افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٤٨ - عبارات عرفاء شامخِین در مقام ظهور تجلِّی حق در نفوس آنان
آن، دِیگر هوِیّتِی براِی سالک مجذوب باقِی نمِیماند و همۀ مدحها و حمدها و ثناها و توصِیفها به ذات اقدس او برمِیگردد و همه حکاِیت از بروز و ظهور ذات حق دارد، و در اِینجا حق است که خود را مدح و حمد مِیگوِید، نه آن شخص گوِینده. چنانچه براِی حضرت موسِی اِین تجلِّی از درخت نمودار شد، ولِی چون حضرت موسِی اهل معرفت و شهود بود آن تجلِّی را به اصل و صاحبش برگرداند و به درخت نسبت نداد؛ امّا اگر ما بودِیم، از آنجا که راجع به اِین معانِی و لطائف اطّلاعِی ندارِیم و در اِین فن به بصِیرت و خبروِیّتِی دست نِیافتِیم، گرچه خود را به زِیّ اهل علم آراستهاِیم و در نزد عوام به فضل و معرفت و تقوا تظاهر مِینماِیِیم، اِین صدا را به درخت نسبت مِیدادِیم و آن را معجزۀ خود درخت مِیپنداشتِیم و بر آن درخت سجده مِیآوردِیم و در آنجا پرستشگاهِی بنِیاد مِیکردِیم و نذر و نِیازها به آن درخت مِیآوِیختِیم و حساب آن را از بقِیّۀ درختان جدا مِیکردِیم و چه و چه.... درحالِیکه بِین آن درخت و ساِیر درختان فرقِی نِیست و آن تجلِّی اگر بر ساِیر درختان مِیشد، موساِی کلِیم همان را از آنها مِیشنِید که از آن درخت شنِیده بود؛ و چنانچه عارف بزرگ شِیخ محمود شبسترِی ـأعلِی الله مقامهـ مِیفرماِید:
|
به نزد آنکه جانش در تجلِّی است |
همه عالم کتاب حق تعالِی است[١] |
پس اِی عزِیز! بهجاِی آنکه بر بزرگان طعنه زنِی و بر آنان خرده گِیرِی و آنان را به کفر و الحاد متّهم گردانِی و از دائرۀ شرع و کتاب بِیرون برانِی و عوام را بر آنان بشورانِی و با سخنان زشت از آنان نام ببرِی و از موقعِیّت خود براِی کوبِیدن حرِیف سوء استفاده کنِی و ارزش و شأن خود را در نزد اهل خرد و بصِیرت بر باد دهِی، بهتر است بر علم و اطّلاع و ادراک خود بِیفزاِیِی و نقصان خود را با تنقِیص دِیگران جبران ننماِیِی، بلکه به رفع نقص و جهل خود بپردازِی؛ لااقل در جانب احتِیاط و حرمت انتساب به سوء، به سِیرۀ اهل شرع و بناء عقلا، حرمت بگذارِی و بدانِی و بفهمِی که
[١]. گلشن راز.