ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - تبيين مفهوم بن بست خانواده به كمك سينما
نداشته و باكره است. اگر زن را نماد سرزمين و اين دختر را به عنوان رؤياى آمريكايى در نظر بگيريم، تنها پيامى كه ما به آن مىرسيم اين است كه رؤياى آمريكايى از دور و براى كسى كه از بيرون تماشاگر آن است، بسيار فريبنده مىنمايد؛ امّا از داخل، توهّمى بيش نيست و همه آن ادّعاها، تو خالى است. اين فيلم با دريافت پنج جايزه اسكار، شش جايزه از مراسم بفتا و سه جايزه گلدن كلاب و در مجموع با ١٥٠ نامزدى و ٨٩ جايزه در سال ١٩٩٩ م. بهترين فيلم سال شناخته شد.
از اين تاريخ به بعد، به ويژه در چند سال اخير و معمولًا نزديك به تعطيلات كريسمس حدّاقل يك فيلم شاخص با بازيگران قوى و داستان تقريباً مشابه در سينماهاى آمريكا، در ژانر خانواده به روى پرده مىرود و در تمامى اين فيلمها المانهاى ثابتى وجود دارد. مىتوان گفت اين فيلمها هر سال در حال بيان اعترافى هستند كه فيلم «زيباى آمريكايى» به بهترين شكل، آن را عنوان كرده است. بيان اين موضوع كه ليبراليسم در كاركرد مدرن و پست مدرن، توان ارائه سبك زندگى كامل و جامع را ندارد.
سه فيلم «اينجا جايى است كه تو را رها مىكنم» (اكران سال ٢٠١٤ م.)، «عروسى بزرگ» و «آگوست: اوسيج كانتى» (اكران سال ٢٠١٣ م.) را مورد بررسى قرار مىدهيم.
اين سه فيلم در مدّت ١٥ ماه گذشته اكران شدهاند و هر سه از تم مشابهى براى بيان مطلب خود استفاده مىكنند. ابتدايىترين مورد كه اين سه فيلم را در يك دستهبندى قرار مىدهد، پوستر اين فيلمها است. همانطور كه واضح است هر سه پوستر شبيه به يكديگر طرّاحى شدهاند و موضوع نيز خانواده است. در يكى به بهانه عروسى، خانوادهاى كه سالها است همديگر را نديدهاند، به دور هم جمع مىشوند. در ديگرى به دليل فوت پدر و در آخرى به دليل گم شدن مادر، فرزندان خانواده در خانه پدرى خود جمع مىشوند. از موارد تكرارى در همه اين فيلمها اين است كه اعضاى خانواده، كه زمانى در كنار پدر و مادر و در همين خانهها با هم زندگى مىكردند و هر روز همديگر را مىديدند، به محض رسيدن به هيجده سالگى از خانه پدرى مىروند و ديگر حتّى همديگر را نمىبينند؛ مگر به دلايلى همچون مرگ پدر!
در يك سوم ميانى اين سبك فيلمها، وقتى اعضاى خانواده همديگر را ملاقات مىكنند، از تعاملات بين آنها، گرفتارىها و مشكلات هر يك نمايان مىشود؛ به طور مثال در فيلم «اينجا جايى است كه رهايت مىكنم»، پس از مرگ پدر و جمع شدن اعضاى خانواده، متوجّه مىشويم كه يكى از پسران متوجّه خيانت همسرش به خود شده، پسر دوم كه از مشكلات روانى رنج مىبرد، با زن روانشناسى ازدواج كرده كه از او بسيار بزرگتر است، پسر سوم با مشكل عدم بارورى همسر خود مواجه است. دختر خانواده با وجود داشتن دو فرزند، به هيچ وجه رابطه خوبى با همسر خود ندارد و در يك كلام، تمام اعضاى خانواده، حتّى مادر دچار مشكلات عديده در زندگى روزمرّه و جداگانه خود هستند. در سبك زندگى حال حاضر غرب، مفهوم خانواده با كاركردى كه انسان ايرانى در ذهن خود دارد، وجود ندارد. اينكه اعضاى خانواده و اقوام در مشكلات به كمك يكديگر بيايند يا با ازخودگذشتگى به يكديگر كمك كنند، جايگاهى در سبك زندگى آمريكايى ندارد و سينما اين موضوع را به نحو احسنت نشان داده است.
در اين سبك فيلمها، زنا و رابطه نامشروع زن و مرد متأهّل خارج از چارچوب خانواده بسيار عادى و توجيهپذير ديده مىشود. در فيلم «اينجا جايى است كه رهايت مىكنم»، به مدّت ١٠٠ دقيقه، در مجموع پنج زنا توسط فرزندان خانواده و يك رابطه همجنسگرايانه، آن هم توسط مادر فيلم به تصوير كشيده مىشود.
سينماگر غربى خود را موظّف مىداند كه در اثر سينمايى خود، در پايان راه حلّى ارائه دهد. در واقع دليل ساخت اثر خود را ارائه الگوى جايگزين مىداند؛ امّا در اين سبك فيلمها، از پايان خوش يا راه حل براى اين مشكلات خبرى نيست. در اين سه اثر، فيلم با بىجواب گذاشتن مشكلات پيش آمده و ادامه زندگى به صورت موجود، توسط شخصيتهاى داخل فيلم، به پايان مىرسد. دليل نبود پايان خوش، نبود راهحلّ اساسى در تفكّر ليبراليسم براى رهايى از اين مشكلات است كه غرب، خود امروز به طُرُق مختلف در حال عنوان آن است.
در يك كلام، مىتوان گفت صحنه پايانى فيلم «زيباى آمريكايى» كه با كشته شدن پدر خانواده، آن هم با لبانى خندان از آزادى به دست آورده و رضايت از زندگى خود، به اتمام مىرسد، صحنه انتهايى فيلمهاى چند سال اخير است كه پس از آن شادى به وجود آمده در بنبستى بىجواب، مجبور به زندگى كردن در شرايط موجود هستند.