ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - سلام بر رمضان
گلستانه
ماه رمضان
|
آمد آن ماه كه دل زنده شود از اثرش |
نفسى تازه كند دل به دعاى سحرش |
|
|
دارد اين ماه نشان از شب رحمت، شب قدر |
جاى دارد كه بريزيم همه گل به سرش |
|
|
خواب و بيدارى اش اين ماه به جز طاعت نيست |
گركسى ياد خدا موج زند در نظرش |
|
|
صبح دامان پر از لطف و كرامت دارد |
هركس الماس بريزد سحر از چشم ترش |
|
|
ربّنائى كه در آغاز اذان مىشنويد |
هست از مژده آمرزش عصيان خبرش |
|
|
رمضان نيست مگر موسم پرهيز و گريز |
دل اگر خواست، خدا مىشود امدادگرش |
|
|
رمضان ساحل آرامش روح است و روان |
عاشق ازخود به خدا مىرسد از رهگذرش |
|
|
رمضان عين بهار است و نسيمش قرآن |
چه نسيمى كه شكوفائى دلها ثمرش |
|
|
رمضان آبى درياست، پر از گوهر راز |
دل به دريا زده و فيض ببر از گهرش |
|
|
آن شب قدر كه محراب به فرياد آمد |
ماه در هالهاى از عاطفه خون شد جگرش |
|
|
مسجد كوفه اگر داغ شقايق را ديد |
كعبه احرام سيه بست به ديوار ودرش |
|
|
اى خوش آن سفره افطار كه با ياد نجف |
بنشينند يتيمان على (ع) دور و برش |
|
|
روزه چون قلب شما در ضربان است آرى |
روزه امساك دل و دست و زبان است آرى |