بررسى تطبيقى جامعه اسلامى و جامعه مدنى - خطیبی کوشکک، محمد - الصفحة ٧٩
پطرس (فطرس) گفته است:
هر منصب بشرى را به خاطر خداوند اطاعت كنيد، خواه پادشاه را كه فوق همه است، و خواه حكام را كه رسولان وى هستند «١» بنابراين انديشه جدايى نهاد دين از نهاد حكومت (سكولاريسم) از ماهيت آيين محرّف و تعاليم و آموزههاى انحرافى آن برگرفته شده است.
ب- نداشتن نظام و قواعد اجتماعى: مسيحيت اساساً فاقد نظام و قوانين اجتماعى و حكومتى است. بدين سبب مسيحيان تا نيمه اول قرن اول ميلادى، خود را موظف به رعايت دستورات تورات هم مىدانستند. اما پس از آن «شوراى اورشَليم» مركب از يعقوب، پولس و برنابا فرمان نسخ شريعت موسوى (ع) را صادر كردند و عملًا آيين مسيحيت منحصر در دستورات فردى گرديد. بر اثر اين فرمان مسيحيت يك دين تكساحتى باقى ماند و زمينه رشد سكولاريسم فراهم شد. «٢» ج- آراء و انديشههاى متفكران مسيحى: يكى از عوامل تفكيك حكومت از دين نظريات و برداشتهاى متفكران مسيحى بوده است. مثلًا قديس آگوستين (٣٥٤- ٤٣٠) نظريه دو شهر (شهر خدا و شهر دنيا) را مطرح كرد و براى هر يك پادشاهى جداگانه معرفى نمود.
كلاريوس پاپ قرن ١٥، انديشه تفكيك و سكولاريزاسيون را معلول نقيصه ذاتى انسان دانست و گفت: چون عيسى مسيح (ع) از اين نقيصه آگاه بود خود به تفكيك حكومت از دين اقدام نمود.
د- فسادها و انحرافات ارباب كليسا: اوايل قرن چهاردهم و در آستانه عصر نوزايى (رنسانس) زمينه ديگرى براى سكولاريسم فراهم شد، بدين ترتيب كه در نظام كليسا آرام آرام مشكلات و انحرافاتى بروز كرد كه موجب ترديد مردم در اعتقاد به مشروعيت اقتدار كليسا گرديد. انحرافاتى از قبيل: فسادهاى مالى و اقتصادى، از دست رفتن روحيه ساده زيستى و زندگى متعادلى كه از نصايح اكيد انجيل و آباى كليسا بود، كسب درآمد