ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - فراخوانى شياطين
فاستوس سرنوشت غمبار و تراژدى انسانى است كه روح خود را با شيطان معامله مىكند.
سرگذشت فاستوس، تنها سرگذشت دانشمندى بزرگ از اهالى «ورتمبرگ آلمان» نيست؛ ماجرايى تمثيلى از روزگار انسان است. داستان يك تاريخ بلند چهارصد ساله متّصف به صفت فاستوس است. داستان انسانى كه در عطش قدرت و ميل به تسخير و تصرّف بىمانع و مزاحم، همه مرزها را مىشكند، به همه سنّتها و اوامر و نواهى آسمانى پشت پا مىزند تا با بالهاى گناه، جادو و شيطان، قدرت تصرّف بيابد.
شهوت قدرت و تسخير چنان وجود فاستوس را از خود آكنده ساخته كه نصيحتها و تذكّرهاى فرشته نيكى كه او را به پرهيز از جادو و سحر و بازگشت فرا مىخواند، در او بىاثر مىشود.
در اوّلين ملاقات با مفيستو فيليس، فاستوس از او مىخواهد كه هماره ملازم او بماند و هر چه را كه او مىخواهد برايش انجام دهد؛ حتّى اگر خارج كردن ماه از مدار خود يا فرو بردن زمين در غرقاب باشد. مفيستو فيليس ابتدا مىگويد كه او بنده ابليس است و بىاذن او هيچ خدمتى نمىتواند به فاستوس ارائه كند؛ امّا ابليس (لوسيفر) اجازه همراهى را صادر مىكند تا فاستوس به خواستههايش برسد.
اگرچه از همان ابتدا، مفيستو فيليس او را يادآور مىشود كه در اين واقعه، دچار لعنت ابدى شده و همواره در دوزخ به سر خواهد برد و هر جا برود، دوزخ با اوست و او با دوزخ است؛ امّا او با غرور تمام و گردنى افراشته اعلام مىكند:
اگر من به عدد ستارگان آسمان جان داشتم، همه را به اين مفيستو فيليس تسليم مىكردم ... به كمك او من پادشاه همه كشورهاى جهان خواهم شد و بر روى آسمان پلى معلّق خواهم ساخت كه از روى آن از اقيانوس بگذرم. من آن كوهى كه «آفريقا» را از «اروپا» جدا مىكند، برخواهم داشت ... حالا كه هر چه خواستم به دست آوردم، بايد بدانم كه به مدد علم سحر چه كارهاى بزرگى مىتوان انجام داد.[١]
فاستوس در هواى قدرت، چونان قماربازى پاكباخته، همه چيز را به پاى ابليس مىريزد.
داستان فاستوس، داستان يك «فراخوانى» است. فراخوانى نيروهاى شرور منتشر و گشودن دروازههاى مملكت وجود بر آنان. نيروهايى كه از دروازههاى پيرامون مملكت انسان و به اذن انسان وارد مىشوند و به تدريج عرصه و ميدان را براى ساير نيروها (نيروهاى رحمانى) تنگ كرده و بر تمامى گوشهها و زواياى آن مملكت، سلطه و آقايى پيدا مىكنند تا در آخرين لحظه، جسم و روح فاسد و تباه شده آدمى را به جهنّم برده و بر تعداد شهروندان خود بيافزايند.
در ماجراى دكتر فاستوس، همه چيز با يك فراخوان و سپس «عهد» آغاز مىشود. عهد منعقد شده، سرنوشت و نهايت سير و سفر او را معلوم مىسازد.
تاريخ چهارصد ساله جديد غربى نيز كه در خود و با خود، حرص و