بررسى تطبيقى جامعه اسلامى و جامعه مدنى - خطیبی کوشکک، محمد - الصفحة ٨٧
شايان ذكر است كه امروزه در فرهنگ جامعه مدنى غرب تلرانس يا مدارا فقط صفت و رفتار شخصى نيست، بلكه خصلتى است كه به ادبيات سياسى مربوط مىشود و روشى است كه حكومت آن را به كار مىگيرد. «١» هر چند عملكرد حكومتهاى بزرگ غربى خصوصاً حكومت ايالات متحده خلاف اين ادعا را نشان مىدهد.
٥. جايگاه انسان در جامعه مدنى هر چند انديشه نفى خالق و زندگى منهاى خدا و توجه به خود انسان انديشه جديدى نيست و از گذشتهها وجود داشته است، اما بى ترديد اين انديشه در قرون اخير و بعد از حاكميت دموكراسى كه مىتوان آن را بازتاب حكومت ظالمانه وسلطه خشونتآميز كليسا در قرون وسطا دانست، ابعاد وسيعترى پيدا نموده است. تا جايى كه امروزه در بسيارى از مكاتب، خداگريزى و انسان محورى يك ركن مهم و اساسى است.
مكاتب انسان گرا (اومانيست) در توجيه انسان مدارى خود كه نتيجه طبيعى الحاد و غفلت از خداوند است، چنين اظهار عقيده مىكنند كه چون انسان بايد به خويشتن متكّى باشد و از ذلّت و بردگى نسبت به غير خود به ويژه نيروهاى ما بعد الطبيعى رهايى يابد، چارهاى ندارد جز اينكه تا حد ممكن به امكانات ذاتى خود اعتماد كند و توجهى به مباحث ماوراء طبيعى نداشته باشد.
بنابراين اولين گام در انسان محورى، نفى كشف و شهود روحى (عقلى) در انسان است، كه با فلسفه كانت آغاز، و با انكار ماوراى طبيعت و يا حداقل بى طرفى نسبت به آن ادامه يافت. زيرا نبايد به چيزى كه قابل وصول و دسترسى در تجربه و احساس و شهود حسى نيست تكيه نمود. و طبعاً با تكذيب و تغافل از متافيزيك و ما بعد الطبيعه، ماديگرايى، و «اصالت طبيعت» «٢» جانشين آن مىگردد. و در نتيجه، مكتبهايى مانند:
«اصالت عمل» «٣»، «اصالت عقل» «٤» به عنوان دستاوردهاى بشرى و ارمغان انديشه اومانيستى.