ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و هفتاد و دو
٢ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
بگو با كه اى تا بگويم كه اى؟
٤ ص
(٤)
گلستانه
٦ ص
(٥)
بهارى سبز
٦ ص
(٦)
شوق ظهور
٦ ص
(٧)
اللّهم عجل
٦ ص
(٨)
اى طلوع بى مغرب!
٦ ص
(٩)
آفتاب روشن هستى
٧ ص
(١٠)
دريا! مگرآن كشتى موعود مى آيد؟
٧ ص
(١١)
السّلام عليك يا موعود!
٧ ص
(١٢)
پانزدهم شعبان يا روز ولادت امام زمان (عج)
٨ ص
(١٣)
افتخار تولّد امام زمان (ع)
٩ ص
(١٤)
ميلاد مسعود امام عصر (عج)
٩ ص
(١٥)
بايدهاى تبليغ تشيع در روسيه و كشورهاى روس زبان يك گزارش ميدانى
١٠ ص
(١٦)
مسافر روس گزارش سفر هفتادوپنج روزه به سنت پترزبورگ
١١ ص
(١٧)
سخن آخر و چند پيشنهاد
١٢ ص
(١٨)
بيت المقدّس در قرآن
١٣ ص
(١٩)
توطئه يهوديان اشكنازى صهيونيست در آلمان، در طول جنگ جهانى اوّل
١٣ ص
(٢٠)
دولت سكولار بى خداى اروپايى، اسرائيلى در فلسطين اشغالى
١٥ ص
(٢١)
شعور و شناخت لازمه برگزارى مراسم مذهبى و مهدوى است
١٧ ص
(٢٢)
نگاهى به كتاب «هيولاى خاورميانه»
٢٠ ص
(٢٣)
چگونگى تسخير جهان با ياران معدود
٢١ ص
(٢٤)
سؤال
٢١ ص
(٢٥)
جواب
٢١ ص
(٢٦)
امام، حقيقت انسان و جهان
٢٣ ص
(٢٧)
چند نكته و پيام
٢٣ ص
(٢٨)
وظايف شيعيان در قبال امام زمان (ع)
٢٤ ص
(٢٩)
امام زمان (عج) بزرگترين و مهم ترين پيمان الهى
٢٤ ص
(٣٠)
جبران كوتاهى هاى گذشته با دعا براى امام زمان (ع)
٢٦ ص
(٣١)
چرا تأخير؟
٢٦ ص
(٣٢)
طعم شيرين دفاع از اهل بيت (ع)
٢٧ ص
(٣٣)
گزارش از بنياد انگجى
٢٨ ص
(٣٤)
اشاره
٢٨ ص
(٣٥)
حكومت فراگير جهانى
٣٣ ص
(٣٦)
مقدّمات حكومت واحد جهانى
٣٥ ص
(٣٧)
الف) مقدّمات فنى
٣٥ ص
(٣٨)
ب) مقدّمات فرهنگى
٣٦ ص
(٣٩)
آقا ما را ببخش!
٣٧ ص
(٤٠)
عصر ظهور در كلام امام محمّدباقر (ع)
٣٨ ص
(٤١)
منتظران مژده باد
٣٨ ص
(٤٢)
ياران وفادار
٣٨ ص
(٤٣)
چشم به راه ظهور
٣٩ ص
(٤٤)
جهان در آستانه ظهور
٣٩ ص
(٤٥)
اقتدار حضرت مهدى (ع)
٤٠ ص
(٤٦)
بانوان در دولت مهدوى
٤١ ص
(٤٧)
مخالفان دولت مهدوى
٤١ ص
(٤٨)
نويدهاى امام محمّدباقر (ع) در مورد ظهور حضرت مهدى (عج)
٤١ ص
(٤٩)
وقتى كه دل، هيچ نگفت!
٤٣ ص
(٥٠)
زيارت آل ياسين (1)
٤٤ ص
(٥١)
گلواژه آل
٤٥ ص
(٥٢)
گلواژه يس
٤٥ ص
(٥٣)
گلواژه آل ياسين
٤٥ ص
(٥٤)
گلواژه الياس
٤٦ ص
(٥٥)
گلواژه إلياسين
٤٦ ص
(٥٦)
امام، روح عالم و حافظ نظام عالم
٥٦ ص
(٥٧)
ويژه نامه سبك زندگى
٥٩ ص
(٥٨)
تبيين مفهوم بن بست خانواده به كمك سينما
٦٠ ص
(٥٩)
لاابالى گرى فرهنگى
٦٢ ص
(٦٠)
زياده خواهى صنعتى و مشكل زمان
٦٤ ص
(٦١)
هم زمان سازى
٦٤ ص
(٦٢)
استانداردسازى
٦٤ ص
(٦٣)
تخصّصى كردن
٦٤ ص
(٦٤)
تمركز و تراكم
٦٤ ص
(٦٥)
بيشينه سازى
٦٥ ص
(٦٦)
زياده خواهى صنعتى و مشكل زمان
٦٥ ص
(٦٧)
تخصّص
٦٦ ص
(٦٨)
مرض حرص
٦٨ ص
(٦٩)
مشروبات الكلى
٦٨ ص
(٧٠)
عادات غذايى
٦٨ ص
(٧١)
شهوت
٦٩ ص
(٧٢)
قدرت
٦٩ ص
(٧٣)
استحاله موسيقى
٧٠ ص
(٧٤)
تولّد سبك هاى موسيقى
٧٠ ص
(٧٥)
نياز به موسيقى كاذب يا ضرورى؟
٧٠ ص
(٧٦)
ضلع آخر مثلث
٧٢ ص
(٧٧)
در نقد معمارى وحشى
٧٣ ص
(٧٨)
معمارى غيراسلامى براى مسلمانان
٧٣ ص
(٧٩)
دكور غيراسلامى براى مسلمانان
٧٤ ص
(٨٠)
اباحه گرى مدرن
٧٤ ص
(٨١)
سر در گريبان خويش
٧٥ ص
(٨٢)
تقابل حيات طيبه و سبك زندگى آمريكايى
٧٧ ص
(٨٣)
تعريف
٧٧ ص
(٨٤)
به دنبال ريشه ها
٧٨ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - بگو با كه اى تا بگويم كه اى؟

بگو با كه‌اى تا بگويم كه‌اى؟

سردبير

صداى توپ حلول سال جديد شمسى كه طنين افكن شد و نوروز از راه رسيد، باران پيامك‌هاى تبريك و تهنيت از آسمان ذهن و زبان مردم باريدن گرفت. بيست ميليارد پيامك تبريك در ايامى محدود، ميان عارف و عامى ساكن اين وطن فراخ اسلامى ردّ و بدل شد. با يك حساب ساده سرانگشتى، سهم هر ايرانى ٢٦٤ پيامك مى‌شد. ركورددار اين بارش تند بهارى نيز ساكنان شهرستان «قم» بودند.[١]

اظهار محبّت و دوستى، غم‌ها را از دل مى‌برد و بارش باران رحمت و لطف حضرت خداوندى بر ساكنان زمين را سبب مى‌شود. تا باد چنين باد! ان‌شاءالله‌

كاش يك روز، آن‌قدر پيام مهرآميز، آكنده از طلب و تقاضا به سوى «بهار آفريده‌ها و خرّمى‌بخش روزگاران»[٢] روانه شود كه خداوند مقلّب القلوب و الابصار و آفريدگار محوّل‌الحال و الاحوال، پرده‌ها را كنار زده و با حذف ديوار حائل، امام موعود و منجى موجود را براى رفع هموم و غموم مستضعفان و مظلومان برساند. آن روز چه نوروزى خواهيم داشت و چه عيدى؟! اللّهم الرزقنا!

روزى از روزها، حضرت على‌بن موسى‌الرّضا (ع) به همگان بشارت دادند كه:

«هركس اهل‌بيت (ع) را دوست داشته باشد، روز قيامت با آنان خواهد بود و اگر كسى سنگى را دوست داشته باشد، با آن محشور مى‌شود.»

امام (ع) در آن روايت شيرين مى‌فرمايند:

«... يا ابن شبيب إن سرك أن تكون معنا فى الدرجات العلى ... و عليك بولايتنا ...؛[٣]

اى ابن‌شبيب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگين و در خوشحالى ما، خوشحال باش و بر تو باد به ولايت ما؛ زيرا اگر كسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در قيامت، او را با آن سنگ محشور خواهد كرد.»

درواقع، حضرت شرط همراهى و معيت در عالم آخرت را، همراهى و معيت همراه با دوستى و ولايت در عالم دنيا اعلام مى‌فرمايند.

گويى همه‌چيز از «وَلايت» به معنى قرب و دوستى برمى‌خيزد؛ به همان سان كه‌ وِلايت‌، به معنى سرپرستى و خواجگى (حكمرانى و سياست) از وَلايت‌ برمى‌خيزد.

«وَلايت»، مهرورزى و قرب، باطن هرگونه «وِلايت» و آقايى است. به قول خواجه شيرازى:

به وَلاى تو كه گر بنده خويشم خوانى‌

از سر خواجگى كون و مكان برخيزم‌

در عالم اختيار و دنيا، حلقه وَلايت و محبّت هر كه به دل افتد، لاجرم حلقه فرمانبردارى و وِلايتش نيز به گوش مى‌افتد.

مى‌خواستم عرض كنم؛ وَلايت‌ راز پوشيده و باطن همه نسبت‌هايى است كه آدمى با جهان پيرامونش پيدا مى‌كند. از همين‌جاست كه مى‌توان اعلام كرد: موضوع‌ امامت‌ و وِلايت‌پذيرى‌ ذاتى وجود آدمى و پذيرفته فطرت اوست؛ چنان‌كه در عموم مردم، به نسبت‌هاى مختلف، مرتبه‌اى از وَلايت‌ورزى‌ درباره شخصى يا انديشه‌اى يا ايدئولوژى و مرامى وجود دارد و به همان نسبت نيز، مراتبى از وِلايت‌ورزى‌ و امامت‌ در ميان مردم قابل شناسايى است. به عبارت ديگر، هريك از آحاد انسان‌ها، امامت‌ و پيروى از امامى (به معنى عام و نه خاص و مطرح در ادبيات و فرهنگ شيعى) گردن نهاده و حلقه بندگى‌اش را به گوش كرده‌اند.

آنچه كه در هر عصر و زمان، قومى و طايفه‌اى را از ديگرى جدا و منفك مى‌سازد، تنها قبول مصداق بيرونى امامت و امامت امام مقبول در ميان آنهاست؛ وگرنه، همگان در حقيقت وِلايت‌ورزى مشتركند و تا آدمى بر پهنه خاك مى‌زيد و قلبى مهرانگيز در سينه دارد، وِلايت‌پذير نيز هست. اين عهد و پيمان قلبى است كه پيمان‌پذيرى و پذيرش سرورى ولى‌اى را در زمين دل آدمى آبيارى مى‌كند.

جمله مناسبات و معاملات فردى و جمعى ساكنان هر عصر و نسل نيز، همسو و در نسبت با عهد ولى‌اى كه بر گردن گرفته‌اند، معنى پيدا كرده و صورت بيرونى مى‌يابد.

شكّى نيست كه عموم ساكنان جغرافياى شرق اسلامى، به صورت موروثى و سنّتى، رسالت و نبوّت رسول ختمى مرتبت (ص) را پذيرفته و سيره و سنّت ايشان و اوصيا و اصحاب گراميشان را امام و اسوه خويش در امر معاش و معاد و سير در ميان معاملات و مناسبات معرفى مى‌كنند؛ امّا بايد پرسيد چگونه است كه به رغم اين اعلام و اعتراف، صورت و سيرت حيات فرهنگى و تمدّنى آنها، نسبتى با آن اعلام و اعتراف ولايى ندارد؟

برخى در جست‌وجوى پاسخ سؤال، از سر ساده‌انديشى، اين همه را به استعمار و استكبار و «امارت و امامت» تحميلى مستكبران معطوف مى‌دارند؛ امّا از اين نكته لطيف غفلت مى‌ورزند كه طى دويست سال اخير، در همين جغرافيا و در ميان ساكنان همين پهنه وسيع شرقى، جمله عوام و خواص، همه هست خود را مصروف تقرّب به حوزه فرهنگى و تمدّنى غربى، پيوستگى آشكار و نهان به حوزه‌هاى نظرى آن و اعلام وِلايت و خواجگى آنان كرده و در همان حال، تظاهر به قبول وَلايت و وِلايت اولياى الهى نموده‌اند؛ مگر جز اين نيست كه ساكنان اين پهنه، در صورت زندگى، ادب بودن و زيستن، مديريت مناسبات و معاملات خرد و كلان و حتّى امور جزئى معيشت و اقتصاد، مقلّد و همسو و هم‌آوا با عزبند و در جلب و جذب صورت‌هاى فرهنگى و تمدّنى آن، از هم سبقت مى‌گيرند؟ و اين همه را شرط حيات و دوام و