ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - مرتبه آل محمّد (ص)
آن است كه بسيارى از شيعيان كه در زمان ائمه (ع) بودهاند، از به دليل معاشرت زيادى كه با مخالفان و مسامحهكنندگان در امر امامت و رياست عامّه داشتند و معاشرت آنها به نحوى بوده كه امارت و رياست هر كسى و بيعت كردن با او را هر چند از كمال، علم، شرافت، حسب و نسب عارى و بىبهره باشد جايز مىدانستند و در معرفت امام و خصايص او، به همين اندازه كه [امام] از اوصياى پيغمبر (ص) و معصوم از گناه و خطا است و داراى علوم زياد و از خويشان پيغمبر (ص) است، او را بر غير او مقدّم مىداشتند و به امامت او قائل بودند و به همين مقدار از شناسايى اكتفا مىكردند و ديگر متوجّه اين معنى نبودند كه امامت نازل منزله نبوّت است؛ پس آن جماعت وقتى كه از فضايل و معجزات و خوارق عادات و افعال غريبه ائمه (ع) و اخبار عجيبهاى كه با فهم و ادراك آنها سازگار نبود و به نظر آنان غريب و عجيب مىآمد و طاقت تحمّل آن را نداشتند و عقلهاى آنها عاجز از درك آن بود، آگاه مىشدند، بعضى منكر مىشدند و راوى آن را تكذيب مىكردند يا اينكه آن روايت را تأويل مىكردند؛ هر چند تأويل دور از ذهنى باشد و بعضى از آنها مضطرب مىشدند و به تزلزل مىافتادند و چه بسا به واسطه مكرّر ديدن و شنيدن، چون به آنها ثابت مىشد، در حقّ ايشان غلوّ و تجاوز از حد مىنمودند و بعيد مىدانستند؛ در حالى كه درباره آن اعمال، از كرم و لطف و فضل خدا بعيد نيست، كه به بعضى از بندگان مخلص شايسته در نزد خود عنايت فرمايد و به كمالات خاصّه و فضائل جليلهاى اختصاص دهد كه جميع مردمان ديگر از انجام و بيان آن عاجز باشند.
همچنين در ميان اصحاب ائمه (ع) كسانى بودهاند كه نسبت شيعه بودن به آنها داده مىشد و محبّت دنيا در دلهايشان غالب بود و رياستخواه و جاهطلب بودند و كوشش داشتند كه به اين مقام برسند، چون ضعف معرفت اشخاص جاهل را مىديدند براى عوامفريبى در اغوا و اضلال آنها مبادرت مىكردند و به القاى شبهه يا شعبدهبازى مىكوشيدند تا مقصد خود را عملى كنند و آنها را گمراه و مطيع خود گردانند.
تعداد اندكى از اصحاب ائمه (ع) بودند كه تا اندازهاى بر دقايق و علامات امامت مطّلع شدند و حقايق احوال ائمه (ع) را دانسته و شناخته و به صورت صحيح از خود ايشان اخذ كردند و در ايمان خود استقامت داشته و طريق اعتدال [را] كه طريق نجات است، پيش گرفته و از راه حق نلغزيدند و در جادههاى باطلى كه ديگران قدم گذارده و منحرف شدند، نرفتند و در طريق حق ثابت ماندند. بهطور اجمال به همين دليل بود كه ائمه (ع) باطن حالات و كمالات خود را براى هر كسى بيان نمىفرمودند، مگر براى كاملان از خواصّ شيعيان خود، بعضى از خصايص و اسرار را خبر مىدادند و از ايشان عهد مىگرفتند كه آن معارف را جز براى اهل آن نگويند و آن را از جهّال مخفى دارند، چنان كه فرمودهاند:
«همانا امر (ولايت) ما دشوارِ دشوار است، در بر نمىگيرد آن را مگر فرشتهاى مقرّب يا پيامبرى مرسل يا مؤمنى كه خداوند قلب او را براى ايمان آزمايش نموده باشد.»[١]
همچنين رواياتى درباره اين موضوع كه ائمه (ع) با هر يك از مردمان، طبق ادراك و عقلهايشان و ضمن رعايت احوال سؤالكنندگان و موافق مصلحت سخن مىگفتند، وجود دارد.
پىنوشتها:
برگرفته از كتاب ولايت كلّيه، تأليف آيتالله سيّد حسن ميرجهانى (ره)، با اندكى دخل و تصرف.
[١]. حرّعاملى، الجواهر السنيه، ص ١٦٣.
[٢]. اصول كافى،. ج ٤، ص ٣٥؛ بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٣.
[٣]. خوانسارى، جمال، شرح غرر و درر، ج ٤، صص ٢٢٠ ٢١٨.
[٤]. شيخ طوسى، غيبت، ص ٢٥٢.
[٥]. بصائرالدرجات، جزء ٧، باب ١٤، ح ٨.
[٦]. شيخ طوسى، همان، ص ١٩٠.
[٧]. سوره انبياء (٢١)،.
[٨]. سوره روم (٣٠)، آيه ٢٨.
[٩]. بحارالانوار، ج ٥٣، ص ٧٠.
سيره علوى
زاهد نيمه شب
نيمه شبى حضرت اميرالمؤمنين (ع) همراه كميل بودند. شخصى با صداى پُر اندوهى قرآن مىخواند تا به اين آيه رسيد، «أَمَّنْهُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً؛ آيا كسى كه نيمه شب به اطاعت خداوند در قيام و سجده است و از آخرت هراسناك و به رحمت حق اميدوار است با كسى كه در كفر و گناه است، يكسان است؟»[٢]
كميل آهى از ته دل كشيد. حضرت علّت آه كشيدن را پرسيد و كميل گفت: از صداى پر سوز اين قارى آه كشيدم، كاش مويى بودم در بدن او تا هميشه با اين صوت قرآن را مىشنيدم. حضرت فرمود: «آه مكش و اين آرزو را مكن».
در جنگ «نهروان» حضرت اميرمؤمنان (ع) پس از جنگ، كميل را كنار كشته او بردند و فرمودند:
«اين همان قارى است كه آرزو داشتى، چون مويى در بدنش باشى، آيا هنوز آن آرزو را دارى؟»
كميل عرض كرد: از درگاه خداوند از هر خطايى كه بر زبان جارى مىشود، آمرزش مىطلبم. حضرت فرمودند: «خواب كسى كه بر يقين است، بهتر از نماز در حال شك است.»[٣]
پىنوشتها:
[١]. سوره زمر، آيه ٩.
[٢]. شيخ عبّاس قمى، صد كلمه قصار.