ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٠ - چرا عمر از نوشتن نامه جلوگيرى كرد؟
كه بايد، بيان نمود و طبق نصّ سليم بن قيس با وجود برخى از اصحاب بر يكايك اهل بيت (ع) وصيّت كرده و آنان را به عنوان خلفاى بعد از خود معرفى كرد.[١]
اهل سنّت نيز در كتابهاى حديثى خود به اين وصيّت اشاره كردهاند، ولى اصل موضوع را مبهم گذاردهاند.
ابن عبّاس در پايان آن حديث مىگويد: پيامبر در آخر امر، به سه مورد وصيّت نمود: «يكى آنكه مشركان را از جزيرة العرب بيرون برانيد. ديگر آنكه به كاروانها همانگونه كه من اجازه ورود مىدادم، اجازه ورود دهيد»؛ ولى درباره وصيّت سوم سكوت كرد و در برخى از احاديث ديگر آمده است: آن را فراموش كردم.[٢]
سابقه نداشته است كه در حديثى ابن عبّاس بگويد: اين قسمت از آن را فراموش كردهام يا آن را نقل نكند. اين نيست مگر خوف و ترس ابن عبّاس از عمر بن خطّاب؛ زيرا به طور حتم وصيّت سوم به ولايت و خلافت و امامت على (ع) و اهل بيت پيامبر (ص) بوده است؛ ولى از آنجا كه ابن عبّاس از عمر مىترسيد، از نشر آن جلوگيرى كرد؛ همانگونه كه در زمان حيات عمر بن خطّاب نتوانست با نظر عمر بن خطّاب در مسئله عول و تعصيب[٣] مخالفت كند، تا اينكه بعد از فوت او حقّ را بيان كرد و هنگامى كه از او در تأخير بيان حكم سؤال كردند، گفت: از مخالفت با نظر عمر بيمناك بودم.
چرا عمر از نوشتن نامه جلوگيرى كرد؟
اين سؤال در ذهن هركس خطور مىكند كه چرا عمر بن خطّاب و طرفدارانش نگذاشتند قصد و تدبير پيامبر (ص) عملى شود؟ مگر پيامبر (ص) نويد نگهدارى امّت از ضلالت را تا روز قيامت نداده بود؟ چه بشارتى بالاتر از اين؟ پس چرا با اين كار مخالفت نمودند؟ چرا امّت را از اين سعادت محروم كردند؟ در جواب بايد گفت: حبّ جاه، مقام، كينه و حسد گاهى بر عقل چيره مىشود و نتيجهگيرى را از عقل سلب مىكند. مىدانيم كه عمر چه نيّاتى در سر مىپروراند. او مىدانست كه پيامبر (ص) براى چه از مردم كاغذ و دوات مىخواهد، او به طور حتم مىدانست كه پيامبر (ص) قصد مكتوب كردن سفارشهاى لفظى خود در امر خلافت على بن ابى طالب (ع) و بقيه اهل بيت (ع) را دارد، از همين رو مانع نوشتن اين وصيّت شد. اين صرف ادّعا نيست؛ بلكه مىتوان براى آن شواهدى قطعى ادّعا نمود كه به دو نمونه از آن اشاره مىكنيم:
١. عمر بن خطّاب در اواخر زندگانى پيامبر (ص) مكرّر حديث ثقلين به گوشش رسيده بود؛ در آن حديث، پيامبر (ص) مىفرمودند: «من دو چيز گرانبها در ميان شما به ارمغان مىگذارم كه با تمسّك به آن دو، هرگز گمراه نخواهيد شد.» اين تعبيرِ «گمراه نشدن» را چندين بار عمر درباره كتاب و عترت شنيده بود. در حجره، هنگام درخواست كاغذ و دوات نيز همين تعبير را از زبان پيامبر (ص) شنيد كه فرمودند: «نامهاى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد.» فوراً عمر به اين نكته توجّه پيدا كرد كه پيامبر (ص) قصد دارد تا وصيّت به كتاب و عترت را مكتوب دارد، بنابراين شديداً با آن به مخالفت برخاست.
٢. ابن عبّاس مىگويد: در اوّل خلافت عمر بر او وارد شدم ... رو به من كرده، گفت: بر تو باد خونهاى شتران اگر آنچه از تو سؤال مىكنم كتمان نمايى! آيا هنوز على در امر خلافت، خود را بر حق مىداند؟ آيا گمان مىكند كه رسول خدا (ص) بر او نصّ نموده است؟ گفتم: آرى. اين را از پدرم سؤال كردم؛ او نيز تصديق كرد ... عمر گفت: به تو بگويم: پيامبر (ص) در بيمارىاش خواست تصريح به اسم على به عنوان امام و خليفه كند، من مانع شدم ....[٤]
پى نوشتها:
منبع: شيعهشناسى و پاسخ به شبهات، على اصغر رضوانى، ج ٢، صص: ٦١٦- ٦٣٠.
[١]. مستدرك حاكم، ج ٣، ص ١٨٢.
[٢]. مسند احمد، ج ١، ص ٢٠٩؛ تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٣١١.
[٣]. تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٥٦.
[٤]. الفصول المهمة، ص ١٤؛ مطالب السؤول، ص ١١؛ تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٥٨.
[٥]. نهجالبلاغه، خ ١٩٢.