ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - سر در گريبان خويش
سر در گريبان خويش
براى ورود به بحث «فردگرايى» و «شخصىسازى»، ابتدا لازم است تا يك تعريف مشخّص براى آنها ارائه دهيم. متأسّفانه اين دو كلمه در ديد بسيارى يك معنى دارند و فرقى بين آنها قائل نمىشوند.
فردگرايى كه در زبان انگليسىIndividualism خوانده مىشود، در تعريف، يعنى بها دادن و در اولويت قرار دادن فرد نسبت به جمع است كه در نگاه اوّل، شايد آنچنان هم معناى منفى نداشته باشد و كلمه شخصىسازى به زبان انگليسى،Personal ization است كه خود معرّف معناى خود مىباشد.
تمدّن غربى از يك تفكّر مركزى و اصلى تبعيت مىكند و آن هم انسانگرايى(Humanism) است. غرب تمدّن خود را در زمين انسان محورى ساخته است، بنابراين تمام آنچه در اين تمدّن توليد شود، چه از فكر كه همانند ريشه درختى در زمين انسانگرايى است تا تكنولوژى كه به مثابه ميوه درخت علومى است كه ريشههاى آن را بيان كرديم، همه از يك زمين تغذيه كردهاند: انسانمحورى. پس بسيار سادهانگارى است كه تكنولوژى غربى را جدا از ايدئولوژى آن بدانيم.
شخصىسازى، به عنوان پديده حاصل تعامل دو عنصر فردگرايى و تكنولوژى است. در واقع مىتوان اينگونه گفت كه حاصل تكنولوژى برآمده از تفكّر انسانمحورِ فردگرا، شخصى سازى مىباشد كه در تمام شقوق زندگى انسان غربى نمايان است. براى فهم اين مدّعا، مىتوان ردّ پاى اين پديده نوظهور را در زمان حال كشور خودمان نيز جستوجو كرد. در كشور ما، به دليل تهاجم فرهنگىاى كه با آن مواجه است و همچنين علاقه اقشارى از مردم به اين تهاجم، تمام اشكالات تمدّن غربى به صورت كوچكتر و ضعيفتر بروز و ظهور پيدا كرده است. در سايه سوء مسئوليت و انفعال مديران فرهنگى در دهه گذشته و با ورود سيل تكنولوژى غربى به داخل كشور، امروزه بعد از يك دهه، شاهد آن هستيم كه تمام مشكلات تمدّن غربى، گريبانگير كشور ما نيز شده است.
براى فهم مفهوم شخصىسازى و منظور اين مقاله از آن، به بيان چند مثال مىپردازيم. در گذشته (قبل از دهه هشتاد) ضريب نفوذ رايانه در خانوار ايرانى بسيار محدود بود. خانوادههايى كه داراى كامپيوتر بودند،