ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - بگو با كه اى تا بگويم كه اى؟
بگو با كهاى تا بگويم كهاى؟
سردبير
صداى توپ حلول سال جديد شمسى كه طنين افكن شد و نوروز از راه رسيد، باران پيامكهاى تبريك و تهنيت از آسمان ذهن و زبان مردم باريدن گرفت. بيست ميليارد پيامك تبريك در ايامى محدود، ميان عارف و عامى ساكن اين وطن فراخ اسلامى ردّ و بدل شد. با يك حساب ساده سرانگشتى، سهم هر ايرانى ٢٦٤ پيامك مىشد. ركورددار اين بارش تند بهارى نيز ساكنان شهرستان «قم» بودند.[١]
اظهار محبّت و دوستى، غمها را از دل مىبرد و بارش باران رحمت و لطف حضرت خداوندى بر ساكنان زمين را سبب مىشود. تا باد چنين باد! انشاءالله
كاش يك روز، آنقدر پيام مهرآميز، آكنده از طلب و تقاضا به سوى «بهار آفريدهها و خرّمىبخش روزگاران»[٢] روانه شود كه خداوند مقلّب القلوب و الابصار و آفريدگار محوّلالحال و الاحوال، پردهها را كنار زده و با حذف ديوار حائل، امام موعود و منجى موجود را براى رفع هموم و غموم مستضعفان و مظلومان برساند. آن روز چه نوروزى خواهيم داشت و چه عيدى؟! اللّهم الرزقنا!
روزى از روزها، حضرت علىبن موسىالرّضا (ع) به همگان بشارت دادند كه:
«هركس اهلبيت (ع) را دوست داشته باشد، روز قيامت با آنان خواهد بود و اگر كسى سنگى را دوست داشته باشد، با آن محشور مىشود.»
امام (ع) در آن روايت شيرين مىفرمايند:
«... يا ابن شبيب إن سرك أن تكون معنا فى الدرجات العلى ... و عليك بولايتنا ...؛[٣]
اى ابنشبيب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگين و در خوشحالى ما، خوشحال باش و بر تو باد به ولايت ما؛ زيرا اگر كسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در قيامت، او را با آن سنگ محشور خواهد كرد.»
درواقع، حضرت شرط همراهى و معيت در عالم آخرت را، همراهى و معيت همراه با دوستى و ولايت در عالم دنيا اعلام مىفرمايند.
گويى همهچيز از «وَلايت» به معنى قرب و دوستى برمىخيزد؛ به همان سان كه وِلايت، به معنى سرپرستى و خواجگى (حكمرانى و سياست) از وَلايت برمىخيزد.
«وَلايت»، مهرورزى و قرب، باطن هرگونه «وِلايت» و آقايى است. به قول خواجه شيرازى:
به وَلاى تو كه گر بنده خويشم خوانى
از سر خواجگى كون و مكان برخيزم
در عالم اختيار و دنيا، حلقه وَلايت و محبّت هر كه به دل افتد، لاجرم حلقه فرمانبردارى و وِلايتش نيز به گوش مىافتد.
مىخواستم عرض كنم؛ وَلايت راز پوشيده و باطن همه نسبتهايى است كه آدمى با جهان پيرامونش پيدا مىكند. از همينجاست كه مىتوان اعلام كرد: موضوع امامت و وِلايتپذيرى ذاتى وجود آدمى و پذيرفته فطرت اوست؛ چنانكه در عموم مردم، به نسبتهاى مختلف، مرتبهاى از وَلايتورزى درباره شخصى يا انديشهاى يا ايدئولوژى و مرامى وجود دارد و به همان نسبت نيز، مراتبى از وِلايتورزى و امامت در ميان مردم قابل شناسايى است. به عبارت ديگر، هريك از آحاد انسانها، امامت و پيروى از امامى (به معنى عام و نه خاص و مطرح در ادبيات و فرهنگ شيعى) گردن نهاده و حلقه بندگىاش را به گوش كردهاند.
آنچه كه در هر عصر و زمان، قومى و طايفهاى را از ديگرى جدا و منفك مىسازد، تنها قبول مصداق بيرونى امامت و امامت امام مقبول در ميان آنهاست؛ وگرنه، همگان در حقيقت وِلايتورزى مشتركند و تا آدمى بر پهنه خاك مىزيد و قلبى مهرانگيز در سينه دارد، وِلايتپذير نيز هست. اين عهد و پيمان قلبى است كه پيمانپذيرى و پذيرش سرورى ولىاى را در زمين دل آدمى آبيارى مىكند.
جمله مناسبات و معاملات فردى و جمعى ساكنان هر عصر و نسل نيز، همسو و در نسبت با عهد ولىاى كه بر گردن گرفتهاند، معنى پيدا كرده و صورت بيرونى مىيابد.
شكّى نيست كه عموم ساكنان جغرافياى شرق اسلامى، به صورت موروثى و سنّتى، رسالت و نبوّت رسول ختمى مرتبت (ص) را پذيرفته و سيره و سنّت ايشان و اوصيا و اصحاب گراميشان را امام و اسوه خويش در امر معاش و معاد و سير در ميان معاملات و مناسبات معرفى مىكنند؛ امّا بايد پرسيد چگونه است كه به رغم اين اعلام و اعتراف، صورت و سيرت حيات فرهنگى و تمدّنى آنها، نسبتى با آن اعلام و اعتراف ولايى ندارد؟
برخى در جستوجوى پاسخ سؤال، از سر سادهانديشى، اين همه را به استعمار و استكبار و «امارت و امامت» تحميلى مستكبران معطوف مىدارند؛ امّا از اين نكته لطيف غفلت مىورزند كه طى دويست سال اخير، در همين جغرافيا و در ميان ساكنان همين پهنه وسيع شرقى، جمله عوام و خواص، همه هست خود را مصروف تقرّب به حوزه فرهنگى و تمدّنى غربى، پيوستگى آشكار و نهان به حوزههاى نظرى آن و اعلام وِلايت و خواجگى آنان كرده و در همان حال، تظاهر به قبول وَلايت و وِلايت اولياى الهى نمودهاند؛ مگر جز اين نيست كه ساكنان اين پهنه، در صورت زندگى، ادب بودن و زيستن، مديريت مناسبات و معاملات خرد و كلان و حتّى امور جزئى معيشت و اقتصاد، مقلّد و همسو و همآوا با عزبند و در جلب و جذب صورتهاى فرهنگى و تمدّنى آن، از هم سبقت مىگيرند؟ و اين همه را شرط حيات و دوام و