ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - قهرمان اخته
قهرمان اخته
قهرمانان وارثى ندارند: نه ازدواج، نه فرزند
مهمترين تغييرى كه در دههها و قرن اخير در نظام خانواده ايجاد شده، تغيير شكل خانواده است؛ به خصوص با صنعتى شدن كشورها و حضور فعّال زنان و مردان مجرّد در موقعيتهاى مختلف كارى، عمده خانوادههايى كه شكل گرفتهاند، در زمره خانواده هستهاى قرار دارند. زن و شوهرى كه سالها زندگى مىكنند و به دليل مشغله كارى و روانى، حوصله بچّهدار شدن را ندارند. موضوعى كه با پير شدن جامعه و كاهش جمعيت رابطه مستقيم دارد. يكى از پيامدهاى اين نوع سبك زندگى، پديده اينديويژواليسم يا فردگرايى است. منظور از فردگرايى، اين است كه افراد بهجاى اولويتدادن به خواستها و علايق جمعى و خانوادگى، به ارزشها و خواستهاى فردى خود اولويت مىدهند. از تبعات فردگرايى مىتوان به كاهش مسئوليتپذيرى، كاهش ميل به ازدواج و فرزندآورى و قطع رابطه فرد با محيط بيرون اشاره كرد.
استقبال فراوان از فيلمها، سريالها و داستانهاى مصوّرى كه با موضوع ابرقهرمانان توليد و عرضه مىشود، درجه اهمّيت اين شخصيتها را تا جايى بالا مىبرد كه بررسى و واكاوى عناصر مختلف در داستانهاى اين قهرمانان را به عنوان امرى مهم و ضرورى معرفى مىكند.
ازدواج، پديدهاى است كه به كمترين تعداد ممكن، در داستانهاى ابرقهرمانان اتّفاق مىافتد. وقتى به بررسى فيلمهاى سينمايى كه در دو دهه اخير، با موضوع ابرقهرمانان ساخته شده است، مىپردازيم، مىبينيم كه هيچ ازدواجى انجام نمىشود و ازدواجهايى كه در گذشته صورت گرفتهاند، متزلزل شده و ازدواجهايى كه قرار است در آينده انجام شوند به نحوى فراموش مىشوند. به طور كلّى هيچ ازدواجى صورت نگرفته و نمىگيرد. گويا نظر نويسندگان و سياستگذاران فرهنگى ايالات متّحده اينگونه است كه عموماً روابط آزاد عاطفى و جنسى بر ازدواج ترجيح دارد.
در «بازگشت بتمن» (تيم برتون: ١٩٩٢ م.) جرقّه عشق ميان بروس وين و سلينا كايل (زن گربهاى) زده مىشود؛ امّا در نهايت به يكديگر نمىرسند. در «سهگانهى بتمن» كريستوفر نولان، ابتدا بروس عاشق ريچل است؛ امّا ريچل كه قصد ازدواج با هاروى دنت را دارد، كشته مىشود و شخصيت هاروى به دو چهره تغيير پيدا مىكند. در قسمت سوم، زمانى كه سلينا عاشق بروس مىشود، با از خود گذشتگى بروس، اين رابطه عاطفى هم به جايى نمىرسد.
در هيچيك از فيلمهاى «سوپرمن»، رابطه او با لوئيز رسمى نمىشود. همين موضوع در مورد مردآهنى و پپر نيز وجود دارد.
در سرى فيلمهاى سينمايى «مردان ايكس» كه ساخت آنها از سال ٢٠٠٠ م. به كارگردانى برايان سينگر آغاز شد، چنين موضوعاتى را نيز مىيابيم. ابتدا رابطه پروفسور خاوير با ميستيك از بين مىرود و سپس رابطه مگنيتو و ميستيك سرانجامى ندارد. لوگان (وُلورين) عاشق جين است؛ در حالى كه جين با سيكلوپ ارتباط دارد. در اين سرى هيچ ازدواجى صورت نمىگيرد.
در سهگانه «مرد عنكبوتى» (سم ريمى)، پيتر عاشق مرى جين است و در طول سه قسمت، مرى جين، بين پيتر و چند نفر ديگر دست به دست مىشود. در نهايت نيز به طور مستقيم به ازدواج آنها اشاره نمىشود و در اين سهگانه به روابط آزاد بسيار تأكيد مىشود. حتّى كشمكشهاى پيتر و ادى باعث برهمخوردن رابطه ادى و گوئن كه قصد ازدواج با يكديگر را داشتند، مىشود. يكى از نمادهايى كه در اين سهگانه از آن استفاده شده است، آپارتمان كوچك و محقّر است. اين نوع آپارتمانها عموماً به عنوان نمادى از فردگرايى در فيلمهاى سينمايى استفاده مىشود. در دو قسمتى كه از «مردعنكبوتى شگفتانگيز» (مارك وب) منتشر شده است، رابطه پيتر و گوئن بسيار سطحى پرداخت شده و طبق معمول با كشته شدن گوئن، ازدواجى ميان پيتر و گوئن صورت نمىگيرد.
آيا تا به حال فرزندان ابرقهرمانان را ديدهايد؟
به طور كلّى در سرى ابرقهرمانان، بيشتر شخصيتهاى منفى فرزند دارند؛ به عنوان مثال دكتر آزبورن در مردعنكبوتى كه پسرش هرى آزبورن است. فرزندان ابرقهرمانان بيشتر در داستانهاى مصوّر عصر جديد ديده مىشوند؛ جايى كه بالأخره وقتى بيش از ٣٠ يا ٤٠ سال از خلق اين شخصيتها مىگذرد و مخاطب در مورد ادامه نسل آن قهرمان كنجكاو شده است؛ براى مثال دختر عنكبوتى كه دختر پيتر و مرى جين است، براى اوّلين بار در يكى از مصوّرهاى سال ١٩٩٨ م. خلق شد. موضوع فرزند آنقدر سخيف جلوه داده شده است كه بيشتر آنها فرزندان دشمنان و شخصيتهاى منفى هستند، سپس اگر فرزند قهرمان باشند، شخصيت منفى دارند و در شمار دشمنان قرار خواهند گرفت و در آخر هم تعداد بسيار كمى از آنها، خود تبديل به قهرمان مىشوند.
رويكرد «هاليوود» به فرزند آورى، يك رويكرد منفى است؛ بهطورى كه در ساز و كار ابرقهرمانها يا همان انسانهاى تراز جامعه آمريكا، پديده فرزندآورى به عنوان يك مؤلّفه دستوپا گير نمايش داده مىشود. در نتيجه اين رويكرد است كه قهرمانان را اينگونه به تصوير مىكشند كه يا بايد به فكر تربيت و مراقبت از فرزند خود باشند يا بايد به منظور مراقبت و تربيت جامعه خود، مناسباتى را رقم بزنند.
مسلّماً ابرقهرمانان غربى، عموماً امكان وجود داشتن ندارند و انسان غربى به سبب آنكه در تاريخ و پيشينه خود، اسوهاى براى تكيه به آن ندارد، بنابراين ناچار است با خيالپردازى، به اسطورهسازى بپردازد. اسطورههايى كه در اوج كامل بودن، جلوهاى فرا انسانى به خود مىگيرند؛ امّا همچنان در تربيت نسل وامانده و از داشتن فرزند محروم مىباشند.