ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٠ - ١٥ فروتنى در برابر ديگران
از كسى كه به تو ستم كرده، در گذر.»
البتّه، در پيش گرفتن اين رويه در زندگى، چندان ساده نيست و تلاش زيادى را مىطلبد؛ ولى اگر به وعدههاى الهى باور داشته باشيم و مطمئن باشيم كه اگر ما در اين دنيا، از خطاهاى ديگران درگذريم، خداوند نيز در آخرت، از گناهان ما درمىگذرد، در پيش گرفتن اين رويه برايمان بسيار ساده مىشود؛ مگر نه اين است كه خداوند متعال فرمود:
«... وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛[١]
... و بايد عفو و گذشت كنند؛ مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد؟ و خداوند آمرزنده مهربان است.»
١٤. شادمان كردن ديگران
واژه ادخال سرور را بسيارى از ما شنيده و شايد بارها به كار بردهايم؛ به ويژه در هنگامى كه مىخواهيم با بيان طنز و لطيفهاى ديگران را بخندانيم. به بيان ديگر، ادخال سرور در قلب مؤمنان، بهانه يا توجيهى شده است براى بيان سخنانى كه گاه به تحقير، تمسخر، هجو و غيبت ديگران نيز مىانجامد؛ درحالىكه اين واژه در روايات ما، معنايى والا و بس ارزشمند دارد و هرگز به معناى بىارزش و پيش پا افتادهاى كه ما اراده مىكنيم، به كار نرفته است.
در اين زمينه در روايتى كه از امام صادق (ع) نقل شده است كه مىفرمايند:
«مِنْ أَحَبِّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ إِشْبَاعُ جَوْعَتِهِ أَوْ تَنْفِيسُ كرْبَتِهِ أَوْ قَضَاءُ دَينِهِ ...؛[٢]
يكى از دوست داشتنىترين كارها نزد خداوند عزّوجلّ شادمان كردن مؤمن است با برطرف كردن گرسنگى او يا زدودن اندوه او يا ادا كردن دين او.»
امام باقر (ع) نيز در همينباره مىفرمايند:
«تَبَسُّمُ الرَّجُلِ فِى وَجْهِ أَخِيهِ حَسَنَةٌ وَ صَرْفُ الْقَذَى عَنْهُ حَسَنَةٌ وَ مَا عُبِدَ اللهُ بِشَىءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنْ إِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ ...؛[٣]
تبسّم مرد در برابر برادرش، حسنه و برداشتن خاشاكى از [چشم] وى نيز حسنه است و خداوند به چيزى دوستداشتنىتر از شادمان كردن مؤمن، عبادت نشده است.»
ناگفته نماند كه خوشرو و خندان بودن در برخورد با ديگران و خوددارى از اخم و ترشرويى در جاى خود، بسيار اهمّيت دارد و چنانكه در روايت ياد شده تصريح شده است، حسنه به شمار مىآيد.
١٥. فروتنى در برابر ديگران
يكى از خاطرات فراموش ناشدنى دوران كودكى من تصوير تابلويى است كه در يكى از مغازههاى نزديك منزلمان نصب شده بود. آن روزها هر زمان كه به اين مغازه مىرفتم، با سواد اندكى كه داشتم، اين تابلو را به زور مىخواندم و مىكوشيدم شعرى كه بر آن نوشته شده بود، حفظ كنم. آن شعر اين بود:
|
افتادگى آموز اگر طالب فيضى |
هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است |