ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - سفيروت يا درخت زنگى يا مراتب تجلّى ده گانه يهوه
اين گروهها بودند.
معبدگرايان كه از گذشته، صاحب قدرت اقتصادى و سياسى قابل توجّهى بودند، از جانب پاپ و شاهنشينهاى وابسته به او، ممنوع الفعّاليت شده، به همين خاطر نيز جماعتى مخفى بودند. به تعبير ديگر، آنان نسبت به كليسا و شاهان وابسته به آن، كينه و نفرت گستردهاى داشته و همواره در صدد گرفتن انتقام بودند. يهوديان نيز اينچنين بودند. آنان پس از بيرون رانده شدن از فلسطين به صورت اقلّيت در مناطق مختلف اروپا، اسكان گزيده بودند. اروپاى كاتوليك به آنها، همچون «قاتلان عيسى مسيح» مىنگريستند. به همين علّت نيز آنان خود را قوم برگزيده قلمداد نموده و باور داشتند كه روزى تمام دنيا به اين برگزيدگى آنان اذعان خواهد داشت و آن روز، روز آمدن مسيح است و به همين سبب نيز آنان منتظر روزگار آمدن مسيح هستند. بين تلقّى آنان از پاپ و شاهنشينهاى وابسته به او و معبدگرايان تفاوتى وجود نداشت.
پرفسور مالكم باربر ١٩ استاد تاريخ «دانشگاه ردينگ» ٢٠ در كتاب خود، با عنوان «محاكمه معبدگرايان»،[١] شرايط اجتماعى مشابه معبدگرايان و يهوديان درآغاز قرن ١٤ م. را مورد توجّه قرار داده و خاطرنشان مىسازد كه يهوديان در نظام كاتوليكى اروپا، كافر قلمداد گرديده و به مثابه خوارج[٢] تلقّى مىشدند و درست مانند معبدگرايان دستگير شده و مورد محاكمه قرار مىگرفتند.[٣]
كوتاه سخن آنكه هم يهوديان و هم معبدگرايان از نظام اروپايى ناخشنود و هردوى آنان درصدد ايجاد و استقرار نظامى جديد بودند. چگونه چنين چيزى ممكن و چگونه اين امر قابل انجام و اساس اتّفاق نظر آنان چه مىتوانست باشد؟
پيش از اين گفتيم كه رهبران يهودى راه تغيير نظام موجود به نظام دلخواه را در كابالا و تئورى «سفيروت» يافته بودند. بر اساس اين تئورى، تمامى وقايع دنيا، همانند همه مخلوقات مطابق با الگوى ارائه شده در سفيروت در حال شدن بود و با ايجاد تغييرات در سفيروت، جهت حركت تاريخ قابل تغيير بود.
سفيروت يا درخت زنگى يا مراتب تجلّى دهگانه يهوه
كابالائيستها باور داشتند كه با اين روش مىتوانند روند سيرورت جهان را تحت تأثير قرار دهند. معبدگرايان نيز كه به شدّت تحت تأثير كابالا و كابالائيستها قرا گرفته بودند، نمىتوانستند «تئورى تغيير كائنات» را ناديده بگيرند.
به زعم آنان، اگر بزرگان يهود داراى چنين توانايىاى بودند و مىتوانستند چنين تغييراتى را به وجود بياورند و اگر اين خواستههاى آنان با اهداف معبدگرايان هماهنگ بود، چرا اين طرح مورد حمايت معبدگرايان قرار نگيرد؟! چرا نبايد در خصوص جهان بينىاى كه در خصوص آن، با يهوديان همرأى بودند، يك اتّحاد را پديد نياورند؟ آيا سيستم متّكى به سودهاى كلان ايجاد شده توسط آنان كه به دليل نظام كاتوليكى حاكم بر اروپا، آن را ازدست داده بودند، خود، سيستمى مبتنى برانديشهاى يهودى نبود؟
آلبرت پايك[٤] بزرگ استاد «اسكوچ ريتى»[٥] در كتاب خود، موسوم به «اخلاق و جزميت»[٦] كه در سال ١٨٧١ م. انتشار يافت، از هدف بزرگ معبدگرايان سخن به ميان آورده و چنين مىنويسد:
معبدگرايان از آغاز با پاپىگرى «روم» و حاكميت شاهان وابسته به آن مخالف بودند. هدف آنان دستيابى به ثروت و قدرت و در صورت ضرورت، استقرار «جزميّت كابالائيستى بود». بدون شك، يهوديان نيز همان اهداف را تعقيب مىكردند. هر دو جناح در صدد بودند تا قدرت كليسا را نابود سازند ...
در عين حال، با مونارشىهاى داراى همكارى با كليسا و در رأس آنها، مونارشى فرانسه نيز دشمن بودند. آنان خواهان نابودى نظام حاكم و استقرار عقايد كابلائى، يعنى استقرار جهاننگرى و جهانبينى مبتنى