انسان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٧
خلاصه
انسان بابرخوردارى از حسكنجكاوى و پژوهشگرى، پيوسته سؤالهايى را در زمينههاى مختلف مطرح ساخته، و مىكوشد تا مجهولات مربوط به معماى وجود خويش و موجودات اطرافش را حل كند. از ميان انبوه سؤالات، چند سؤال است كه ضمن فراگير بودن ميان همه انسانها از اهميت بيشترى برخوردار بوده و سرنوشتساز است آن سؤالات عبارتند از: از كجا آمدهايم؟ براى چه آمده ايم؟ و به كجا خواهيم رفت؟
مبانى فكرى- عقيدتى افراد و گروهها برخاسته از جهانبينى خاصّى است كه در پاسخگويى به اين سؤالات تأثير مستقيم دارد. با توجه به اينكه جهانبينىها متفاوت و گاه متضاد است بناچار پاسخ به اين پرسشها نيز متفاوت خواهد بود.
بررسيها نشان مىدهد تنها جهانبينىاى كه مىتواند به اين سؤالات پاسخ درست بدهد، آن جهانبينى است كه به وجود مبدئى باشعور به نام «خدا» گواهى دهد. اين جهانبينى فقط جهانبينى توحيدى است، زيرا با تكيه بر فطرت پاك و اصيل انسانى در صدد رفع نيازهاى فطرى انسان بر مىآيد، و مىتواند تفسير درست و منطقى از جهان هستى و هدف آفرينش انسان و جهان ارائه دهد.
در همين راستا، قرآن كريم در آيات بسيارى، علاوه بر آنكه انديشه پوچگرايى و بيهودگى اين جهان را به شدت مردود دانسته است، با قاطعيت تمام تصريح كرده كه در آفرينش تكتك موجودات جهان هستى هدفى نهفته است. همچنين در بعضى از آيات، اعلان داشته كه خداوند همه موجودات آسمانى و زمينى را به نوعى مسخّر انسان قرار داده و در خدمت او نهاده تا انسان با بهرهورى از آنها به هدف عالى آفرينش خويش نايل آيد.