بررسى تطبيقى جامعه اسلامى و جامعه مدنى - خطیبی کوشکک، محمد - الصفحة ٥٥
از فيلسوفى مانند هگل نمىتوان انتظار داشت كه مانند دانشمندان اجتماعى و سياسى به تحليل اين مراحل بپردازد، زيرا سر و كار هگل با كليات، يعنى با سير ديالكتيكى مفاهيم است نه با وضع قواعد اجتماعى، سياسى و اخلاقى.
در تعريف هگلى از جامعه مدنى، هر چند اين جامعه به مفهوم دولت به كار نرفته، اما كاملًا هم در مقابل دولت نيست، بلكه مرحلهاى قبل از دولت است كه فرد با گذر از آن به دولت راه يافته و متكامل مىگردد.
كسى كه تمايز ميان جامعه مدنى و دولت را به خوبى آشكار ساخت ماركس بود. در فلسفه ماركس جامعه مدنى به مفهوم حوزه روابط مادى و اقتصادى و علايق طبقاتى و اجتماعى در مقابل دولت به كار رفته است. «١» حاصل آنكه سير تحول و تطور مفهومى جامعه مدنى غرب را در انديشه سياسى مىتوان اينگونه ترسيم كرد:
الف- جامعه مدنى به مفهوم «دولت» در برابر فرد و خانواده (ارسطو).
ب- جامعه مدنى به مفهوم «دولت» در برابر جامعه طبيعى (طرفداران نظريه قرارداد اجتماعى).
ج- جامعه مدنى به معناى «جامعه متمدن» در برابر جامعه بدوى (آدام فرگوسن).
د- جامعه مدنى به معناى «حد واسط ميان خانواده و دولت (هگل)».
ه- جامعه مدنى با مفهوم «حوزه روابط اقتصادى واجتماعى در برابر دولت (ماركس).
و- جامعه مدنى با مفهوم «نهادهاى واسط ميان مردم و دولت» (علوم اجتماعى).
بديهى است منظور از جامعه مدنى غرب در اين اثر همان معناى جديد يعنى «نهادهاى واسط ميان مردم و دولت» است.
٢. جريانشناسى (بررسى آرا و انديشههاى متفكران ايرانى در بحث جامعه مدنى)
پس از آشنايى با سير تحول مفهوم جامعه مدنى در حوزه انديشه بشرى، خصوصاً در حوزه انديشه جهان غرب، شايسته است كاوشى درباره انديشههاى متفكران ايرانى