ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - اشاره
فردى و جمعى، تبعات سخت ناهنجارىهاى اخلاقى و جنسى را به تجربه نشستهاند و ساير اقوام، در تجربه ناقص مدرنيته و در شرايطى كه تنها مقلّد غرب، در صورتهاى تمدّنىاند، وجوهى از اين ناهنجارىها را تجربه مىكنند. از اين روست كه عرض مىكنم: اقوام غيرغربى نيز پس از سوار شدن، با گذر از چند ايستگاه، در ساحات مختلف، به همان وضعى مبتلا و آلوده خواهند شد كه غربيان مبتلايند.
يكى از رازهاى ابتلاى جامعه شرقى و اسلامى به مشكلات و ناهنجارى جنسى به اين برمىگردد كه آنان بىمطالعه و بىتفكّر سوار بر قطار مدرنيته شدهاند و آن را لازمه بودن مىشناسند، از آن گريزى ندارند. حالا كه آنان به جلوههايى از زندگى مدرن كه مثل خاصيت و صفتِ ترى براى آب و خاصيت چربى براى چربى است، رسيدهاند، دارند مىنالند و مىگويند: ما آبى مىخواهيم كه تر نباشد و چربىاى كه چربى نداشته باشد! يعنى جهان مدرن و مدرنيتهاى مىخواهيم كه در آن ربا نباشد، اخلاق سوء جنسى و فحشا نباشد، برون فكنى نباشد، ادبار به آسمان نباشد، اقبال به دين و عالم معنا باشد، خلوت گزينى، تأمّل و تدبّر در عوالم باطنى هم داشته باشد. در واقع، آنها پرتقالى را در قدّ و قواره موز با طعم هلو مىخواهند!
به قول مولانا: «اين چنين شيرى خدا هم نافريد.»
اوّلين سخنم اين بوده كه همه شئون و معاملات و مناسبات مبتلا به ما، از همين جنس است: همه چيز برهنه است. پوشش، يكى از آنها است؛ يعنى شما در حالىكه در ساختمانى برهنه زندگى مىكنيد؛ نمىآيد از ساختمان برهنه بناليد و براى آن نسخه بپيچيد. ساختمان شما برهنه است، شهرتان هم برهنه است؛ ولى نمىآييد از شهر برهنه بناليد؛ امّا از برهنگى دختران مىناليد.
امّا اين ناليدن شما با ناليدن غربىها يكى نيست. غربىها از بىحجابى زنان نمىنالند؛ ما مىناليم؛ چون ما سابقه مذهبى با فرهنگ سنّتى داريم و موضوع برون فكنى و ترك حجاب و رها شدن زنان را گناه مىشناسيم. اين برهنگى زودتر در چشم ما جلوه كرده است؛ يعنى ما گرفتار ظاهرِ مذهبيم، شيفتگى به ظاهر مذهب داريم و اميد داريم، وقتى ظاهر مذهب درست شود، همه چيز درست مىشود.
نه، اين طور نيست ما هم شيفته «ظاهر مذهبيم»؛ يعنى صورت بىباطن اعمال مذهبى و در تمام رگ و پوستمان، ميل به «مذهب ظاهر» نيز وجود دارد؛ يعنى مدرنيته. مذهب ظاهر، مدرنيته است، امّا چون احساس گناه آزارمان مىدهد، مىگوييم بهتر است ظاهر مذهب را هم بسازيم، يعنى موى دخترها را بپوشانيم تا در خيابانها، جلوهگرى نكنند، گمان مىبريم آنگاه همه چيز درست مىشود.
مىخواهم بگويم: شما شهرتان هم برهنه است؛ تنها زنانتان برهنه نيستند؛ بلكه خانه هايتان هم برهنه است، مناسبات اجتماعى شما هم برهنه است، مناسبات سياسى و اقتصادى شما هم برهنه است، يعنى شما غرق برهنگى هستيد؛ امّا جلوه آشكار برهنگى را در مشكلات جنسى مىبينيد؛ من مىگويم: همه چيز شما برهنه است، عموم معاملات و مناسبات تمدّنى فردى و اجتماعى شما در حوزه اقتصادى، اجتماعى، سياسى، پوشش، مسكن، شهرسازى و آموزش همه برهنه است و همه اينها از وقتى برهنه شدند كه با شيفتگى تمام، سر در پى جهان مدرن گذاشتند، در نتيجه اصلًا راه حلّى براى آن ندارند. چرا؟ چون در مسيرى جز اين حركت نمىكنند، اين نتيجه طبيعى اين سير است. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.
وقتى هم مىخواهيم بياييم راه حل پيدا بكنيم راه حلهايى هم كه ارائه مىكنيم همه تشديد كنندهاند نه بازدارنده، در جايى مثالى زدم كه ما به مانند كسانى مىمانيم كه سوار بر قطارى شده اند كه به سمت شمال مىرود و چون جنوبى هستند و سابقه جنوبى دارند، اسمشان جاسم و برادرشان هم قاسم است؛ در حالى كه سوار اين قطار هستند، در آن كوپه سمبوسه درست مىكنند، دمپايى ابرى هم مىپوشند، در كوپه وقتى هم مىخواهند از پنجره قطار بيرون را نگاه كنند، عينك ريبون هم مىزنند، با ضبط صوتى هم كه همراهشان هست، آهنگ بندرى گوش مىدهند، تلاشم مىكنند، لهجهاشان را هم بندرى نگه دارند. در آن حال، ساكنان كوپه كناريشان هم لُرند، آنها هم سعى مىكنند خوراك لرى بخورند، لباس بختيارى بپوشند، آواز لرى هم مىخوانند، كفششان هم لرى است. ساكنان كوپه سومى هم فارسند. كوپه چهارمى هم تُركند.
من مىگويم ترك و لر و بلوچ و فارس، همه سوار يك قطاريم، همه به يك جا داريم مىرويم؛ امّا بعضى پيوستگى ها و سابقه فرهنگيشان آنها را آزار مىدهد، وادارشان مىكند كه صورتى از حيات تاريخى گذشتهاشان را حفظ كنند؛ امّا قطار، آنها را به هيچ كدام از اين مناطق نمىبرد قطار آنها را به شمال مىبرد. لذا در كوپهاى مىبينيد مشكلات جنسى دارند، مىگوييد خب اين را چگونه بايد برطرف كنيم؟ نسخه از كجا بياوريم؟ به سراغ سازمانهاى جهانى مىرويم.
سازمانهاى جهانى مىدانند به كجا مىروند. مبدا و مقصد قطار را مىدانند و مىدانند اين نسخه براى چه كسى است؛ لذا تا اينجا يك جمعبندى برايتان داريم، سخنم اين است كه: در حيات مدرن همه چيز رو به انكشاف پيش مىرود و پرده درى و برهنگى در حالىكه در حوزه فرهنگى و تمدّنى دينى همه چيز به سمت استتار و مستورى مىرود، وقتى كه بر ريل مستورى سوار شديد، آرام آرام همه چيز به سمت مستورى مىرود. وقتى در مسير پرده درى و انكشاف سوار شديد، طبيعى است كه همه چيز به سوى برهنگى و پرده درى برود و برهنگى امروز و مشكلات جنسى مبتلابه شرقى به اين برمىگردد كه اينان بدون تفكّر و تأمّل، اين زيست را لازمه حيات خودشان فرض كردند و حاضر نيستند در اينباره يك تأمل جدى داشته باشند؛ لذا نسخه هايى را براى درمان ناهنجارىها مىپيچند؛ امّا از نظر بنده اين نسخهها براى مدّت درازى جواب نمىدهند، يعنى مسكن و سرپوش موقّتى است.