ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩
هرچه بيشتر، از همه است؛ چه از خودى، چه از بيگانه و خارجى؛ امّا انسانها و جوامع نبايد نسبت به اين قضيه آگاهى پيدا كنند و اگر هم پيدا كردند نبايد كارى از دستشان بر آيد. نقشه شوم سرمايهدارى پس از گذر از مرحله استعمار كه ديگر آن را كارگر نيافت، رو آوردن به استحمار مردم بود؛ يعنى انواع سرگرمىها و جعل علوم و مكتبها و سبكها و فيلمها و مسابقات و خلاصه هر آنچه از علم و هنر و فرهنگ براى انحراف توجّه فرد از خودآگاهى بصيرتبخش و مسئوليتزا در قبال آينده و سرنوشت جامعه خود. يك چنين جامعه سرمايهپرستى، به معناى كاپيتابيستى آن، دانشمندش مىشود فرويد؛ همو كه در معبد شيطانى برساخته خود تمام ارزشهاى انسانيت و حتّى اومانيسم شخصيتبخش قرون پيش را به مسلخ برد و ناگهان ديديم كه از انسان چيزى نمانده است جز حيوانى غير قابل اعتماد و اكنون، پوستكنده و آماده براى هر استفادهاى، در هر جايى و مونتاژ و صادر كردن آن به ملّتهاى شتابان در پى غربِ صنعتى دونده، براى تشريح و تدقيق و تمثيل و تكثير و حتّى تقديس! از پيامدهاى اين تحليل انسانى، بيرون آمدن مكتبى چون «فمينيسم» چندان غافلگيركننده نيست؛ زيرا در بستر تاريخ ظلمهايى به او روا داشته شده بود. زنى كه براى مثال در همين مملكت، دورانى را از سر گذرانده بود كه بهرغم تعاليم صريح و اكيد اسلام و اصحابش بر وجوب تعليم و تعلّم، چه براى مرد و چه براى زن و وجود نمونههاى طراز تاريخى آن، چون فاطمه زهرا (س) و حضرت معصومه (س) كه در هيچ مكتبخانهاى، حضور زن تعريف نشده است؛ در حالى كه او الگويى مانند حضرت معصومه (س) دارد كه در شأن علمى ايشان حكايتهاى بسيارى است. با وجود اين جايگاه عالى و مترقّى نقش فعّالانه زن در عرصههاى انسانى كسب فضل و دانش و برترى و مشاركت اجتماعى كه انحصار و اقتضاى جنسيتىاى ندارد. او مىبيند محكوم است به اينكه بنشيند پشت پستوى پرده پنجدرى خانه و وقتى هم كه احياناً اگر كارش داشتند، به اسم بچّهاش صدايش كنند. اين جاست كه اگر كسى كه به او هيچ داده نشده و هيچ از درس، سواد، علم، آگاهى، فكر و فهم بهرهاى نبرده است، ناگزير كارش مىشود غيبت كردن و آنگاه چه مغرورانه و با تحقير و تعصّب گويى كه ويژگى خلقت اوست، به او مىگويند: ضعيفه!. از اينرو، زن امروزى كه در اثر كمكارى و بيكارى و بدكارى متولّيان مذهبى در معرفى ديدگاه ناب دينى از زن، مؤلّفههاى سنّتى ايرانىِ چه غلط چه درست از زن را مخلوط و يك كاسه با نگاه دينى مىپندارد و دست خود را از ابزارى براى احقاق حقّش خالى مىبيند و در همين حال چشمش مىافتد به مجله «زن روز» (نشريهاى كه پيش از انقلاب با نگاه فمينيستى و غربى به زن منتشر مىشد) جلوى دكه عرضه افكار و مكاتب مختلف. و مىبيند اين همان جايى است كه بغض فروخورده تاريخى خود را مىتواند فرياد بكشد و طبق دستورالعمل رهبرانش، بايستى كه خود را از غل و زنجير هر محدوديت جنسيتى آزاد كند و اين لباس تحجّر يادگار دوران اسارت را از تن به در آورد. او خود را اين بار فارغ و منكر از هر گونه تفاوت خلقت و جنسيتى با مرد حس مىكند تا برود به دنبال نخود سياه حقوق خود تا بشود و برسد به ابتذال و پايمال شدن حقوق انسانىاش كه امروز شاهديم كه كاركرد اصلى آنان، سرويسدهى بهتر در همان چارچوب سرمايهدارى و در واقع آزاد كردن نيروى زن در راستاى همان بهرهكشىها بوده. امروز ديگر نياز به ارائه آمارهاى تكاندهنده جرم و جنايت و خشونت عليه زنان در همان كشورهاى منادى آزادى و عزّت او نيست. بنابراين آنچه كماكان مغفول مانده، حقّ زن است كه مطمئنّاً اشتباهترين آدرس براى احقاق آن، مكتب «فمينيسم» است يا رجوع به سنّتهاى ايرانى و عدم تفكيك آن از آموزههاى اصيل اسلام. نكته اساسى در اينجا، توجّه به ويژگىها و استعدادهاى مطابق خلقت زن است، كه بر پايه همين مؤلّفههاست كه نظام حقوقى زن شكل مىگيرد. در چارچوب اسلامى، موارد متفاوت حقوقى بين زن و مرد كمتر از ١٠% است. از همين جا مشخّص مىشود كه اسلام، چه نگاه ترقّىخواهانه و انسانىاى به زن دارد؛ در عين اينكه موارد ويژه طبيعى او را نيز مورد غفلت قرار نداده است. متأسّفانه ارزشهاى كلّى و قواعد اصلى فمينيسم، امروز به قواره اتّفاقاً زنان مذهبى جامعه
ما خوشتر نشسته و اين ناشى از همان غفلت و خلط خطرناك بين فمينيسيم و حقّ زن است. تركيب خود متناقض «فمينيسم اسلامى» كه آن هم امروز ديگر رمقى براى ادامه حيات جدّى ندارد، فرصت مناسبى را براى مطالعه و بررسى بيشتر و بهتر نظام حقوقى زن، متناسب با اقتضائات و مسائل جامعه ايران، از قبيل مشاركت اجتماعى زن و در عين حال ازدياد جمعيت كشور كه مستلزم حضور پررنگتر او در خانه، براى نقش والاى مادرى است و اينكه نسبت بين اينها چطور بايد تعريف شود و غيره فراهم كرده كه اميد است بتوان با بهره از بازتعريف اسوههاى طراز، الگوى نوين و آزادىبخشى براى زن روز به ارمغان آيد؛ در عين حال، از نظر نبايد دور داشت كه در صورت ادامه همين بىتفاوتى فكرى و فرهنگى نسبت به ارائه ساز و كارهاى كارآمدتر، خطرى جدّى متوجّه حرث و نسل جامعه خواهد بود و مباد آن روزى كه ديگر وقتى براى اصلاحى باقى نمانده باشد!