ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - شعور و شناخت لازمه برگزارى مراسم مذهبى و مهدوى است
شعور و شناخت لازمه برگزارى مراسم مذهبى و مهدوى است
مريم يكرنگى
انسانها اعتقادات وعقايد مختلفى دارند و تحت تأثير اين اعتقادات زندگى مىكنند. چقدر خوب است كه عقايد انسانها با بصيرت و دانايى شكل بگيرد و تحت تأثير خرافهها و باورهاى نادرست نباشد. اين امر، به ويژه در دنياى امروزى، از اهمّيت بيشترى برخودار است؛ زيرا حضور رسانه ديدارى و شنيدارى و اينترنت مىتواند به بازتاب و گستره بيشتر باورهاى نادرست دامن بزند. در زمينه برگزارى مراسم مذهبى كه بخشى از اعتقادات افراد جامعه را نيزدر برمىگيرد. داشتن آگاهى و بصيرت، امرى كاملًا ضرورى به نظر مىرسد و افراد قبل از هر گونه فعّاليت در اين زمينهها بايد دامنه دانش خود را بالا ببرند تا مانع از هرگونه سوءاستفادههاى فرهنگى در اينباره شوند.
مكتب شيعه، مكتب پويندگى در سايه عشق به محمّد مصطفى (ص) و خاندان عصمت و طهارت است. مكتبى كه با انديشه و عشق به ائمّه (ع)، معنا مىيابد و معتقدانش چشم به راه ظهور منجى عالم بشريت هستند. اين انديشه كه بايد پيرو ولايت بود و از گناه و معصيت دورى نمود و با توسّل به خاندان عصمت و طهارت گام در وادى دوست نهاد، از اصول اعتقادى شيعه است.
امّا از آنجا كه متأسّفانه درطول تاريخ، همواره ظلم، دست تعدّى از آستين بيرون كشيده و چهره نورانى حق را به انواع حيلهها مخدوش نموده است، اندوه بسيارى سينههاى دوستداران حق را غبارآلود كرده و اشك تنها راه زدودن غبار از دل بوده است.
دل، تاب ظلمى را كه توسط ظالمان بر انسانهاى برگزيده خدا روا داشته شده است، ندارد. چشم، چشمهسار اندوه است، آنگاه كه مىبيند پهلوى دردانه رسول الله (ص) به درد مىآيد و معصومانه، على (ع) را فرا مىخواند كه: «على جان! خودت مرا غسل بده و دفن كن. شب مرا دفن كن، نمىخواهم كسانى كه به من ظلم كردهاند، در تشييع جنازه من شركت كنند.»[١]
فرياد و فغانت به آسمان مىرود، آن لحظه كه شمشير بىرحمى فرزندان ابىسفيان در «كربلا» به روى نور ديده پيامبر (ص) كشيده مىشود و سربريده آنكه روزگارى برگزيده پيامبران بر گلوگاهش بوسه مىزد، چون خورشيدى بر نيزههاى جاهلان عصر بالا مىرود تا برآسمان عزّت و شهامت و حماسه خورشيدى جاودانه باشد.
دلت مىشكند و از چشمانت خون مىبارد، آنگاه كه گلوى شيرخواره حسين (ع) را مىبينى كه به تير بىرحمترين جلّاد تاريخ دريده مىشود و حالا كه سالها از آن روزگاران مىگذرد، هر سال در هر كوى و برزن، همچنان به ياد آن روزگاران فغان و غوغا برپاست كه: