دارد: اول شناخت ذات و صفات جمال و جلال خداوند از راه تفكّر و تعقّل در آثار و افعال او. اين راه به‌وسيله ترتيب مقدّمات و نتيجه‌گيرى عقلى به‌دست مى‌آيد. اين مقدّمات گاهى حسّى است و گاهى عقلى. مقدّمات حسّى گاهى از پى بردن به نظمها و شگفتيهاى جهان طبيعت به‌دست مى‌آيد، و گاهى از پى بردن به شگفتيهاى خصوصيّات جسمانى و روحى انسان. اين شناخت را در