ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - ولايت، قطب قرآن است
با افزوده شدن بعضى بخشها به ثلث يا به ربع يا كاستن بعضى بخشها از آن يا تداخل بعضى بخشها با يكديگر مشكلى حاصل نمىگردد. از اين روست كه احكام و سنن و امثال نيز به آنان تأويل شده است. آنچه كه گفته ما را تأييد مىكند، سخنى است كه صفّار در بصائر الدّرجات با اسناد از حضرت على (ع) نقل مىكند كه ايشان فرمودند:
«دو سوم قرآن درباره ما و شيعيان ماست و هر چه كه از خير و نيكى در آن است، براى ما و شيعيان ماست و يك سوم باقى مانده را با ساير مردم شريك هستيم و هر چه از شرّ و بدى باشد، از آن دشمنان ماست ... الخ.» از موارد تأييد اين سخن، آن است كه همه آنچه را كه ائمه در تفسير خود از بطن قرآن و تأويل آن گفتهاند، درباره آنها و شيعيان آنها و دشمنانشان است؛ كما اينكه بيشتر تفاسير ظاهرى آنان نيز چنين است. پس تأمّل كن!
در كتاب «احتجاج» از امام باقر (ع) روايت شده است كه فرمودند:
«پيامبر (ص) در خطبه روز غدير فرمودند: «اى مردم! اين على است كه بر من از شما سزاوارتر و از شما به من نزديكتر است و خداوند و من از او راضى هستيم و هر آيهاى كه خدا در آن خشنود باشد، در شأن اوست و هرگاه در هر آيهاى كه ايمان آورندگان را با آن مورد خطاب قرار داده است، آن را با او شروع كرده است و هر آيهاى كه با مضمون ستايش در قرآن نازل شده، در شأن اوست. اى مردم! فضايل على در نزد خداوند عزّوجلّ است و آن را در قرآن بر من نازل نمود و تعداد آن از شماره بيرون است و نمىتوانم آن را در يك مجلس ذكر كنم. پس هر كس شما را به آن خبر داد يا به شما شناساند، باورش كنيد.»[١]
در كتاب «مناقب» ابن شهر آشوب آمده است كه:
معاويه به ابن عبّاس گفت: ما به همه جا نامه نوشتيم و مردم را از ذكر مناقب على بر حذر داشتيم، تو نيز زبان از مدح على دركِش. گفت: آيا ما را از قرائت قرآن نهى مىكنى؟ گفت: نه، گفت: آيا ما را از تأويل آن نهى مىكنى؟ گفت: آرى. گفت: آيا قرآن بخوانيم و سؤال نكنيم؟ گفت: از غير اهل بيت خود سؤال كن. گفت: ولى قرآن بر ما نازل شده است، آنگاه ما از ديگران بپرسيم؟ آيا ما را از عبادت خداوند عزّوجلّ بازمىدارى؟ بنابراين تو امّت را نابود مىكنى.
در «توحيد» صدوق و ديگر كتب با اسناد مختلفى آمده است كه امام صادق (ع) فرمودند:
«هر آيهاى كه در قرآن با لفظ «ياأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» آغاز مىشود، على بن ابى طالب (ع) امير و رهبر و شريف و نخستين فرد آن است و نيز اين خبر از جماعتى از اصحاب و تابعان نقل شده است.»
همچنين در كتاب توحيد با اسنادى از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمودند:
«هر آيهاى كه به بهشت رهنمون باشد، درباره پيامبر (ص) و ائمه (ع) و شيعيان و اتباع آنان است و هر آيهاى كه به دوزخ رهنمون باشد، درباره دشمنان و مخالفان آنان است؛ اگرچه آيات درباره گذشتگان است؛ ولى هر آنچه كه درباره خير و نيكى باشد، همچنان بر اهل خير اين امّت جارى و سارى است و هر آنچه كه درباره شرّ و بدى باشد، درباره اهل شر جارى و سارى است.»
در تفسير عيّاشى از عمر بن حنظله به نقل از امام صادق (ع) روايت شده است كه روزى از امام درباره آيه «قُلْكَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ؛[٢] بگو كافى است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، ميان من و شما گواه باشد.» پرسيدم، ايشان وقتى ديدند كه من در اين آيه و موارد همانند آن در قرآن كندوكاو مىكنم، فرمودند:
«اى عمر! بس است، هر آنچه در قرآن كريم از آغاز تا پايان آن آمده است و به اين آيه مانند است در شأن ائمه (ع) است و آنها مورد نظر آن آيه بودهاند.»[٣]
صدوق و كلينى از عبدالله بن سنان روايت كردند كه گفت:
ذريح محاربى گفت: روزى از امام صادق (ع) درباره آيه «ثُمَّلْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ؛[٤] سپس بايد آلودگى خود را بزدايند.» سؤال كردم. فرمودند:
«مراد از اين آيه ديدار امام است.» وى مىگويد: من خود به سراغ امام رفتم و از امام (ع) پرسيدم: فدايت شوم، درباره آيه «ثُمَّلْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ» پرسش دارم، فرمودند:
«معناى آن كوتاه كردن شارب و ناخنها و مانند اينهاست.» من سخن ذريح را برايش تعريف كردم، فرمود: «هم ذريح راست مىگويد و هم تو درست مىگويى. قرآن ظاهرى دارد و باطنى. آيا كسى تحمّلى در حدّ تحمّل و ظرفيّت ذريح دارد؟»
مؤلّف مىگويد: اين سخن امام (ع) صراحت دارد كه ايشان امثال اين تأويلها را از بيشتر مردم حتّى از ابن سنان كه از فضلاى اصحابشان بود، به دلايلى كتمان مىكردند؛ امّا ظاهراً وجه تناسب دو معنى در خبر آن است كه پليدترين ناپاكىهاى روحانى، جهل و گمراهى و اخلاق نكوهيده است كه با ديدار امام از ميان مىرود، كما اينكه ناپاكىهاى ظاهرى با كوتاه كردن ناخن و مانند آن از بين مىرود؛ زيرا كلمه «التفث» به ناپاكىها و نامرتّب بودن، تفسير شده است. در «كافى» به نقل از سعد خفا آمده است كه وى از امام باقر (ع) پرسيد:
آيا قرآن سخن مىگويد؟ ايشان فرمود: «اى سعد! نماز نيز سخن مىگويد و داراى صورت و خلقتى است كه امر و نهى مىكند.» وى گفت: با شنيدن اين سخن رنگ چهرهام تغيير كرد و گفتم اين سخنى است كه نمىتوانم آن را به مردم بگويم. فرمود: «آيا مردم به كسى جز شيعه ما گفته مىشود؟ هر كس نماز را نشناسد، حقّ ما را انكار كرده است.» سپس فرمود: «اى سعد! خداوند عزّوجلّ فرمود: «إِنَّالصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ؛[٥] نماز از كار زشت و ناپسند باز مىدارد و قطعاً ياد خدا بالاتر است.» در