ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - وجه دوم
ياد كردن ما از امام معصوم و امروزه ياد كردن از امام عصر (ع) هيچگاه جدا از ياد خدا نيست؛ بلكه آنچه از ياد خدا در دل و جان ما نقش مىبندد و تحقّق مىيابد، جز افاضه الهى بر ما؛ يعنى همان امام و ولايت و سلوك مكتب او نيست. آيا نشنيدهايد كه ذكر الهى و حقيقت ذكر الله در عالم هستى، وجود مبارك ايشان است و هركه مىخواهد به خدا روكند، بايد از ايشان شروع كند؛ چنانكه در زيارت جامعه كبيره آمده است:
«مَن أرادَ الله بدأَ بِكُم؛[١]
هركه خدا را اراده كند، از شما آغاز نمايد.» ايشان خود، وجهالله هستند و رو كردن به وجهالله؛[٢] يعنى رو كردن به خدا.
بارى توصيه اميرالمؤمنين (ع) به كميل، اين است كه هر روز خود را بعد از نام خدا، با ياد و اسم ما شروع كن و اگر ياد ايشان از ياد خدا جدا نيست، بلكه از آن و تجلّى آن همان است و اگر هر كارى بدون اسم خدا ابتر خواهد بود، پس بىنام و ياد ايشان نيز همان سان باشد؛ چه آنچه قرار است از سوى خدا به انسان برسد و او را در كارش يارى كند، به واسطه امام و بر دست او جارى مىشود و هيچ چيز جز از مجراى امام و واسطه فيض، به كسى نمىرسد.
پس انسان بداند يا نداند، از امامش فيض مىگيرد، منتها اگر بداند، با معرفت گام برمىدارد، با معرفت جلو مىرود و حتّى نام خدا را با معرفت مىبرد و مى داند كه حقيقت اسم خدا نيز امام زمان (ع) اوست كه فرمودند:
«نحنُ واللهِ الأسماءُ الحُسنى؛[٣]
حقيقت اسماى الهى ما هستيم.»
وجه دوم:
وجه دوم نسبت «بسم الله» و انسان كامل، همان است كه در حديث آغاز نوشتار، ذكر گرديد كه همه قرآن در سوره حمد است، آن هم در «بسم الله» خلاصه شده، آن نيز در «باء» و نقطه آن و حقيقت نقطه «باء»، امام و حجّت خداست.
پس آنكه در دل متوجّه امام مى شود، نام و ياد او را مىبرد، روز و كار خود را با او آغاز مىكند، لاجرم دل و جانش از نور امام، نورانى مىشود و امام است كه دل او را روشن مىكند؛ چنانكه امام باقر (ع) فرمودند:
«و هُم واللهِ ينَوّرونَ قلوبَ المُؤمِنين؛[٤]
به خدا سوگند، ائمّهاند كه دلهاى مؤمنين را روشن مىسازند»؛ چه آنان خود نورالله هستند.
پىنوشتها:
[١]. ينابيعالموده، ج ٣، ص ٤٠٢.
[٢]. همان.
[٣]. تحفالعقول، ص ١٦٥.
[٤]. اصول كافى، ج ٤، ص ٢٥٤.
٥. همان، ج ٣، ص ٢٦٨.
[٦]. مفاتيحالجنان، فصل زيارت جامعه؛
[٧]. ر. ك: تفسير نورالثّقلين، ج ١، ص ١١٨.
[٨]. هما، ج ٢، ص ١٠٣.
[٩]. اصول كافى، ج ١، ص ٢٧٦.