ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - ما خدا و اهل بيت (ع)
كه نمىشود اصول برخورد آنان را با خودمان مقايسه كنيم. ما، با كوچكترين بىمهرى، حاضر نمىشويم دوستىمان را با آدمهاى اطرافمان ادامه دهيم. «بخشيدن» در ميان ما، شرايطى دارد. تا شخص مقابلمان كارش را جبران نكند، تا پوزشى درست و حسابى نخواهد، او را نمىبخشيم و اگر پس از پوزش، دوباره تكرار كند، نمىتوانيم دوباره عذرش را بپذيريم و پرونده دوستىاش را براى هميشه مىبنديم ... امّا خدا، مهرى درقلب اهل بيت (ع) گذاشته كه انگار نه مىخواهند و نه مىتوانند آدمها را فراموش كنند. هر سال، هر قدر هم كه «بد» شده باشيم، باز سيّد الشّهداء، حسين بن على (ع) يك شب پيش از ماه محرّم، خانه قلبمان را در مىزند و نمىگذارد خواب بمانيم و ورود محرّم را نفهميم، هر كس يك جور آشفته امام حسين (ع) مىشود؛ يكى «پول» مىدهد، يكى «نذرى» مىپزد، يكى «شعر» مىسرايد، يكى «گريه» مىكند و يكى مىگرياند .. و خلاصه، همه ما حتّى كسانى از ما كه در روزهاى پيش از محرّم، سايه هم را با تير تهمت، مىزنيم در ماه محرّم، بىخيال مىشويم و زير خيمههاى محبّت اهل بيت (ع)، جمع مىشويم و عزادارى مىكنيم.
سه: راههاى ارتباط «پيامبران» با خدا، گوناگون است و يكى از اين راهها «خواب» است. بسيارى از الهامهاى غيبى، در خواب به رسولان رسيده است؛ مانند خوابى كه «حضرت ابراهيم (ع)» درباره قربانى كردن اسماعيل بزرگوار ديد. عارفان شيعى و غيرشيعى نيز بر «شهود در خواب» تأكيد كردهاند؛ امّا نه رسولان و نه عارفان، هرگز گمان نمىكردند كه در عصر «آخرالزّمان»، سرگشتگى آدمهاى معتقد، آنقدر زياد شود كه مجلسهاى دينى و ذهن ديندارانشان، پر از نقل خواب و خيال شود. يا برخى از آدمها، براى رونق دكان «خرافهگويى» و «محفل بىرونق» شان، از تعريف كردن خواب استفاده كنند .. و افسوس كه وقتى به شنوندگان اين آدمها نگاه مىكنيم، مىبينيم متأسّفانه آنقدر اهل انديشيدن نيستند كه بدانند خدا و اهل بيت (ع)، هر اشارهاى را به «هر كسى» نمىگويند و اگر هم بگويند، كم مىشود «اجازه نقل» اش را بدهند .. و از اين گذشته، وقتى قرآن و روايتهاى مطمئنّ دينى را داريم و مىتوانيم با «رعايت» مسائل دينى، از خداوند، «نيروى فرقان» (تشخيص درست از نادرست) را بگيريم، چه نيازى است كه مدام دنبال خواب اين و آن بدويم؟
چهار: خواب، حجّت نيست و در بخش كمى از خوابها، به الهامهايى غيبى برمىخوريم كه معلوم است خداوند به ذهن فرد بخشيده است. اين خوابها هم در حقيقت، خواب نيستند، عين بيدارىاند؛ نشانهشان هم اين است كه هيچ كدام از چيزهايى را كه مىبينيم، از پيش نمىدانستهايم؛ جاهايى را مىبينيم كه نمىشناختهايم. گاهى رخدادهاى آينده را مىبينيم كه نمىشناختهايم. گاهى رخدادهاى آينده را مىبينيم و گاهى پيشاپيش، از خبرى آگاه مىشويم. به هر حال خوب است همان گونه كه از بيمارى روانى خوابزدگى بيزاريم، اين را هم قبول كنيم كه به هر حال در دنيا، چيزهاى روحى فراوانى هست كه ما نمىشناسيم. نه عاقلانه است كه ريز و درشت زندگيمان را با خواب و تعبير خواب همآهنگ كنيم و نه عاقلانه است كه خواب ديدن را تمسخر كنيم و از بيخ، منكر رابطههاى پنهان رؤياها با روحمان شويم.
پنج: گاهى لازم نيست براى شروعى دوباره راه زيادى برويم. همين كه اطرافمان را خوب ببينيم، كافى است. خيلى از وقتها لازم نيست براى رسيدن به خدا، خودمان را ببنديم به انبوه دعاها يا مدام با نذر و ذكرهاى پيچيده، چيزى را به خودمان اضافه كنيم. گاهى براى اوج گرفتن لازم مىشود بارهايى را كم كنيم. آدمى كه زود جوش مىآورد، آدمى كه خيرش به همه عالم مىرسد و خانواده خودش لنگند، كسى كه مىتواند به آدمى نيازمند، تخفيفى ويژه بدهد و نمىدهد، آدمى كه قلمش آبروى كسى را در روزنامهاى مىبرد، كسى كه براى خوشايند مديرش حاضر مىشود فضيلتهايى دروغى را براى او بسازد و بگويد، مدّاحى كه مىتواند با مطالعه منظّم، با آبروى تاريخ اهلبيت (ع) بازى نكند و مطالعه نمىكند، شاعرى كه در وصف همه مفهومهاى عالم، شعر مىگويد و يك بيت براى خدا و اهل بيت (ع) ندارد و ... همه و همه گرفتارند .. و گرفتاريم. اين گرفتارى و ناتوانى عبادتهاى ما در گرفتن دستمان را حافظ بزرگ، خوب فهميده بود كه مىگفت:
|
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد |
هم مگر پيش نهد لطف شما، گامى چند |