ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - فعّاليت هاى اميرالمؤمنين (ع) پيش از حكومت
محدّثان كارهاى زيادى درباره واقعه غدير انجام دادهاند و با تلاشهاى بسيار، ميراث ارزشمندى را به جا گذاشتهاند. پاسخ كافى و وافى به اين پرسش را در كتاب ارزشمند الغدير مىتوان ديد. چون الغدير مجموعهاى است از آثار ملكوتى كه در اين باره نوشته شده و مرحوم علّامه امينى (ره) بحمدالله موفّق شدند متون حديثى شيعه و اهل سنّت را گردآورى كنند و منبع عظيم و قابل توجّهى را فراهم آورند.
\* پيامبر اكرم (ص) چه بيمها و نگرانىهايى از اعلام صريح ولايت اميرمؤمنان (ع) داشتند كه خداوند به ايشان فرمودند: «والله يعصمك من النّاس»؟
\* چنين تعبيرى از اين آيه، مخصوص مفسّران شيعه است. در بيان آنها آمده كه پيامبر (ص) از ابلاغ ولايت بيم داشتند و مىترسيدند كه مردم نپذيرند. صحبتهاى اهل سنّت هم جاى بحث و نقد دارد كه فرصت ديگرى مىطلبد.
در مجموع به نظر مىرسد كه امامت امام على (ع) بدون مخالفت نبوده، در دوران حيات پيامبر (ص) هم مخالفتهايى با ايشان مىشد و اعتراضهايى به سيره ايشان، به خصوص عدالت آن حضرت صورت مىگرفته است.
امام على (ع) در جايگاه وصى، با اهل قبله روبهرو بودند و پيامبر (ص) با مشركان. براى همين در «جنگ جمل» اجازه غنيمت گرفتن ندادند و گفتند: «از مسلمان نمىتوان غنيمت گرفت.» با عدالتى كه امام (ع) در همان دوران از خودشان نشان داده بودند، طبيعى بود مردم با جانشينى ايشان مخالف باشند و پيامبر (ص) از اين جريان نگران بودند. شايد ايشان در ابلاغ مردّد نبودهاند و ترديدشان در نحوه ابلاغ اين پيام بوده است و خداوند فرموده كه: «نگران نباش و خداوند تو را حفظ مىكند.» والّا پيامبر (ص) از جانشان نمىترسيدند تا اينگونه تفسير كنيم كه جريانى بوده كه خطر جانى براى ايشان به همراه داشته است. پيامبر (ص) از عاقبت اين جريان نگران بودهاند كه مردم با آن، چه برخوردى خواهند داشت.
\* چرا با وجود اينكه در زمان رحلت پيامبر اكرم (ص) بيش از دو ماه از واقعه غدير و اعلام ولايت امير مؤمنان (ع) نمىگذشت، جامعه اسلامى به راحتى امام على (ع) را به فراموشى سپرد و هر يك از مهاجران و انصار طريقى را در انتخاب خليفه پس از رسولخدا (ص) برگزيدند؟
\* نمىتوان گفت، آنها مسئله غدير و اعلام ولايت اميرمؤمنان (ع) را فراموش كردند؛ زيرا فاصله زمانى خيلى كم بود. بسيارى از صحابه كه در «سقيفه» حضور داشتند، در غدير بودند و بحث وصايت و ولايت امام (ع) را ديدند، شنيدند و با بيعت كردنشان بر آن صحّه گذاشتند.
خيلىها آن را در ذهن داشتند. در سقيفه، مواردى را داريم كه صحابه از اين جريان ياد كردهاند. زبيربن بكار، نويسنده كتاب «اخبار الموفّقيات» اشاره مىكند كه قيس بن سعدبن عباده صراحتاً به پدرش اعتراض مىكند كه: مگر تو در روز غدير حضور نداشتى كه پيامبر (ص) امام على (ع) را به جانشينى خود انتخاب كردند، پس چطور الآن دنبال جانشينى خودت هستى؟
او در جواب پسرش مىگويد:
من تو را عاق مىكنم و تا زنده هستم به خدا سوگند با تو صحبت نمىكنم. بعد از آن واقعاً پدرش را رها مىكند، همانطور كه بهطور مرسوم وقتى يك نفر فرزندش را عاق مىكند، او پدرش را كنار مىگذارد. اين نشان مىدهد خيلىها اين مطلب را هنوز در خاطر دارند؛ ولى قدرت خيلى مهم است؛ قدرت سياسى و تكيه زدن بر مسند و حكومت و رسيدن به آمال و آرزوهاى جناحهاى سرخورده در دوران پيامبر (ص) كه در درجات پايينترى نسبت به بنىهاشم قرار گرفته بودند، مخصوصاً خاندان تميمبن مرّه و عدىبن كعب چيزى بود كه اينها به دنبال احيا و به دست آوردن آن بودند. طبيعى است كه با داشتن چنين هدف و مقصدى، آنها حرفهايى را كه قبلًا شنيده بودند، نشنيده بگيرند، خودشان را به فراموشى بزنند و بعدها تعبير كنند كه اصلًا پيامبر (ص) چنين نظرى نداشتند كه ما ولايت حضرت على (ع) را بپذيريم و مدّنظرشان دوستى و محبّت او بوده است.
به نظر من، قدرت مسئلهاى است كه خطّ بطلان بر همه چيز مىكشد، مخصوصاً جناحهاى عدنانى و قحطانى موجود در شبهجزيره، هميشه بر سر قدرت با هم رقابت داشتند. به محض اينكه پيامبر (ص) از دنيا رفتند، بهترين موقعيّت را براى احياى كينهها و رقابتهاى گذشته پيدا كردند. آنها از بنىهاشم كينه و كدورت داشتند. نمىخواستند بنىهاشم افتخار نبوّت و امامت را به طور متوالى از آن خود كند.
\* چرا امام على (ع) حتّى با وجود درخواستهاى حضرت زهرا (س) براى احقاق حقّ خود، به اقدامات جدّىتر دست نزدند؟
\* در پاسخ به پرسش قبلى هم اشاره كردم كه حضرت على (ع) به شرايط توجّه داشتند. وقتى ايشان مىبينند كه جامعه آمادگى پذيرش خلافت ايشان را ندارد، طبيعى است كه اقدام جدّى و پيگيرى مدام نداشته باشند.
آن دوره يك مقطع حسّاس بوده از طرفى «بحران ردّه» پيش آمده بود و عدّهاى از دين برگشته بودند، از طرف ديگر روميان از منطقه شمال آماده حمله به داخل سرزمين اسلامى بودند و در كنار همه اينها عدّهاى يك نفر را پذيرفتهاند و با او بيعت كردهاند و در چنين شرايطى، امام (ع) اصلًا صلاح نمىبينند كه