افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٥٠ - برخوردارِی حِیوانات از شعور و ادراک به مِیزان سعۀ وجودِی و قابلِیّت ذاتِی خوِیش
چون به صِیحه درآمدن مرغابِیها هنگام خروج امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام از منزل در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان،[١] همگِی دلالت بر شعور و فهم و ادراک آنها نسبت به حقِیقت ناموس عالم هستِی، ِیعنِی ولاِیت اهلبِیت علِیهمالسّلام دارد.
در اِینجا حکاِیتِی لطِیف از گربۀ خانگِی که براِی بعضِی از رفقاِی ما اتّفاق افتاده است نقل مِیکنِیم:
رفِیقِی داشتِیم از شاگردان و ارادتمندان مرحوم آِیةالله حاج شِیخ محمّدجواد انصارِی همدانِی ـرضوان الله علِیهـ به نام مرحوم حاج غلامحسِین هماِیونِی (خطّاط) ـرحمة الله علِیهـ که سالها است به رحمت خدا رفته است. اِیشان مِیگفتند:
زمانِی در منزل ما که در خِیابان بوعلِیِ همدان بود و منزلِی قدِیمِی بود، موشِی پِیدا شد و کمکم بر تعداد آنها افزوده مِیشد و روز به روز گسترش و فزونِی مِیِیافتند، و به همِین جهت در زندگِی ما تأثِیر منفِی گذاردند و آساِیش ما را مختل نمودند، تا جاِیِی که دِیگر زندگِی براِی ما در آن منزل سخت شد و هر کارِی که براِی نابودِی آنها انجام دادِیم مثمِر واقع نشد.
در ِیکِی از روزها به ناگاه گربهاِی در منزل آمد و کمکم با ما مأنوس شد و در
[١]&span class="no-content"&ï فَأُتِِیَ بِسُلَّمٍ و فُتِحَ عن السِّباعِ و کانَت سِتَّةٌ من الأُسدِ، فنزَل الإمامُ أبوالحسنِ علِیهالسّلام إلِیها؛ فلمّا دخَل و جلَس صارَتِ الأُسودُ إلِیه و رمَت بأنفُسِها بِین ِیَدَِیهِ و مَدَّت بِأِیدِیها و وضَعت رُءُوسَها بِین ِیَدَِیه، فجعَل ِیَمسَحُ عَلِی رَأسِ کلِّ واحِدٍ منها بِیده، ثمّ ِیُشِیرُ له بِِیَدِهِ إلِی الاعتِزالِ فِیعتَزِلُ ناحِیةً حتِّی اعتَزَلَت کلُّها و أقامَت بِإزائِهِ.
فقال له الوزِیرُ: ما کان هذا صَوابًا! فَبادِر بِإخراجِهِ من هناک قبل أن ِینتشِرَ خبرُهُ، فقال له: ِیا أباالحسنِ! ما أرَدنا بک سوءًا، و إنّما أرَدنا أن نَکونَ عَلِی ِیَقِینٍ مِمّا قلتَ؛ فَأُحِبُّ أن تَصعَدَ!
فقامَ و صارَ إلِی السُّلَّمِ و هِی حَولَهُ تَتَمَسَّحُ بِثِیابهِ؛ فلمّا وضَع رِجلَهُ عَلِی أوَّلِ درجةٍ التَفَتَ إلِیها و أشارَ بِِیَدِهِ أن تَرجِعَ، فرجَعت، و صعِد فقال: ”کلُّ من زعَم أنَّهُ من وُلدِ فاطِمَةَ فَلِیَجلِس فِی ذلک المجلِسِ!“
فقال لها المتوکّلُ: اِنزِلِی! قالَت: اللهَ اللهَ ادَّعَِیتُ الباطلَ! و أنا بنتُ فُلانٍ حمَلنِی الضُّرُّ عَلِی ما قلتُ. قال المتوکّلُ: ألقوها إلَِی السِّباعِ! فبعَثَت والدتُه و استَوهَبَتها منه و أحسَنَت إلِیها.»
[٢٣٩]. إعلام الورِی، ص ١٥٦؛ مناقب آل أبِیطالب، ابنشهرآشوب، ج ٣، ص ٣١٠.