ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - استمرار روابط زيرزمينى كابالائيست ها و معبدگرايان
پراكنده شده در اين پنج كتاب است.
اومبرتو اكو پس از يادآورى اينكه اين علوم رازآميز كه از مصر باستان توسط كابالائيستها اخذ شده است، در محاسبات انجام گرفته در مورد ساخت معبد سليمان نيز قابل مطالعه است، مىگويد معبدگرايان اين اسرار را ازكابالائيستهاى موجود در «قدس» فرا گرفته بودند:
... داناى براين اسرار معبد، يك مشت خاخام باقيمانده در «فلسطين» بودند و معبدگرايان نيز تنها از آنان اين اسرار را آموختند.[١] علاوه بر اين، اكو خاطر نشان مىسازد كه معبدگرايان به طور پنهانى با «مذاهب عبرانى» پيوند بر قرار كرده بودند.[٢]
فهم اين موضوع را كه معبدگرايان اين راز كه نوعى جادوى سياه بود و سابقه آن به مصر باستان مىرسد ازكابالائيستها آموختند، چندان سخت نيست. آئينهاى عجيبى كه از سوى معبدگرايان به اجرا در مىآمد، نشانگر آن بود كه آنها به اين اسرار دست يافته بودند. كابالائيستها تلاش مىكردند كه با استفاده از روشهاى متافيزيكى، دنياى مادّى را تحت تأثير خود قرار دهند. در يك جمله مىتوان گفت كه آنها جادوگر بودند.
ميخائيل هوارد، تاريخدان انگليسى در كتاب خود، با نام «توطئه نهفته»، خاطرنشان مىسازد كه معبدگرايان از مذاهب رازآلود يهوديان تأثير پذيرفته بودند. بر اساس مطالب مندرج در كتاب ياد شده، دكتر هوگ اسكانفيلد[٣] باستانشناس اسرائيلى در سال هاى دهه ١٩٤٠ م. طى تحقيقاتى كه بر روى تومارهاى يافت شده، موسوم به تومارهاى درياى مرده (بحرالميّت) انجام داده است، منابع علوم باطنى معبدگرايان را طريقتى يهودى به نام «اسن» ها اعلام مىدارد كه در قرون اوّل و دوم ميلادى در فلسطين مىزيستهاند. اسنها باقيمانده پيروان مذاهب باطنىگراى يهودى بوده كه از زمان حضرت سليمان (ع) در منطقه فلسطين مىزيسته و موجوديت خود را حفظ نموده بودند. بنا بر نظر اسكانفيلد، اسرارى كه در اختيار استادان سازنده بناى معبد حضرت سليمان قرار داشت، توسط اسنها به بعضى ديگر از يهوديان و از آنها نيز به معبدگرايان انتقال يافته است.[٤]
علاوه بر ارتباطات پنهان معبدگرايان با يهوديان، شواهد آشكار ديگرى مبنى بر اينكه معبدگرايان تحت تأثير آموزههاى يهودى قرار داشتهاند نيز وجود دارد. در رأس اين آموختهها، ابداع سيستم سود و بهره و بانكدارى بود كه توسط معبدگرايان بنا شده و براى اروپاى قرون ميانه، مفهومى بسيار بيگانه بود. همانگونه كه واضح است، ربح و ربا از نقطه نظر آموزههاى كاتوليكى گناه است و در طول قرون وسطا تنها كسانى كه به دريافت سود اقدام مىنمودند، فقط يهوديان بودند. اين معبدگرايان بودند كه درپى يهوديان، سيستم بانكدارى، مبتنى بر سود و بهره را مورد بهره بردارى قرار مىدادند و اين خود، بيانگر وجود رابطه بين دو طرف (معبدگرايان و يهوديان) بود و همچنين تنها علّت دشمنى معبدگرايان با حضرت عيسى (ع)، «يهودىگرايى» آنان بود.
اين دشمنى از قدس آغاز شده بود و از ميان سه جامعه مسيحى، مسلمان و يهودى، بدون شك، يهوديان بودند كه نسبت به حضرت عيسى (ع) دشمنى مىورزيدند.
در اين ميان، معبدگرايان همچنين در پهنه سرزمينهاى اسلامى با طريقت منحرف «حشّاشين» رابطه برقرار كردند. اين موضوع مورد تأييد بسيارى از منابع نيز قرار گرفته است. امبرتو اكو رابطه بين حشّاشين و معبدگرايان را چنين توضيح مىدهد:
آنان در آشكار، شكمهاى يكديگر را مىدريدند و در پنهان، يكديگر را در آغوش فشرده، به تبادل اسرار و فرمولهاى سحر و جادو ظرافتهاى كار سيما مىپرداختند.
اكو همچنين يادآور مىشود كه معبدگرايان از حشّاشين امورى گمراهكننده، همچون نحوه استفاده از مواد مخدّر و «بوسيدن مقعد» را آموختند.[٥]
نكته مهمّ ديگر اينكه، در قالب اين ارتباط با حشّاشين وجود ارتباطى يهودى است. تاريخدان آمريكايى استيج مولينز[٦] مىنويسد:
رهبر حشّاشين، حسن صباح تحت حمايت «ابومنصور صداخا بن يوسف» بودند كه به رغم يهودى بودن، تا مقام صدارت ارتقاع يافته بود.[٧]
استمرار روابط زيرزمينى كابالائيستها و معبدگرايان
معبدگرايان كه «چاشنى» هاى انحرافات جنسى را از حشّاشين آموخته بودند، بدون شك، علوم اصلى خود را از كابالا اخذ نمودند. نكته جالب، ادامه ارتباط معبدگرايان، كه با باطنىگرى كابالائيستها وانديشه يهودى به روشنضميرى رسيده بودند، با كابالائيستها پس از قدس (كه توسط صلاح الدّين ايّوبى از صليبيّون پس گرفته شد و آنان از آن بيرون رانده شدند)، در قرارگاه ديگر بود.