ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - فعّاليت هاى اميرالمؤمنين (ع) پيش از حكومت
يك بحران داخلى هم به وجود بياورند. امام (ع) در نهج البلاغه اشاره مىكنند كه «ديدم عدّهاى از دين برگشتهاند، روميان هم كه سرزمينهاى اسلامى را تهديد مىكنند و علاوه بر آن ديدم از آن گوسفندى كه ما شيرش را دوشيدهايم، اگر بخواهيم با آن برخوردى بكنيم، مثل اين است كه به ظرف شير لگد زده و آن را واژگون كرده باشيم.» اين بيان به خوبى نشان مىدهد كه مصلحت برتر دين، سكوت را اقتضا مىكرده است. خيلىها هم به حضرت پيشنهاد اقدام مسلّحانه دادند؛ به طور مثال ابوسفيان گفت: اگر تو بيايى، من با تو بيعت مىكنم و مدينه را از سواران پر مىسازم، عبّاس هم به نحو ديگرى همين پيشنهاد را مطرح مىكند، ولى امام على (ع) زير بار نمىروند و نمىخواهند اتّحاد مختصرى كه الآن وجود دارد، از بين برود. امام (ع) منتظر بهبود شرايط بودند تا متّهم به قدرتطلبى و دنياگرايى نشوند.
\* لطفاً درباره ماجراى ردّه بيشتر توضيح بدهيد.
\* همان طور كه مىدانيد در مدّتى كمتر از يك هفته پس از رحلت پيامبر (ص) بحث «ردّه» پيش آمد. مرتدان برخلاف نگاه يك سويه مورّخان اهل سنّت سه دسته بودهاند: يك دسته از آنها از دين برگشته بودند. اينها همان فرصتطلبان بىدين عرب بودند. اسلام آوردن اينها به جهت حكومت اسلام بر مناطق آنان و ناتوانى در مقابله با سپاه اسلام بود. اسلام سطحى را بدون هيچ عملى پذيرفته بودند. پيامبر (ص) كه از دنيا رفتند، اينها گفتند: پيامبر و هر چه با خودش آورده بود، همهاش رفت و تمام شد و ما به آن عروبت، باديهنشينى و چپاولهاى خودمان برمىگرديم. چون زكات را باج مىدانستند، از پرداخت آن امتناع مىورزيدند.
دسته دوم كسانى بودند كه ادّعاى نبوّت كردند و به آنان «متنبّيان» مىگوييم. اينها نه تنها دين نداشتند؛ بلكه دنبال تأسيس يك دين جديد بودند. اسود انسى و طليحه در زمان حيات پيامبر (ص) چنين ادّعايى را داشتند كه اوّلى در همان ايّام كشته شد و دومى هم پس از رحلت پيامبر (ص). دو نفر ديگر هم پس از رحلت پيامبر (ص) ادّعاى خود را مطرح كردند و چون جايگاه ادبى خوبى در شعر و نحو و ... داشتند، از اين فرصت استفاده كردند و با سرودن اشعار، مدّعى آوردن قرآن شدند. بعضى هم جادوگرى مىكردند تا مردم را مسحور خودشان بكنند.
دسته سوم كسانى بودند كه مسلمان بودند و به يك مسئله اعتراض داشتند و آن هم منصب خلافت بود كه خليفه بايد انتخاب مىشده در حالى كه شايستگى خلافت را هم دارا بوده باشد. اگر اشعار «قبيله كنده» يا برخى قبايل ديگر مورد بررسى قرار گيرد، مشاهده مىشود كه اكثراً به بحث نصّ اشاره