ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - مسافر روس گزارش سفر هفتادوپنج روزه به سنت پترزبورگ
زنجانى را تدوين و منتشر نموده بودند، در ايام اقامت در روسيه، مجموعهاى از «گفتارها و مواعظ جناب عيسى مسيح (ع) به روايت رسول مكرّم (ص)» و اهل بيت عالى مقام (ع) را در كشور روسيه منتشر كردند.
جناب شعبانى در ايام اقامت در سرزمين تزارها، خاطرات و تألّمات بسيارى داشتند. در جريان گفتوگوهايى كه با ايشان داشتم، ديدگاههاى ايشان درباره ترويج تشيع در روسيه و كشورهاى روسى زبان را جدّى يافتم و از ايشان درخواست كردم تا شرحى از سفر و فعّاليتهاى خود در مجامع علمى روسيه را بنگارند. ايشان نيز دعوتم را لبّيك گفتند و نوشتارى با عنوان «مسافر روس» تدوين كردند.
مسافر روس گزارش سفر هفتادوپنج روزه به سنتپترزبورگ
اينجا شهر «سنت پترزبورگ» و به قول روسها، قلب و پايتخت فرهنگى روسيه است؛ شهرى بسيار زيبا كه هنر از سر و رويش مىبارد. هر گوشهاى كه رد مىشوى، هنرمندى نشسته و هنرنمايى مىكند. سنتپترزبورگىها خود را از مسكويىها برتر و بافرهنگتر مىدانند و ظاهراً هم همينطور است. من چون ماهها قبل در ايران، ارتباطهايى با برخى از دانشجويان و هنرمندان اين شهر گرفته بودم، خيلى زود توانستم در روزهاى اوّل، ديدارها را آغاز كنم. به نظر من، هنر در روسيه راه ورود به همه جاست. با همين بهانه و با اندك بضاعتى كه بود، با برخى از هنرمندان و دانشجويان رشتههاى هنر مرتبط شديم. بايد با كمال تأسّف بگويم كه مردم اينجا (با آن همه ادّعا درعلم و فرهنگ) از ايران و هنر ايران و فرهنگ ايران اطّلاعات درستى ندارند يا هيچ اطّلاعى ندارند؛ البتّه تقصير از خودمان است كه براى اين مهم، كوچكترين تلاشى نكردهايم. بله تنها در «دانشكده شرق شناسى دانشگاه دولتى سنت پترزبورگ» مىشد، دانشجويان رشته زبان فارسى و تاريخ ايران را ديد كه به ايران علاقهاى و از آن اطّلاعاتى دارند. تاكنون حدود ده بار من به اين دانشكده رفتهام و با دوستانم، با عنوان استاد زبان فارسى تدريس داشتهايم. بايد تأسّف خورد كه در اين دانشكده، همه جور نماد و مجسّمه از همه كشورها هست؛ ولى حتّى يك تمثال از يك دانشمند ايرانى ديده نمىشود و كاش مىديديد كه «چين» همه جاى اين دانشكده و حياط آن را با مجسّمههاى الههها و دانشمندان خود پر كرده است و هر كس وارد مىشود، چنين مىپندارد كه شرق يعنى چين و بس و گويى ايران در شرق وجود خارجى نداشته است. شاعران ما در آنجا، گاهى به اسم شاعر تاجيك شناخته مىشوند. در حياط دانشكده، باغچهاى است مانند قبرستان كه در آن، سنگهايى به يادبود قرارداد دانشكده با دانشگاههاى جهان گذاشته شده؛ ولى حتّى يك سنگ به يادبود قرارداد با ايران، ديده نمىشود. دانشجويان سال اوّل زبان فارسى، تنها در همان سال اوّل، فارسى سليس و ايرانى را از استادى خوب، به نام ايرينا كنستانتينونا ايوانوا مىآموزند؛ ولى در سال دوم به بعد با تغيير دروس و جايگزينى اساتيد تاجيك، لهجه و گويش به فارسى تاجيكى برمىگردد؛ يعنى چيزى شبيه به لهجه افغانى. البتّه افغانى خيلى گوياتر از تاجيكى است. هنوز در اتاق پروفسور على كاليسى سنيكوف در انستيتو نسخ خطّى شرقى (بزرگترين و مهمترين كتابخانه نسخ خطّى روسيه و يكى از بزرگترين كتابخانههاى خطّى جهان) هنوز پرچم شير و خورشيد است؛ نه به خاطر مخالفتش با ايران، بلكه به اين جهت كه قبل از انقلاب، سفارت ايران در شهر سنتپترزبورگ آن را به وى اهدا كرده و بعد از انقلاب، كسى پرچم جديد را به وى نداده است. اين يعنى عدم مراوده فرهنگى با چنين مركز فرهنگى مهمّى در روسيه كه حاوى مهمترين تراث ايران، از جمله «كتابخانه بقعه شيخ صفىالدّين اردبيلى» است.
عدم ارتباط نمايندگان فرهنگى ايران را بايد به بىخبرى مراكز دينىامان ضميمه كرد. در بخش اسلام موزه تاريخ اديان سنتپترزبورگ كه يكى از بزرگترين و مهمترين موزههاى تاريخ اديان است، ارائه ناهمگون و نامتوازن باورهاى اسلامى بهرغم وجود آثار اسلامى قابل توجّه و به ويژه شيعى، از عدم ارتباط مراكز مذهبى ما با اين موزه خبر مىدهد؛ براى نمونه نمايش تشيع در كنار تصوّف و عدم تفكيك آن دو، در نگاه هر بازديد كننده، ايجاد ترديد مىكند يا نشان دادن عزادارى و قمهزنى به عنوان نماد شيعه يا نصب شمشير ذوالفقار على (ع) در كنار تابلوى قمهزنى با وجود اغلاطى نوشتارى در تابلوها، نظير زنجيلزنى، به جاى زنجيرزنى و مهمتر از همه، فقدان بسيارى از نمادها و آثار اسلامى ديگر، كاستىهايى است كه در بخش اسلام ديده مىشود واين نتيجه بىخبرى يا عدم تعامل كارشناسان و متخصّصان مرتبط اين مركز با حوزه تشيع است.
اينجا از اسلام برداشت خوبى ندارند و مسلمانان قريب به اتّفاق، از منطقه «تاتارستان» هستند و براى روسها، شهروندان درجه دوم به حساب مىآيند؛ به دليل عملكرد نازيبايشان. كارهاى پست را معمولًا تاتارها انجام مىدهند و مشاغل ادارى و سطح بالا را اكثراً روسها. ايرانى با عرب فرقى گذاشته نمىشود. در برخورد با يك روس، معمولًا عراق را با ايران اشتباه مىگيرد، ابتدا بايد خود را از آنها متمايز كنى و ابتدايىترين سؤالات را پاسخ دهى كه ما عرب نيستيم؛ امّا مسلمان ايرانى هستيم. اگر مخاطبت از جنس زن باشد، بايد به شبهاتى كه كشورهاى عربى درباره زن در ذهنشان ايجاد كردهاند هم پاسخ دهى. فكر مىكنند هر يك از ما چند زن داريم و زنها همه در ايران نقاب مىزنند. جواب به اين سؤالات شايد كار يك دقيقه باشد، ولى درد اين است كه اين سؤالات در اذهان همه است و نياز به كارى فرهنگى است.
با كمال تأسّف، بايد بگويم از سال ٩١ به بعد از فروپاشى جماهير شوروى، از عربستان دهها هزار طلبه مسلّط به زبان روسى به اين كشور گسيل شد و حاصل زحمت ٢٥ ساله ايشان، جمعيت بيست تا سى ميليونى مسلمانان سنّى روسيه است كه در نمازهاى عيد فطر هر سال در نماز ميليونى عيد، خود را نشان مىدهد.
اينجا تاتارها همه كاره اسلام هستند و با سلفىها رابطه بدى ندارند. بايد گفت:
افسوس كه اين مزرعه را خواب گرفته
دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
(روح اديب الممالك فراهانى شاد ... بخوانيد شعرش را كه بايد در اينجورجاها خواند)
از شيعه، به عنوان يك جريان زنده خبرى نيست و تنها آذرىها در