ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٥ - زياده خواهى صنعتى و مشكل زمان
را تشكيل بدهند. البتّه درست است كه در اينجا، از واژه طبيعى استفاده شود؛ امّا طلايهداران اين صنعت انقلابى با تصميمگيرىها و سياستهاى خود اين روند طبيعى كُند را سرعت مىبخشند، چون همچنان اولويت با زمان است. پس اگر دهها معدن، ظرفيت توليد خود را بالا ببرند و بخش قابل توجّهى از انرژى بر روى دهها كارخانهاى كه به توليد مصالح ساختمانى مشغول هستند، متمركز شود و بودجه لازم به ساخت شهركهاى مسكونى اختصاص داده شود، آنگاه ما شاهد تمركز سرمايه و انرژى و نيروى انسانى در بخش مسكن هستيم؛ آن هم با هدف هر چه سريعتر ساخته شدن شهركهاى مسكونى.
پس، با تراكم جمعيت در اطراف كارخانهها، دولت اقدام به متمركز كردن سرمايه در بخش مسكن مىكند تا بتواند مشكلات سكونت كارگران را برطرف كند (يا اين سرمايه مىتواند در بخش حمل و نقل متمركز شود و رفت و آمد به كارخانه را براى كارگران تسهيل كند). با اينكه اين دو اصطلاح ظاهراً قرابت معنايى دارند، ولى در عمل، به خصوص در بحثهاى تخصّصى، به هيچوجه نمىتوان آنها را به جاى يكديگر استفاده كرد: تمركز و تراكم.
بيشينهسازى
گفته مىشود كه طولانىتر شدن خطّ توليد كارخانه، هزينههاى توليد كالا را كاهش مىدهد؛ ولى اين تنها عامل شروع يك جنون براى بزرگطلبى نيست. در عصر صنعتى، هر چه ساختمانها و كارخانهها و كشتىها و اسكلهها و سدها ...، بزرگتر ساخته مىشوند، نشانهاى هستند براى ترقّى و پيشرفت بيشتر. از اين گذشته، وقتى ديگر بر روى زمين جايى براى ساختن نيست، انسان به ناچار رو به آسمان آورده و ساخت ساختمانهاى بلند نيز آغاز مىشود. وقتى تراكم و تمركز در يك نقطه، به هم برسند، وسعت فيزيكى نيز در آن نقطه خودنمايى خواهد كرد.
در كل، ميل به بزرگسازى همه چيز، همچون جنون، به جان انسان صنعتى افتاد، با اينكه دلايل منطقى نيز براى آن وجود دارد، ولى در اكثر مواقع، صرفاً براى قدرتنمايى يا افزايش قدرت بود؛ در غير اين صورت، چه دليلى براى ساخت يك كيك به اندازه يك كشتى وجود دارد؟
زيادهخواهى صنعتى و مشكل زمان
با اينكه تمام آنچه گفته شد، مربوط به انسان عصر انقلاب صنعتى بود، ولى آيا انسانهاى امروزه از آن دوران بيرون آمدهاند؟ حتّى اگر جواب منفى هم نباشد، ولى مثبت هم نمىتواند باشد. هنوز هم در بعضى ساعات خاصّ روز، ترافيك شهرى به اوج خود مىرسد كه اين نشانه همزمان بودن فعّاليتهاى مردم است. هنوز هم براى طرز لباس پوشيدن و حرف زدن و راه رفتن و رانندگى كردن و درس خواندن و به مدرسه رفتن، استانداردهايى مرسوم وجود دارند. هنوز هم، بيش از پيش، كارها تخصّصىتر مىشوند و هر انسانى تنها مىتواند در يك زمينه يا حتّى شاخه خاص فعّاليت كند و نه بيشتر؛ چون زمان به او اجازه نمىدهد. هنوز هم هر روزه شهرها پرجمعيتتر و روستاها كم جمعيتتر مىشوند. در نتيجه، سرمايه و انرژى بر روى شهرهاى بزرگ متمركز مىشوند. هنوز هم رقابت بر سر ساخت بلندترين برج جهان وجود دارد؛ رقابت بر سر پر فروشترين فيلم سال، قوىترين مرد جهان، بزرگترين سيستم حمل و نقل.
آيا راه حل، كم اهمّيت كردن زمان است؟ نكته اينجاست كه ميراث شوم انقلاب صنعتى در بين مردم، پراهمّيت شدن زمان، بلكه زيادهخواهى است. هر آنچه انقلاب صنعتى انجام داد، براى بهرهورى بيشتر از زمان بود. انسان امروز، از روى زيادهخواهى، آنقدر به زمان اهمّيت مىدهد كه ديگر نمىتواند به چيزى جز بهرهورى از تكتك ثانيهها فكر كند و هر آنچه او را در رسيدن به خواستههايش از نظر زمانى جلو بيندازد، قبول مىكند. نتيجه آنكه كه انسان تبديل به ماشينى شده است كه عمرش تمامى دارد؛ ولى خواستههايش نه و همين تناقض او را به جنون كشيده است. اهمّيت زمان به اندازهاى شده است كه گذر عمر صرفاً ناراحتكننده است و هيچ معنايى در پايان آن يافت نمىشود و راه حل، كشتن ساعتها، بلكه كشتن زيادهخواهى در درون است. اگر از زيادهخواهى كاسته شود، ديگر گذر زمان عذابآور نخواهد بود، ديگر ثانيهها ملاك و معيار رفتارهاى انسان نخواهد بود.