بررسى تطبيقى جامعه اسلامى و جامعه مدنى

بررسى تطبيقى جامعه اسلامى و جامعه مدنى - خطیبی کوشکک، محمد - الصفحة ٧٢

راسيوناليسم «١» (اصالت عقل) روييده است؛ زيرا بنياد راسيوناليسم بر اين پايه چيده شده است كه انسان با خرد خود بنياد خود مى‌تواند آن چه لازم دارد، بشناسد، و در اين رهگذر نيازى به حاكميت دين و قوانينى فراتر از قوانين موضوعه ندارد. لذا در راسيوناليسم تنها خرد آدمى است كه مى‌تواند به حقايق هستى دست پيدا كند و انسان بايد در پرتو روشنايى خرد خود، جهان را بشناسد و راه بهتر زيستن و سعادتمندانه زندگى كردن را بيابد.
در اين ديدگاه، وحى به عنوان يك مبدأ و سرچشمه مستقل آگاهى و شناخت مورد پذيرش نيست. «٢» ريشه‌هاى كهن انديشه ليبرالى را در دولت شهرهاى يونان و سنت رواقى مى‌توان جستجو نمود، اما ليبراليسم نوين محصول انسان گرايى و فرد گرايى «٣» عصر جديد است و ريشه در فرهنگ رنسانس و جنبش «اصلاح دينى» «٤» دارد. اصول و مبانى اين مكتب با تلاش‌هاى متفكران قرن ١٨، به ويژه اصحاب دايرة المعارف، و در جهان بينى علمى و عقلانى اين عصر باليده است. از نظر تاريخى و اجتماعى ليبراليسم ابتدا به شكل يك جنبش ضد استبدادى بروز كرد، سپس به شكل مكتبى درآمد و به نظريه تقريباً جامع درباره سازمان اقتصادى و سياسى تبديل شد. ليبراليسم در قالب يك جنبش دو مرحله داشت: مرحله اول شورشى بود عليه استبداد خودسرانه كليسا. رهبران اين شورش روحانيان معروف مسيحى مارتين لوتر (١٤٨٣- ١٥٤٤) و جان كالون (١٥٦٤) از سران مذهب پروتستان بودند.
مرحله دوم شورشى بود ضد خودكامگى و استبداد حكام سياسى كه پس از فروپاشى استبداد كليسا بر اريكه دولت مطلقه تكيه زده بودند. ليبرال‌ها در اين دوران خواستار محدوديت دولت مطلقه به وسيله قانون شدند.