ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - فوايد ذكر و تشرّف خدمت امام زمان عليه السلام
فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ[١].
من را ياد كنيد تا من هم شما را ياد كنم.
اينكه خداوند ما را ياد مى كند، ياد عمومى نيست؛ چون آن ياد عمومى كه معلق به ياد ما نيست و شرط ندارد، ما چه از خداوند، ياد بكنيم و چه نكنيم، خداوند يك ياد عمومى نسبت به همه مخلوقات دارد. اين ياد، ياد خصوصى و مشروط است و شرطش اين است كه شما هم خدا را ياد كنيد. يعنى در آن لحظه كه شما خدا را ياد كنيد، خدا هم شما را ياد مى كند؛ آن وقت كه خدا را ياد نكرديد، شما هم از اين ياد بى بهره ايد. اين ياد ويژه، يك جايزه است. امام زمان عليه السلام مظهر صفات بارى تعالى هستند و اين آيه محل بروزش در حجت خداست، حجت خدا را ياد كنيد، آقا هم شما را ياد مى كنند.
وقتى حضرت براى آن شخص نامه مى نويسد: «امروز كه عيد غدير است از صبح تا ظهر در فكر تو بودم»، نكته اش همين است، ممكن است افراد بگويند چرا به ياد ما نيستند؟ رمزش در اين است كه اين آقا روز غدير از صبح تا ظهر به ياد امام زمانش بوده، نشسته دعاى ندبه خوانده و در فراق آقا گريه مى كرده است. آقا هم متقابلًا مى گويند: «من امروز صبح تا ظهر به ياد شما بودم.»
سعى كنيد هرچه مى توانيد ياد آقا را در ذهنتان زيادتر كنيد، اين است آن چيزى كه ما را مى سازد! حتى اگر خدمت آقا تشرّف پيدا نكنيد، خود ياد آقا، براى شما نور مى آورد و شما را از غفلت در مى آورد و بالاخره به دنبالش ياد حضرت را مى آورد، آقا از شما ياد خصوصى مى كنند.
روى سخنم به خصوص با جوان هاست؛ چون تا جوان هستيد، خوب مى توانيد خودتان را به اين حالت ها عادت بدهيد، فكرتان را بيشتر كنيد، ممكن است امروز پنج دقيقه باشد، فردا ده دقيقه، هرچه جلوتر مى رود مى توانيد زيادترش كنيد، ببينيد اينهاست كه ما را بيمه مى كند.
ياد امام زمان عليه السلام مثل ياد مكه و كربلاست. انسان هايى هستند كه سال ها به ياد كربلا سوختند و گريه كردند، سال ها در فراق مكه و مدينه سوختند و گريه كردند، موفق هم نشدند امّا همين ياد، براى آنها نورانيت مى آورد، ياد اين مكان ها هم كه منسوب به پروردگار و انسان كاملند دل را از غفلت در مى آورد و براى انسان سازندگى دارد. و لذا شايسته است در اين زمينه، خوب كار بكنيم و ذكر «يا صاحب الزّمان» را زيادتر بر زبانمان جارى بكنيم.
پس از سه فايده اى كه براى ذكر حضرت بر شمرديم، نوبت به فوائد تشرف مى رسد. همان طور كه مى دانيم در زمان غيبت كبرى تشرف به خدمت آن حضرت، اختيارى نيست و كسى نمى تواند بگويد: من مى دانم حضرت كجا هستند و الان به خدمتشان مى روم. تشرف اختيارى، مخصوص چهار نايب خاص آن حضرت در زمان غيبت صغرى، كه ٦٩ سال طول كشيد، بود.
آن چهار نفر عبارت بودند از: «عثمان بن سعيد» و فرزندش «محمد بن عثمان»، «ابوالقاسم، حسين بن روح نوبختى» و «على بن محمد سمرى» يا «سميرى».
به تشرف اختيارى، «مشاهده» هم مى گويند. اينكه حضرت در آخرين نامه خود كه در نفهم شعبان ٣٢٩ هجرى براى «على بن محمد» صادر شد، مى فرمايند: «اگر كسى، ادعاى مشاهده كرد، تكذيبش كنيد» در آنجا، مشاهده به معناى «رؤيت» نيست بلكه به معناى همان تشرف اختيارى است. يعنى ادعا كند كه من خدمت امام زمان مى رسم؛ كسى هم اگر سؤالى يا كارى دارد بگويد تا از حضرت جوابش را بگيرم. اگر كسى چنين گفت بدون هيچ ترديد و واهمه اى بگوييد: دروغ مى گويى! ولى به مشاهده غير اختيارى، كه انسان توفيقى نصيبش مى شود، «رؤيت» مى گويند. و اين مشاهده امكان دارد و علاوه بر آن، واقع هم شده است، كه تعداد آنهايى كه اين توفيق نصيبشان شده بيش از صدتا و دويست تا و هزارتاست.
مرحوم آيت الله شيخ على اكبر نهاوندى مى نويسد:
بيش از هزار نفر از كسانى كه خدمت آن بزرگوار رسيده اند داستان هايشان ثبت شده است و آنهايى كه ثبت نشده چندين برابر اينهاست.
هميشه همينطور است. الان هم آن مواردى كه ثبت مى شود شايد يك صدم هم نباشد، نوعاً افراد، روالشان بر مخفى كردن است و نقل نمى كنند، اگر مصلحت در گفتن بود، در همين جلسه اعلام مى كرديم كسانى كه خدمت آقا رسيده اند، خودشان را معرفى كنند و ممكن بود كه خيلى از افراد بلند شده و جريان خود را بيان مى كردند. ولى افراد معمولًا نمى گويند، صحيحش هم همين است. بعضى موارد هم هست كه دوستان نزديك از جريان شخص مطلع مى شوند و براى ديگران بيان مى كنند، گاهى هم وقتى آن شخص از دنيا رفت بعداً آن را تعريف مى كنند. براى اين تشرف چهار فايده بيان شده است.
فايده اول كه نكته خيلى مهمى است، فرصتى براى توضيح مفصل آن نيست، بالاترين كمال هر انسانى اين است كه خدا را با تمام وجودش بيابد، نه اينكه استدلال بكند. همه شما الان بايد بتوانيد براى اثبات وجود خدا استدلال كنيد، اگر گفتيد به چه علت خدا هست؟ براى مثال مى گوييد اول: برهان «علت و معلول»؛ دوم: برهان «نظم»؛ سوم: برهان «واجب و ممكن» و ...، امّا اين استدلال، مرحله اول است. مرحله دوم اعتقاد به خدا اين است كه انسان، خودف خدا را بيابد و نشانه آن هم اين است كه وقتى خدا را يافت و با چشم دل، خدا را حس كرد،