ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - ولايت مولا
ولايت مولا
مرحوم علّامه امينى
«ولايت» در بيان قرآن كريم، اوّلًا و بالذّات، از آنِ مقام مقدّس حضرت احديت است. خداوند متعال اولى به نفس همه مخلوقات است و تمام موجودات تسبيح گوى اويند. هركس به زبان خودش «لا إله الّا الله» مىگويد.
ولايت مطلقهاى كه در تعابير مختلف قرآن كريم آمده، از آن بشرى است كه عالم در پرتو وجود مقدّس او آفريده شده و علّت غايى همه موجودات، به شمار مىآيد. در هر ذرّهاى كه در كون و مكان و آسمانها و زمين آفريده شده، رشحات رحمت وجود اقدس آن انسان كمال يافته ديده مىشود. وجودى كه علّت آفرينش همه انسانها، افلاك و املاك است و آسمانها و زمين در پرتو وجود او آفريده شدهاند. همو كه خداوند او را به «لولاك لما خلقت الأفلاك؛[١] اگر تو نبودى، افلاك را نمىآفريديم» و «خلقتك لأجلى و خلقت الخلق لك؛ تو را براى خودم و ديگر مخلوقات را براى تو آفريدم.» مفتخر نمود. همان وجود مقدّسى كه وقتى ملائك آفريده شدند شناختش را با شناخت خداوند متعال عجين ديدند. حضرت آدم (ع) نيز وقتى در اوّلين لحظات پس از خلقت، چشمانش را باز نمود، اوّل چيزى كه ديد، نور آن وجود مقدّس بود.
اين وجود مقدّس اولى به نفس جميع موجودات و ولايت او ولايت الله است. دوستى و ولايت او بر همه واجب است و مقرون به دوستى خدا. طاعت و بيعت او طاعت و بيعت خداست. نه تنها شناخت او شناخت خداست كه در ابتدا بايد خداشناس بود تا بتوان نبىشناس شد. پس از طى اين دو مرحله نيز مىتوان امام را شناخت:
«اللهمّ عرّفنى نفسك فإنّك إن لم تعرّفنى نفسك لم أعرف نبيك؛
خدايا خودت را به من بشناسان، كه اگر خودت را به من نشناسانى، پيامبرت را نخواهم شناخت؛
اللهمّ عرّفنى رسولك فإنّك إنْ لَمْ تُعَرِّفنى رسولك لم أعرف حجتّك؛
خدايا رسولت را به من بشناسان كه اگر رسولت را به من نشناسانى، حجّتت را نخواهم شناخت؛
الّلهمّ عرّفنى حجتّك فإنّك إن لم تعرّفنى حجتّك ضللت عن دينى؛[٢]
خدايا حجّتت را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناسانى، در دينم گمراه مىشوم.»
بر اين اساس، بايد اوّل خدا و قدرت او، اراده، علم، جود، كرم، صفات جلال، جمال، رحمت، عظمت و جبروتش را شناخت و پس از آن به سراغ درك اين معنا برويم كه ولى مطلق ما پيامبر اكرم (ص) افضل رسل، كاملترين انسانها، خلق اوّل و آينه جمال و كمال حضرت احديت است.
اگر بنا بود ما از طريق بشرى به پيامبر و امام و خدا معرفت پيدا كنيم، محصول عملمان عبث و بيهوده بود و اعتقاداتى خلاف واقع پيدا مىكرديم. بشر قابليت آن را ندارد كه معيار و ميزان امور شود. انسان همان موجودى است كه خداوند متعال خالق او در قرآنكريم از اين آفريدهاش با عناوينى نظير ظلوم، جهول، كنود، عنود، نادان، مفسد، سفّاك و خونريز، لجوج و اهل مجادله و دعوا ياد كرده است. چنين موجودى به خودى خود نمىتواند درك كند كه ولايت امام، ولايت الله است و ياراى آن را ندارد كه صفات، حركات و سكنات او را درك كند. او نمىتواند بفهمد علم، قدرت، اراده، جلالت و عظمت او به چه اندازه است و نفسيات و ملكات او در چه حد و منزلتى است. اگر بشر بخواهد مبنا قرار بگيرد، نتيجهاش همين شرايط آكنده از ظلم، تباهى، گمراهى و دهن كج كردن به امام (ع) مىشود كه مىبينيم. اينها همهاش به اين سبب است كه ما براى خودمان اعتبار قائل شدهايم، خودمان را آدم فرض كردهايم و روى خود تا اين حد حساب كردهايم كه من هرچقدر مىدانم، امام هم بايد همان قدر بداند و هر قدر كه من آدمم، امام هم بايد همان قدر آدم باشد. براى همين است كه اگر امام در ميان ما هم ظاهر بشود، او را نمىشناسيم.
خيلى عجيب است. بايد اوّل خداى قادر داراى عظمت، جلال،