ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - فراخوانى ازنوع دوم
انسان، آثار خاصّى به چشم و گوش و حواس يا حتّى ذهن بيننده آثارى عجيب در نظر مجسّم مىكند كه وجود ندارند؛ چه با روشهاى فيزيكى، مادّى و طبيعى و چه فراطبيعى.
- پيشگويى يا غيبگويى: علم خبر دادن از حوادث در گذشته، حال يا آينده كه بر غيبگو پنهان است، با دخالت اراده غيبگو. اين فنّ انواع دارد:
- عرّافى: عرّاف كسى است كه از كلمات و حالات و رفتار سؤال كننده پى به آينده او ببرد؛
- كهانت (در معناى خاص): كاهن كسى است كه براى او صاحب رأيى از طايفه جنّ باشد و او را به آينده خبر دهد يا به امور مخفى خبر دهد. مثلًا فلان مال دزديده شده كجاست؟ چه كسى فلانى را كشت؟ ...
كهانت در معناى عام، يعنى برقرارى رابطه با يك جنّ. كاهن مىتواند از جنّ در مورد گذشته، حال يا آينده بپرسد؛ بلكه مىتواند از او بخواهد كارى عجيب انجام دهد. زبان سحر و جادو زبان خاصّى است و فقط برخى از حروف آن با فارسى و عربى مشترك است؛ امّا بيشتر در نحوه نوشته شدن آنها فرق است.[١]
كيميا، سيميا، ليميا، هيميا و ريميا را علوم يا فنون پنجگانه مخفى مىخوانند. بدترين نوع جادو، جادوى سياه يا پست[٢] و كثيف است كه با نيروهاى پست از قبيل مرگ سر و كار دارد و با هدف شخصى دنبال مىشود، مانند آسيب زدن به اشخاص.
مصر، بين النّهرين و سرزمين پارس (ايران)، خاستگاه اوّليه موبدان، مكانهايى بودند كه در امر جادوگرى تخصّص فراوان داشتند.
در عموم منابع مكتوب و روايى مقدّس الهى و آسمانى، ضمن آنكه از جادو به عنوان يك واقعيّت ياد شده، همه جنبههاى اين علوم غريبه را محكوم دانستهاند.
محكوميّت همه جانبه علوم مكتوم، نه تنها به خاطر ترس از به كارگيرى جادو به قصد فريب و اغفال ديگران است؛ بلكه به خاطر آن است كه جادو مضرّ به حال اجتماع و موازين اخلاقى بوده، در امورى وارد مىشود كه منع شدهاند و همچنين به تعليمات الهى نيز خدشه وارد مىكند ... دين موسى (ع) نيز چون مسيحيّت با جادو به عنوان مداخله ناروا در قدرت الهى مخالف است.[٣]
به رغم تصوّر عمومى، غالب آمدن علوم تجربى مدرن، حوزه عمل «علوم خفيّه» (علوم غريبه) را محدود نساخت؛ بلكه با شروع و بسط تاريخ جديد غربى از قرن هجدهم ميلادى، فصل جديدى از حيات و حضور اين علوم آغاز شد. اومانيسم در عصر رنسانس، ظهور مجدّد آيينهاى جادوگرى را تجربه كرد.
اومانيستهاى دوره رنسانس، با اظهار علاقه به ادبيات پاگانى و با رويكرد به آيينهاى شركآلود قبل از ظهور مسيحيّت و يادگيرى زبانهاى باستانى و از جمله زبان عبرى، مروّج نوظهور آيينهاى پاگانى شدند.
پاگان هم معنى كافر و كسى است كه از دين دور شده است. در اصطلاح پاگانيسم به معنى دين مردم روستايى است. برخى منابع، از اديان چند خدايى پيش از مسيحيّت، با نام پاگانيسم ياد مىكنند. پيروان اين اديان به پرستش الهههاى يونانى و رومى و مصرى و ديگر خدايان اساطيرى مشغول بودند.
ظهور مسيحيّت اين آيينهاى شرك آلود را منزوى ساخت؛ امّا در مناطق دور افتاده و روستايى، اين كيشها به حيات خود ادامه دادند، به ويژه در قرون وسطا، پيروان اين آيينها، مخفيانه و پنهانى زندگى و فعّاليت مىكردند. يكى از مهمترين نمادهاى پاگانيسم كه امروزه در عموم شهرهاى اروپايى و در ميان ميادين اصلى قد برافراشته ابليسكها هستند. ابليسك، نمادى از آيين شركآلود پرستش خدايان مصرى است كه توسط مجامع مخفى ماسونى پاس داشته مىشود.
زبان عبرى، در قرون وسطا كلّاً به بوته فراموشى سپرده شده بود و عدّه كمى، از جمله جادوگران به رموز اين زبان و ادبيات آشنايى داشتند و از اين طريق، از متون جادويى يهودى استفاده مىكردند.
اومانيستهاى عصر جديد، با شوق و ذوق و همراه با كنجكاوى به آموزش زبان عبرى مشغول شدند.
جستوجوى اومانيستها براى يافتن يك روش متافيزيكى يا فلسفى كه بتواند آنها را از قيود ارسطويى قرون وسطا رهايى بخشد، يكى از انگيزههاى علاقه روزافزون آنها به معارف و فرهنگ قومى يهود بود. آنها چنين روشى را در اصول عقيدتى سرّى و محرمانه، يعنى كابالا يافتند.[٤]
انجمنهاى اومانيستى، در پى متزلزل شدن سنّتهاى مسيحى حاكم بر قرون وسطا، سر در پى فرهنگ جديدى گذاشته بودند كه ريشه در كابالا داشت.
كابالا، اصول اعتقادى ويژهاى بود كه از آيينهاى مصر باستان به يهوديّت وارد شده و با آموزههاى خفيّه و غريبه مخلوط و نظام نظرى پيچيدهاى را درباره آفرينش هستى ايجاد كرده بود.
در حقيقت، اين آموزهها متّكى به توصيفى ماترياليستى از عالم بودند و با مراجعه به عقايد مصريان باستان براى «مادّه» وجودى ازلى قائل بودند.
در «آيه ١٠٢ از سوره بقره» مىخوانيم كه، بنى اسرائيل آيينهاى سحرآميز شيطانى را از منابعى خارج از دين خود فرا گرفته بودند.
«وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما ...؛
و (يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان (از كتب مدوّن جادوى خود) مىخواندند، پيروى كردند و سليمان كفر نورزيد؛ وليكن شياطين كفر ورزيدند كه به مردم سحر مىآموختند ...»
كابالا در تلفّظ عبرى، قباليسم يا آيين قبالاست. اين آيين نوعى تصوّف يهوديانه است كه با در هم آميختن آموزههاى مختلف، به عنوان آيين سرّى و مخفى جلوهگر شد.
تصوّف كابالا، مادّىگرا و قدرتگراست. مهمترين كتاب اين آيين شيطانى «زوهر» است. واقعه پروتستانتيسم (نهضت اصلاح دينى) قرن شانزدهم ميلادى كه با خود و در خود، رويكرد يهوديانه به الهيّات توراتى را داشت، مجال احياء و بازخوانى آثار كابالايى را فراهم آورد. پيكو دلاميراندولاى ايتاليايى از اومانيستهاى معروف، پس از آشنايى با كابالا و تسلّط بر زبان عبرى، نظريّات و افكار كابالايى را در آثار خود وارد و در قالب مجموعهاى از كتب عرضه داشت. اثر او به نامHeptaplus (هفت رود خلقت) كه به روش كابالايى نوشته شده بود، در سال ١٥٦٩ م. در «ونيز» منتشر شد.