بررسى تطبيقى جامعه اسلامى و جامعه مدنى - خطیبی کوشکک، محمد - الصفحة ٦٣
معتقدند به دليل ضرورتهايى كه جامعه ايرانى با آنها مواجه است، بايد با آغوش باز به استقبال جامعه مدنى رفت. اينان ضرورتها را به دو دسته تقسيم كردهاند:
الف- ضرورتهاى داخلى؛ ب- ضرورتهاى خارجى (منطقهاى و بين المللى)؛ ضرورتهاى داخلى: در اين باره نگاههاى متعدد و متفاوتى وجود دارد، از جمله ضرورت تاريخى گذر از جامعه سنتى به جامعه مدرن، ضرورت توسعه، ضرورت جلوگيرى از رشد فزاينده دولت و در اين رويكرد، جامعه مدنى مقولهاى تاريخى است كه نبايد مانع حركت آن شد، بلكه بايد آن را به سمت جامعه مدنى اسلامى هدايت كرد.
اساساً جامعه مدنى ارادى نيست بلكه بر اثر شرايط تاريخى به گونهاى ضرورى مهيا مىشود، ما هم به عنوان كشورى كه مىخواهد از فرصتهاى تاريخى جهت گذر از سنت به توسعه و مدرنيته استفاده ببرد بايد به دنبال تحقق آن باشيم. «١» برخى ديگر از حاميان اين رويكرد با تقسيم گفتمانهاى اصلى سياسى ايران به چهار نوع: سنتى قبل از مشروطه، مدرنيسم ايرانى در دوران پهلوى، سنت گرايى اواخر دوران پهلوى تا پس از انقلاب اسلامى، گفتمان جديد- دوم خردادى- جامعه مدنى گفتمانهاى سهگانه اول را ناسازگار با جامعه مدنى دانسته و از آنها به عنوان موانع ياد كردهاند، اما ظهور گفتمان جديد را محصول تحولات داخلى و خارجى دانسته، بر اين باورند كه در حال حاضر جامعه مدنى در ايران بر محور اختلاف ميان گفتمان سنتگراى ايدئولوژيك و گفتمان جديد جامعه مدنى مىچرخد و در صورتى به گفتمان واقعاً مدنى تبديل مىشود كه از حدود سه گفتمان ذكر شده عبور كند و ملاكهاى عينى را جانشين دعاوى حقانيت و حقيقت، درون گفتمان نمايد. «٢»