ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - امام، روح عالم و حافظ نظام عالم
امام، روح عالم و حافظ نظام عالم
اسماعيل شفيعى سروستانى
در وقت خلق آدم (ع)، تسبيح ملائك و سجده آنان، ارواح نورانى حضرات معصومان (ع)، به دليل تقدّم در خلقت، شاهد و ناظر همه وقايع و آگاه از تمامى عوالم و غيب آسمانها و زمين بودند.
اشاره خداوند در آيه مباركه «إِنِّيأَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»، اشاره به علم غيبى است كه از منظر ملائك مخفى مانده است.
ترديدى نيست كه خلافت كامل و نيابت جامع، مشروط به آن است كه خليفه حقيقى، مظهر همه اسماى حسنى و واجد و صاحب همه صفات علياى حضرت حق باشد.
جناب سيدمحمّد ضياءآبادى، در شرح «زيارت جامعه كبيره»، با توجّه به اين عبارت عالى مىنويسد:
«خَلَقَكُمُ اللهُ أَنْوَارا ... فَجَعَلَكُمْ فِى بُيُوت ...؛
آرى. بدن مقدّس امام، اوّلين بيت از بيوت در عالم طبع است كه جلوهگاه روح مطهّر اوست و آن روح مطهّر بايد با اين بدن مقدّس در عالم باشد تا نظام عالم محفوظ بماند و لذا امام عصر با همين بدن در ميان مردم، روى اين زمين و زير اين آسمان زندگى مىكند. او روح است براى عالم و عالم بدن است براى او و مىدانيم كه حيات و شادابى و فعّاليت بدن، بسته به روح است؛ از اينرو، حيات و شادابى اين عالم نيز بسته به وجود اقدس امام است، آن هم نهتنها روح مجرّدش، بلكه با بدن مقدّسش؛ زيرا عالم طبع نمىتواند از روح مجرّد او استضائه[١] كند. ما با اين چشم عنصرى نمىتوانيم آفتاب را ببينيم؛ با اينكه آفتاب هم جسمى نورانى و مرئى است، ولى ما آنچنان ضعيفيم كه نمىتوانيم چشم به چشمه فياض خورشيد بدوزيم.»
«... يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ؛[٢]
... روشنايى برقش چشمها را كور مىكند.»
اگر بخواهيم آن را ببينيم، بايد پرده نازكى يا قطعه ابرى ميان ما و او واسطه گردد تا از پشت آن پرده يا قطعه ابر آن را مشاهده كنيم و لذا تا خورشيدِ فروزانِ روحِ ولايت در پشت پرده و ابر بدن قرار نگيرد، عالم توانايى كسب فيض از وجود اقدس او را نخواهد داشت. تجلّى روحِ ولايت بىحجاب بدن، سبب متلاشى گشتن عالم مىشود كه:
«... فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً ...؛[٣]
... همين كه ربّ موسى به كوه تجلّى كرد، كوه را متلاشى ساخت و موسى بىهوش افتاد ....»
وقتى انبياى اولوالعزم (ع) جلوه بىحجاب روح ولايت را نتوانند تحمّل كنند، عالم طبع آن را چگونه مىتواند تحمّل كند؟ بنابراين، هم بايد خليفةالله ميان خدا و عالم واسطه باشد و هم بايد با بدن باشد و براى اينكه از شرّ اشرار مصون بماند، بايد از ديد مردم مخفى و غايب باشد تا به بدن مقدّس او كه روح عالم است، لطمهاى وارد نيايد. امامان پيشين (ع) با بدن در ميان مردم ظاهر و كشته شدند. اگر امام عصر (ع) نيز در ميان مردم ظاهر شود، كشته مىشود، در نتيجه، نظام عالم مختلّ مىگردد بنابراين تا شرايط ظهور مهيا نشده است، بايد از نظرها غايب باشد و حضرت ولى كه روح عالم است، بايد قبل از عالم باشد، با عالم باشد و بعد از عالم هم باشد و لذا اوّلين مخلوقى كه روى زمين آمد، خليفةالله بود و خداوند دربارهاش فرمود:
«... إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ...؛[٤]
... من در زمين خليفه قرار مىدهم ....»
پيش از آمدن بشر، ابوالبشر، كه خليفةالله و داراى رمزى از روح ولايت بود، آمد تا نظام عالم برقرار گردد. عالم به منزله لباس است و ولى، لابس اين لباس است. لابس پيش از لباس هست، با لباس هست و پس از لباس نيز هست. لباس بىلابس معنا ندارد، پوست بىمغز متصوّر نيست، بدن روح حياتى نخواهد داشت و عَرَضِ بىجوهر نيز استحاله عقلى دارد. لذا فرمودهاند:
«لَوْلا الحجّة لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا؛[٥]
اگر حجّت نبود، زمين اهلش را فرو مىبرد و با همه چيزش متلاشى مىگشت.»
محىالدّين ابنعربى در توصيف انسان كامل مىنويسد:
«انسان كامل به منزله روح عالم است و عالم، جسد اوست. همانطور كه روح به وسيله قواى روحانى و جسمانى، به تدبير بدن و تصرّف در آن مىپردازد، همينطور انسان كامل به وسيله اسماى الهى كه خداوند آنها را به وى آموخته و در وى به وديعت نهاده است، در عالم تصرّف مىكند و آن را اراده مىكند.»[٦]
ابنعربى اين تسخير و تصرّف را براى ولى كامل، امرى عادى مىشمارد. چنانچه درباره حضرت داوود (ع) در «شرح نقش الفصوص» مىگويد:
هركس كه خلافت به او اعطا شود، تحكّم و تصرّف در عالم نيز به او عطا مىشود، مانند داوود (ع) كه كوهها با صداى تسبيح او همنوا مىشدند و پرندگان نيز در موافقت با تسبيح او همصدا مىشدند، پس فرمانبردارى انسانها براى او به طريق اولى بود.[٧]
ابن شاذان با ذكر سلسله اسناد مىنويسد:
حضرت اميرمؤمنان، على (ع) فرمودند:
«لعنت خدا بر هركس كه نگويد من چهارمين فرد از خلفاى چهارگانهام.»
حسينبن زيد مىگويد:
به حضرت امام جعفر صادق (ع) عرض كردم: شما چيزى غير از اين، روايت كردهايد؛ اينطور نيست؟ حضرت فرمودند: «بله. خداوند در آيات محكم كتاب خويش مىفرمايد:
«وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»
پس آدم اوّلين جانشين خدا بود و نيز:
«ياداوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ؛[٨]
اى داوود! ما تو را در زمين خليفه (و جانشين) گردانيديم.»
و داوود (ع) دومى بود و سومى، هارون جانشين موسى (ع) بود كه خداوند از قول موسى فرمود: «اخْلُفْنِيفِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ» [در ميان قوم من، جانشينم باش (كار آنان را) اصلاح كن] و على (ع) جانشين محمّد (ص) است. از اينرو على (ع) فرمودند: «من چهارمين فرد از خلفاى چهارگانهام.»[٩]