ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - اميرمؤمنان در حديث ديگران- دكتر بولس سلامه، اديب و حقوقدان
اميرمؤمنان در حديث ديگران- دكتر بولس سلامه، اديب و حقوقدان
اگر سؤال كنند چرا در مورد على شعرى سرودى با آنكه تو مسيحى هستى؟ در جواب مىگويم:[١]
هر يك از ابيات كتاب جواب سؤال توست و هر كدام بيانگر فضلى از فضايل اوست و على، مردى است كه همه مسلمانان او را به عظمت ياد مىكنند و مسيحىها هم او را به بزرگى و زهد و تقوا ياد مىكنند و احاديث او را در مجالس خود ذكر مىكنند و من در روى زمين كسى را در مقابل غم و اندوه و ستم ستمگران، صبورتر از على نيافتم. كلّ زندگى اين مرد مشعوب به غصّههاى متعدّد بود. على [عليه السّلام] از آن روزى كه چشم خود را در كعبه باز كرد، تا وقتى كه چشمش را در مسجد بست، درگير با مشكلات و مصائب بود و ... ولى در برابر همه آنها صبر كرد ...
اگر شيعه بودن عبارت است از حبّ اهل بيت نبى، من شيعه هستم.
سپس خطاب به حضرت امير (ع) مىگويد: شعر من در ساحل بيكران تو يك سنگريزه است؛ امّا اين سنگ به خون حسين خضاب شده است، پس اين هديه ناقابل را به خاطر امام حسين (ع) از من قبول فرما.[٢]
آرى من يك مسيحى هستم؛ ولى ديدهاى باز دارم و تنگ نظر نيستم. من يك مسيحى هستم كه درباره شخصيّت بزرگى صحبت مىكنم كه مسلمانان درباره او مىگويند: خدا از او راضى است (رضى الله عنه)، صفا با اوست و شايد هم خدا به او احترام بگذارد ...
على جايى را اشغال كرده كه يك دانشمند او را ستاره درخشان آسمان علم و ادب مىبيند، يك نويسنده برجسته از شيوه نگارش او پيروى مىكند و يك فقيه، هميشه بر تحقيقات و نظريات او تكيه دارد .. و هيچ كتابى جز قرآن بر كتاب او برترى ندارد.
شعرى درباره تولّد حضرت على (ع) در كعبه از پولس سلامه:
ما او را على مىناميم، همان نام كه پدرش به او داد و از دل آسمان فرياد برآمد و همان را تأكيد كرد.
اين نام، نامى است كه هامونها و هامونها (درياها) همواره آن را براى يكديگر نقل كردهاند: على و صخرهها و صخرهها، در دامن كوهها و دامنه دشتها آن را همواره به گوش يكديگر گفتهاند: على
روزگار پير مىشود آرى، امّا نام على مانند چهره تابان صبح، هميشه باقى و پايدار است و
هر روز و هر روز در طول سدهها و اعصار با سپيده دمانى نو، بر سرتاسر آفاق بشريّت مىتابد و
هر روز از نو طلوع مىكند.[٣]
حق چنان در من مسحيى رعشه افكند كه از شدّت عشق او علوى به شمار مىآيم؛
اگرچه على پيامبر نبود، امّا اخلاق نبوّت داشت.
اى آسمان! شاهد باش و اى زمين، اقرار كن كه من على را دوست مىدارم.
مگوييد شيعيان كسانى هستند كه هواداران على هستند؛ زيرا در درون هر انسان با انصافى يك روح شيعى وجود دارد.[٤]
از آنجا كه در آينه تاريخ، مردم پاك و نفس كُش به خوبى نمايانند، مىتوان على را بزرگتر از همه آنها شناخت.
او به چشم مىديد كه مردم شيفته تجمّلات ظاهرى زندگى شدهاند.
او به چشم مىديد كه به سوى سراب دروغين دنيا جلب شدهاند.
او به چشم مىديد كه آنچه دنيا به آن مىانديشد جز سرابى نيست ...
تعداد كمى هستند كه به روح حقيقى و معنويّت توجّه دارند و تعداد بيشترى هميشه متوجّه ماديّات هستند.
بارى ادلّه عظمت اميرالمؤمنين بلكه امير عرب، بيش از آن است كه به شماره درآيد و كسى كه بخواهد آنها را برشمارد، مانند