ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - سيب زمينى بدبو
سيبزمينى بدبو
معلّم يك كودكستان به بچّههاى كلاس گفت كه مىخواهد با آنها بازى كند. او به آنها گفت كه فردا هر كدام يك كيسه پلاستيكى بردارند و درون آن به تعداد آدمهايى كه آنها بدشان مىآيد، سيبزمينى بريزند و با خود به كودكستان بياورند. فردا بچّهها با كيسههاى پلاستيكى به كودكستان آمدند.
در كيسههاى بعضىها ٢، بعضىها ٣ و بعضىها ٥ سيبزمينى بود.
معلّم به بچّهها گفت: تا يك هفته هر كجا كه مىروند، كيسه پلاستيكى را با خود ببرند.
روزها به همين ترتيب گذشت و كمكم بچّهها شروع كردند به شكايت از بوى بد سيبزمينىهاى گنديده؛ به علاوه، آنهايى كه سيبزمينى بيشترى داشتند، از حمل آن بار سنگين خسته شده بودند. پس از گذشت يك هفته، بازى بالأخره تمام شد و بچّهها راحت شدند.
معلّم از بچّهها پرسيد: از اينكه يك هفته سيبزمينىها را با خود حمل مىكرديد، چه احساسى داشتيد؟
بچّهها از اينكه مجبور بودند سيبزمينىهاى بدبو و سنگين را همهجا با خود حمل حمل كنند، شكايت داشتند.
آنگاه معلّم منظور اصلى خود را از اين بازى، اينچنين توضيح داد:
اين درست شبيه وضعيتى است كه شما كينه آدمهايى كه دوستشان نداريد، در دل خود نگه مىداريد و همهجا با خود مىبريد. بوى بد كينه و نفرت، قلب شما را فاسد مىكند و شما آن را همهجا همراه خود حمل مىكنيد. حالا كه شما بوى بد سيبزمينىها را فقط براى يك هفته نتوانستيد تحمّل كنيد، پس چطور مىخواهيد بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمّل كنيد؟