انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٩
درس چهاردهم: بندگى راز آفرينش انسان
پس از آنكه انسان به وجود مبدأ هستىبخش بىپايانى به نام «خدا» پى برد، و او را شناخت و نيز با دلايل عقلى و نقلى دريافت كه هيچ موجودى در جهان آفرينش بيهوده و عبث آفريده نشده و آفرينش «همه تسبيح خداوند دل است» و همه موجودات به اقتضاى غرايز و ذات به ولى نعمت مطلق خويش مشغولند، خود با رغبت، خداى يكتاى بىهمتا را تقديس كرده و تسبيح مىكند. «١»
انسان به عنوان گل سرسبد جهان آفرينش، حسابش از ساير موجودات جداست، زيرا با برخوردارى از عقل و انديشه، مسؤوليت بس سنگينى در برابر خداى خويش و نيز تقديس و تسبيح او دارد. توضيح اين كه، شناخت خداى يگانه به عنوان كاملترين ذات، كاملترين صفات و منزه از هر گونه نقص و شناخت رابطه او با جهان واكنشى در انسان ايجاد مىكند كه از آن به «پرستش» (چيزى فراتر از تسبيح تكوينى و غريزى ديگر موجودات) تعبير مىشود. همچنين شناخت خداوند به عنوان يگانه