ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - تمركز و تراكم
زيادهخواهى صنعتى و مشكل زمان
همه چيز از آنجايى آغاز مىشود كه واحد زمان تغيير مىكند. آنچه قبلًا به عنوان كوچكترين واحد مرسوم زمان شناخته مىشد، يك روز، به ٤٠٠. ٨٦ قسمت مساوى تقسيم شد و هر قسمت به عنوان يك واحد مرسوم براى زمان در نظر گرفته شد. اين به چه معناست؟ يعنى اينكه زمان اكنون ٤٠٠. ٨٦ برابر مهمتر شده و اين ميزان يعنى اينكه سرعت زندگى انسان ٤٠٠. ٨٦ برابر گشته است. اتومبيلهايى كه با سرعت ٣٠ متر بر ثانيه حركت مىكنند، ماشينهايى كه ١٢٠ قطعه را در دقيقه پرس مىكنند، موتورهايى كه ٣٠٠٠ دور در دقيقه مىزنند؛ ولى در كنار تمام اينها، انسانى قرار مىگيرد كه بايد در اين محيط جديد زندگى كند. با اينكه اين تغييرات در يك برهه زمانى طولانى و به تدريج رخ دادهاند، ولى ما اينجا تصوّر مىكنيم كه شب، شما در حالى به خواب رفتهايد كه كوچكترين واحد مرسوم زمان، يك روز بوده است و صبح در حالى از خواب بيدار شدهايد كه اين كوچكترين واحد به ٤٠٠. ٨٦ قسمت مساوى تقسيم شده است. چطور مىشود انسان را با چنين محيط سريع و دقيقى مطابقت داد؟ جامعهشناسان و انديشمندان ٦ محور كلّى را در مورد پرسش فوق، مورد بررسى قرار مىدهند:
همزمانسازى
يكى از اوّلين عواملى كه به ذهن مىرسد، همزمانسازى است. حال كه ماشينها و دستگاهها در ثانيه كار مىكنند، ديگر شما به عنوان يك عامل انسانى اجازه نداريد كه از نظر زمانى، بىنظم باشيد. ثانيهها اهمّيت دارند و غفلت از تك تك آنها مىتواند فاجعه به بار بياورد. (حادثه چرنوبيل، برعكس حادثه تايتانيك، يك اشتباه مهندسى نبود؛ بلكه اشتباه انسانى بود.) پس وقتى دستگاهها شروع به كار مىكنند، همه عوامل انسانى نيز بايد بر سر كار حاضر باشند. پس، عامل اوّل، همزمان كردن انسان و ماشين بر سر كار است، كه البتّه براى ماشينها كار دشوارى نيست؛ ولى براى انسان، نسلى متنفّر از كار را به بار آورده است.
استانداردسازى
اكنون كه سرعت و دقّت دستگاهها، با توجّه به استانداردهايى كه براى آنها تعريف شده، به ميزان عجيبى بالا رفته است (سانتريفيوژها تا ٠٠٠. ٣٠ دور بر دقيقه مىچرخند).، انسان ديگر اجازه اشتباه كردن ندارد. پس بايد حركات او نيز استاندارد شوند. اگر كارى را مىتوان در سه ثانيه انجام داد، نبايد شش ثانيه طول بكشد. در واقع، استاندارد كردن كارگران براى به حدّاقل رساندن تلفات زمانى بود؛ چون بالأخره، طرح بايد بدون اشتباه اجرا شود، بازدهى بايد بالا باشد، دقّت بايد بالا باشد، كيفيت بايد بالا باشد و غيره و غيره؛ امّا نكته مهم اين است كه تمام اين نتايج در كمترين زمان ممكن حاصل شوند. بهترين مثال براى اين عامل، تعيين محلّ دقيق قرارگيرى كارگران در طول خطّ توليد و انجام كار تكرارى توسط آنها است.
تخصّصى كردن
حال كه هم انسان و هم ماشين استاندارد شدهاند، حال كه هر دستگاه براى خود يك كارگاه توليدى به حساب مىآيد، حال كه شاخههاى علم، بيش از پيش پراكنده و پربار شدهاند، ديگر يك كشاورز به همراه خانواده خود نمىتواند كلّ يك مزرعه را درو كند، دانه بكارد، آب و كود بدهد و برداشت كند و بعد از آن، به بازار عرضه كند؛ بلكه هر بخش بايد توسط يك تيم انجام پذيرد. البته تخصّصى شدن تنها عامل نيست؛ بلكه همچنان، زمان حرف اوّل را مىزند. اگر فردى تنها بر روى بخشى از كار تمركز و در انجام آن تخصّص پيدا كند، آنگاه انسان مىتواند خود را با سرعت ماشينها هماهنگ كند. وجود قريب به ٤٠٠٠ رشته دانشگاهى نيز براى رساندن انسان به سرعت و دقّت ماشينها است. در غير اينصورت، براى طرّاحى و استفاده از بيل، به تخصّص بالايى نياز نيست؛ ولى بيل مكانيكى چطور؟
تمركز و تراكم
شايد بررسى اين دو عامل به طور همزمان، تفاوتهاى آنها را بهتر مشخّص كند. از اينرو، دو مثال را به صورت متوالى با هم بررسى مىكنيم. مثال اوّل، تراكم جمعيت در شهرهاى صنعتى و مثال دوم، تمركز سرمايه در يك بخش خاص، مثل مسكن، به سبب اهمّيت بالاى آن است.
حال كه انسان همچون يك دايه بايد دائماً مراقب ماشينهايى باشد كه ديوانهوار به كار مشغول هستند، پس طبيعى است كه كارخانهها به تعداد زيادى كارگر نياز داشته باشد و در نتيجه، در اطراف كارخانهها، شهركهاى مسكونى زيادى ساخته شوند و نهايتاً، مجموعه اين شهركهاى مسكونى به همراه كارخانهها يك شهرك يا شهر صنعتى