ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - طعم شيرين دفاع از اهل بيت (ع)
طعم شيرين دفاع از اهل بيت (ع)
در «حلّه» به مرجان صغير، كه حاكمى ناصبى بود، خبر دادند ابو راجح، پيوسته صحابه را سبّ و سرزنش مىكند.
دستور داد كه او را حاضر كنند.
وقتى حاضر شد، آن بىدينان به قدرى او را زدند كه مشرف به هلاكت شد و تمام بدن او خرد گرديد، حتّى آن قدر به صورتش زدند كه دندانهايش ريخت.
بعد هم زبان او را بيرون آوردند و با زنجير آهنى بستند.
بينى اش را هم سوراخ كردند و ريسمانى از مو داخل سوراخ بينى او كردند.
سپس حاكم آن ريسمان را به ريسمان ديگرى بست و به دست چند نفر از مأمورانش سپرد و دستورداد او را با همان حال، در كوچههاى حلّه بگردانند و بزنند.
آنها هم همين كار را كردند؛ به طورىكه بر زمين افتاد و نزديك به هلاكت رسيد.
وضع او را به حاكم ملعون خبر دادند.
آن خبيث دستور قتلش را صادر كرد.
حاضران گفتند: او پيرمردى بيش نيست و آنقدر جراحت ديده كه همان جراحتها او را از پاى در مىآورد و احتياج به اعدام ندارد؛ لذا خود را مسئول خون او نكن.
خلاصه آن قدر با او صحبت كردند تا دستور رهايى ابوراجح را داد.
بستگانش او را به خانه بردند و شك نداشتند كه در همان شب خواهد مرد.
صبح، مردم سراغ او رفتند؛ ولى با كمال تعجّب ديدند سالم ايستاده و مشغول نماز است و دندانهاى ريخته او برگشته و جراحتهايش خوب شده است؛ به طورى كه اثرى از آنها نيست.
تعجّبكنان قضيه را از او پرسيدند.
گفت: من به حالى رسيدم كه مرگ را به چشم ديدم.
زبانى برايم نمانده بود كه از خدا چيزى بخواهم؛ لذا در دل با حق تعالى مناجات و به مولايم حضرت صاحب الزّمان (ع) استغاثه كردم.
ناگاه ديدم حضرتش دست شريف خود را به روى من كشيدند و فرمودند: «از خانه خارج شو و براى زن و بچّهات كار كن، چون حق تعالى به تو عافيت مرحمت كرده است.»
پس از آن به اين حالت كه مىبينيد، رسيدم.
شيخ شمسالدّين محمّدبن قارون (ناقل قضيه) مىگويد: به خدا قسم ابوراجح مردى ضعيف اندام و زرد رنگ و بدصورت و كوسج (مردى كه محاسن نداشته باشد) بود و من هميشه براى نظافت به حمامش مىرفتم.
صبح آن روزى كه شفا يافت، او را درحالى كه قوى و خوش هيكل شده بود، در منزلش ديدم.
ريش او بلند و رويش سرخ، به طورى كه مثل جوان بيست سالهاى ديده مىشد و به همين هيئت و جوانى بود تا وقتى كه از دنيا رفت.
بعد از شفا يافتن، خبر به حاكم رسيد.
او هم ابوراجح را احضار كرد و وقتى وضعيتش را نسبت به قبل مشاهده كرد، رعب و وحشتى به او دست داد.
از طرفى قبل از اين جريان، حاكم هميشه وقتى كه در مجلس خود مىنشست، پشت خود را به طرف قبله و مقام حضرت مهدى (عج) كه در حلّه است، مىكرد؛ ولى بعد از اين قضيه، روى خود را به سمت آن مقام كرده و با اهل حلّه، نيكى و مدارا مىنمود و بعد از چند وقتى به درك واصل شد؛ در حالىكه چنين معجزه روشنى در آن خبيث تأثيرى نداشت.
منبع: «بركات حضرت ولى عصر (عج): خلاصه العبقرى الحسان»، تأليف علىاكبر نهاوندى، اقتباس از جواد معلّم، مشهد، نشر اهل بيت (ع)، ١٣٨٧، ص ٥٨.