افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٥١ - برخوردارِی حِیوانات از شعور و ادراک به مِیزان سعۀ وجودِی و قابلِیّت ذاتِی خوِیش
ضمن، به از بِین بردن موشها پرداخت. قرِیب ده روز از اِین جرِیان نگذشته بود که بهکلِّی منزل ما از وجود موشها پاک شد و اثرِی از آنها دِیگر مشاهده نشد. دوباره آساِیش و آرامش به زندگِی ما بازگشت و امور منزل، روال طبِیعِی خود را از سر گرفت. قرِیب دو ماهِی که از اِین مسئله گذشت، اهلبِیت بهواسطۀ حضور اِین گربه در منزل اظهار ناراحتِی و تردِید مِینمود و دِیگر وجود او براِیش مِیمون و خوشاِیند نبود، و هرچه من مِیگفتم: که بگذارِید اِین حِیوان در خانه بماند، او به ما خدمت کرده است و خدا را خوش نمِیآِید که او را از خانۀ خوِیش برانِیم، نپذِیرفت. تا اِینکه بالأخره به ِیکِی از اولاد خود مِیگوِید آن را ببرد و در بِیرون شهر رها سازد تا دِیگر به اِینجا باز نگردد؛ او نِیز گربه را برمِیدارد به بِیرون همدان مِیبرد و رها مِیسازد و خود به منزل بازمِیگردد.
پس از تبعِید اِین حِیوان چند روزِی نمِیگذرد که دوباره ما احساس کردِیم منزل داراِی موش شده است و در عرض دو سه روز، همان مسئله با شدّت و حدّت خود از نو تکرار شد و همان مکافات و دردسرها و اذِیّتها پدِیدار گشت، و ما پشِیمان از راندن اِین حِیوان که چرا اِین کار را با او کردِیم! امّا دِیگر سودِی نداشت و ما همچنان روزها را با اذِیّت و آزار آنها سپرِی مِینمودِیم.
روزِی من براِی خواب به زِیرزمِین که حوضخانه بود، رفتم و در کنار حوض، بعدازظهر به استراحت پرداختم. هنوز زمانِی از خواب من نگذشته بود که صداِیِی احساس کردم و از خواب برخاستم، در کمال تعجّب و ناباورِی دِیدم همان گربه به خانه برگشته و موشِی را کشته و در برابر من قرار داده و با صداِی خود و اشارۀ دست، آن موش را به من نشان مِیدهد؛ و اِین مسئله چند مرتبه تکرار شد! در همان وقت، من احساس شرمندگِی و خجالت از کردۀ اهل منزل نسبت به آن حِیوان نمودم که چگونه اِین محبّت و گذشت او را پاس نداشتِیم و او را از منزل اخراج نمودِیم!
مرحوم هماِیونِی سپس گفتند:
پس از اِینکه آن روز اِین حِیوان آن موش کشته را به من نشان داد و با اشارۀ