ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - ١٣ گذشت از ديگران
يادى از آنها باقى نماند و برعكس، افرادى هيچ كارى براى دست يافتن به شهرت و محبوبيت انجام ندادند و در همه عمر خود از اين موضوع گريزان بودند؛ ولى ياد و نام آنها براى هميشه در خاطرهها مانده است.
همه آنچه گفتيم در يك سخن كوتاه، خلاصه مىشود كه فرمودند:
«ما كان لله ينمو؛[١]
آنچه براى خداست، رشد مىكند و بالنده مىشود.»
در روايتى كه از رسول اكرم (ص) نقل شده، رمز اين رشد و بالندگى به خوبى بيان شده است. ايشان مىفرمايند:
«قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا أَطَّلِعُ عَلَى قَلْبِ عَبْدٍ فَأَعْلَمَ مِنْهُ حُبَّ الْإِخْلَاصِ لِطَاعَتِى؛[٢]
خداى عزّ و جلّ مىفرمايد: هرگاه دل بندهام را بنگرم و دريابم كه از روى اخلاص و براى خشنودى من، طاعتم را به جاى مىآورد، راستگردانى و تدبير او را خود به عهده گيرم.»
آرى. هدايت و تدبير كار خالصانه به دست خداست و روشن است كه اينچنين كارى، به رشد و بالندگى مىرسد.
امير بيان، امام على (ع) نيز در كلامى كوتاه، ثمره كار خالصانه را اينگونه بيان مىكند: «أخلِص تَنَل؛[٣]
اخلاص داشته باش، كامروا مىشوى.»
١٢. پرهيز از بدگمانى به خدا
نخستين گام براى درمان هر بيمارى جسمى، تشخيص علّت و منشأ آن است. اگر علّت و منشأ بيمارى تشخيص داده شد، مىتوان با تجويز داروى مناسب، بيمارى را درمان كرد؛ ولى اگر به درستى تشخيص داده نشود كه چرا و به چه دليل، بيمارى به وجود آمده است، درمان چندان ساده نيست و ممكن است بيمار سالها گرفتار درد و رنج باشد؛ بىآنكه بداند بيمارى او چيست و چرا به وجود آمده است.
بيمارىهاى روحى نيز همينگونهاند. اگر انسان به منشأ بيمارىهاى روحى خود پى برد، بسيار راحتتر مىتواند براى درمان آن اقدام كند؛ ولى مشكل اينجاست كه در بسيارى مواقع، ما از منشأ بيمارى روحى خود بىخبريم و به همين دليل، براى درمان آن هم نمىتوانيم چارهجويى كنيم.
بخل، ترس و آزمندى سه بيمارى خطرناك روحى هستند كه هر يك از ما انسانها به گونهاى به آنها مبتلا هستيم؛ بىآنكه بدانيم اين بيمارىها از كجا ناشى مىشود و چرا ما به آنها مبتلا شدهايم.
امام على (ع) در بيانى زيبا درباره منشأ اين سه بيمارى دردناك مىفرمايند:
«إِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِالله؛[٤]
همانا بخل و ترس و آزمندى، خصلتهايى گوناگون هستند كه همه آنها در بدگمانى به خدا، خلاصه مىشوند.»
به راستى چه ارتباطى ميان اين ويژگىهاى اخلاقى ناشايست و بدبينى نسبت به خدا وجود دارد؟ براى روشن شدن پاسخ اين پرسش، بايد به تحليل نگرش توحيدى دارندگان اينگونه ويژگىهاى اخلاقى بپردازيم. بىترديد! كسى كه به وسعت فضل و كرم خداوند و وعدههايى كه او به انفاقكنندگان و بخشندگان داده، به راستى باور داشته باشد، هيچگاه در زندگى دچار بخل و تنگنظرى نمىشود؛ كسى هم كه به يارى و نصرت خداوند و همراهى او با بندگانش اعتقاد راسخ داشته باشد، هرگز در زندگى خود، گرفتار ترس و دلهره نمىشود و سرانجام، كسى كه به وعدههاى خداوند در تضمين رزق بندگان، به حقيقت، ايمان قلبى داشته باشد، هيچ وقت دچار حرص و آزمندى نمىشود. بنابراين، مىتوان نتيجه گرفت كه تنها كسانى به اين خصلتهاى ناروا مبتلا مىشوند كه در توحيد عملى، دچار مشكل هستند و اگرچه به زبان، خدا را بخشنده، ياور و روزىرسان مىدانند، امّا در عمل به اين امور اعتقاد قلبى ندارند و اين همان بدگمانى به خداوند است.
١٣. گذشت از ديگران
همه ما انسانها به طور طبيعى، اينگونهايم كه وقتى كسى به ما ستم مىكند يا حقّى از ما تباه مىسازد يا به ما دشنام و ناسزا مىگويد يا با ما قطع ارتباط مىكند، در پى انتقامجويى برمىآييم و مىكوشيم كه عمل ناشايست او را به همانگونه يا بدتر از آن پاسخ دهيم تا به گمان خودمان، به آرامش دست پيدا كنيم؛ در حالىكه توصيههاى اخلاقى بزرگان دين، دقيقاً برخلاف اين رويه ماست. آنان همواره بر گذشت از ديگران و ناديده گرفتن بدىهاى آنان تأكيد كرده و از ما خواستهاند كه با بزرگوارى تمام با كسى كه به ما ستم كرده است، مدارا كنيم، به كسى كه به ما دشنام داده، سلام كنيم و با كسى كه با ما قطع ارتباط كرده، رفت و آمد كنيم تا جاى كدورت و دشمنى، الفت و دوستى در ميان مردم حكمفرما شود.
امام صادق (ع) دراينباره مىفرمايند:
«صِلْ مَنْ قَطَعَك وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَك وَ أَحْسِنْ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيك وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ سَبَّك وَ أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَك وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَك؛[٥]
به كسى كه از تو بريده است، بپيوند و به كسى كه تو را محروم كرده، عطا كن. به كسى كه با تو بدى كرده نيكى نما. به كسى كه به تو دشنام داده، سلام كن. با كسى كه با تو دشمنى كرده است، انصاف روا دار و