ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٨ - سنّت وصايت، سنّت عموم انبياء است
مىخواستند اين كار را انجام دهند. حال سؤال من اين است كه پيغمبر اكرم (ص) اين وصيتنامه را براى خلافت چه كسى مىخواستند، بنويسند؟ علىبنابىطالب (ع) يا ابوبكر؟ اگر براى ابوبكر مىخواستند، بنويسند چرا خود ابوبكر و دوست شفيقش، عمر مخالفت كردند؟ پس يقين پيدا مىكنيم و ما اسناد و مدارك داريم كه درباره امام على (ع) است.
و نكته ششم اينكه مسئله خلافت الهى كه تشيّع مطرح مىكند، اين حقّ الله است نه حقّالنّاس؛ امرالله است نه امرالنّاس كه بشر خواسته باشد در آن دخالت و اظهار نظر كند و تصميم بگيرد. ما در احاديث صحيح از پيامبر اكرم (ص) داريم كه در ديدار با قبيله بنىعامر فرمودند: «الامرلله يضعه حيث شىءً؛ امر به دست خداست و او آن را براى هر كه بخواهد قرار مىدهد.» وقتى رئيس آن قبيله به پيامبر (ص) گفت: اگر ما شما را يارى كنيم و شما پيروز شويد آيا حكومتتان بعد از شما نصيب ما خواهد شد؟ پيامبر (ص) فرمودند: «الامر لله يزعه حيث شىءً: يعنى در اختيار من نيست و در اختيار خداست و خدا در هر جايى كه بخواهد قرار مىدهد و به هر كسى كه بخواهد تقديم مىكند.» بنابراين رئيس قبيله مىگويد: پس به دنبال كارتان برويد. ما سينههايمان را هدف تيرهاى دشمن شما قرار مىدهيم؛ ولى بعداً از حكومت شما چيزى نصيب ما نشود.
نكته هفتم اينكه ما احاديثى داريم كه معروف به احاديث خلفاى اثنىعشر است. اينها دو دسته هستند: دسته اوّل روايات شيعى هستند و در منابع دسته اوّل تشيّع و در برخى از منابع دسته دوم اهل سنّت هم وجود دارد و دسته دوم، روايات مشترك هستند ميان شيعيان و اهل سنّت، اين دسته در تمام منابع دسته اوّل اهل سنّت و منابع شيعى وجود دارند و اين احاديث مورد اتّفاق امّت اسلامى هستند و بنده درباره اين احاديث تا به حال، مخالفى را پيدا نكردهام و حتّى ابنتيميّه كه از لجوجترين دانشمندان ضدّشيعه است نيز مىگويد: اين احاديث صحيح است. اين احاديث دو مطلب را براى ما ثابت مىكند:
١. پيامبر (ص) نه تنها براى خود جانشين انتخاب كردند؛ بلكه دوازده جانشين انتخاب كردند و جانشينان خودشان را تا قيامت مشخص كردند؛
٢. به ما اثبات مىكند كه مسئله انتخاب جانشين، حقّ الله حقّ النّبى است نه حقّ النّاس؛ چون اگر حقّ النّاس بود، پيامبر اكرم (ص) در حقّ مردم دخالت نمىكردند، حقّ آنها را ضايع نمىكردند، اينكه مىبينم پيغمبر اكرم (ص) تصميم مىگيرند، پيامبر (ص) هم شخصيّتى هستند كه «ماضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى؛ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى؛ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى؛[١] [كه] يار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده و از سر هوس سخن نمىگويد؛ اين سخن به جز وحىاى كه وحى مىشود، نيست.» هر اقدامى كه انجام مىدهد، اقدام برخاسته از وحى الهى است. بنابراين حديث اثناعشر هم مسئله تعداد جانشينان پيغمبر اكرم (ص) و امامت شيعى را و هم الهى بودن اين قضيه را براى ما اثبات مىكند.
نكته هشتم: مسئله امامت الهى كه شيعه اماميّه از آن پيروى مىكند، كاملًا با كتاب خدا و سنّت پيامبر (ص) هماهنگ است، در حديث غدير، بحث در كلمه مولا و معناى آن است. هيچ كس در اين مسئله كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه؛ هر كس من مولاى اويم، اين على مولاى اوست.» ترديدى ندارد؛ بلكه بحث در معناى مولاست؛ اهل سنّت مدّعى هستند كه مولا در معناى محبّت و نصرت است. آنها مىگويند: اين فهم صحابه است؛ صحابهاى كه در آنجا حاضر بودند، اين معنا را فهميدهاند. در بررسى آثار اهل سنّت مىبينيم كه حتّى يك نفر از صحابى نيست كه گفته باشد: من در غديرخم بودم و سخن پيامبر (ص) را شنيدم و از كلمه مولا، معناى محبّت و نصرت علىبنابىطالب (ع) را فهميدم. در هيچ منبعى از منابع اهل سنّت چنين مطلبى نيست؛ امّا در منابع اهل سنّت و تشيّع نام بيست نفر از صحابه پيامبر (ص) و سخنانشان را مىبينيم كه گفتند: ما در غديرخم بوديم و اين سخن پيامبر (ص) را شنيديم و از سخن ايشان درباره كلمه مولا مسئله امامت و اولى به جانشينى علىبنابىطالب را استفاده كرديم. پس مسئله فهم صحابه هم كه اهل سنّت براى اثبات ادّعاى خودشان مطرح كردند، دروغى متأسّفانه بيش نيست.
پىنوشتها:
[١]. سوره نحل (١٦)، آيه ٨٩.
[٢]. مستدرك حاكم نيشابورى، ج ٣، ص ١٢٤.
[٣]. سوره نجم (٥٣)، آيات ٢- ٤.