بررسى تطبيقى جامعه اسلامى و جامعه مدنى - خطیبی کوشکک، محمد - الصفحة ٨٩
داده و تحريف مىكنند، به طورى كه گويا پيامبران (ع) درباره حكومت و سياست و اجتماع سخن نداشتهاند.
اگر در گذشته گفته مىشد كه قدرت دنيوى و قدرت مذهبى بايد در اختيار يك شخص باشد و اين جزو اصول مسيحيت و كليسا بود، اينان با استفاده از اناجيل چهارگانه، اصل ديگرى را علم كردهاند كه مىگويد:
آن چه را كه به قيصر تعلق دارد به قيصر، و آن چه را كه به خداوند مربوط است به خداوند و كليسا واگذار.» «١» اين كلام چنين تفسير شده است كه چون تشكيل حكومت و اداره جامعه يك امر دنيوى است، ربطى به خداوند و قوانين دينى ندارد و مربوط به خود بشر است و حاكم جامعه مانند قيصر بايد درباره آن تصميم بگيرد.
با توجه و دقت در آن چه گذشت، نقش و جايگاه انسان در جامعه مدنى غربى مشخص شد و آن اينكه انسان در جامعه مدنى در جايگاه خداوند نشسته و محور همه تحولات و قوانين و امور جامعه است.
٦. اهداف و توصيههاى جامعه مدنى و كاركردهاى آن ايده جامعه مدنى، پيشنهادى است براى بهتر زيستن و خوشبختتر بودن بشر. از ديدگاه طرفداران و مروجان جامعه مدنى، اين نظريه اگر چه سخن نهايى درباره نحوه زيست اجتماعى- سياسى انسان نيست، امّا در شرايط كنونى قادر است به بسيارى از اهداف و آمال كلى بشر در زمينههاى سياسى- اجتماعى و اداره جامعه، جامه عمل بپوشاند.
اگر دغدغه و دل مشغولى اصلى انسان امروز در مقولات سياسى- اجتماعى برخوردارى از حكومتى مردم سالار و دموكراتيك و بهرهمندى از بيشترين حقوقى انسانى در جامعه است، مدعيان جامعه مدنى آن را بهترين راه براى دستيابى به اين دو خواسته مىدانند.،،