ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - امام، طبيب انسانيت است!
است. اين منطق شيعه است. فرمود: «از من نزديكتر به پيغمبر كسى هست؟ اگر صحبت زن در آيه كرده نساء مرا نساء خودش قرار داده، اگر گفتوگوى فرزند آمده، فرزندان من هستند؛ امّا خدا فرموده: «ابنائنا». نسبت به خاتم داده، مرا هم جان او قرار داده، آيا از من نزديكتر كسى هست؟» همه گفتند: اللهمّ بلى، خدا را شاهد مىگيريم، همينطور است.
آن وقت بايد گفت به همه اينها كه دم از فلان و فلان مىزنند، جان پيغمبر را رها كرديد، كسى را جاى پيغمبر نشانديد كه خود او مىگويد: «اقيلونى اقيلونى لست بخيركم؛ من از شما بهتر نيستم»، بياييد اين گردنبند خلافت را از گردن من برداريد. دومى مىآيد روى اين منبر مىنشيند، بعد مىگويد: همه مردم از من فقيهترند حتّى زنان حجله نشين. عقل، فكر و درك انسان اين قدر تنزّل كند كه آن كسى كه نسبتش با پيغمبر به نصّ قرآن اين است، او را خانهنشين كنند و اين را سر كار بياورند. در هر صورت اين دهه بسيار مهم است.
وقتى سيطره اسلام جهانگير شد، فتح مكّه كه شد، بعد از فتح مكّه، پيامبر (ص) به كسرا، شاهنشاه ايران و به امپراتور روم نامه نوشت. عظما بشر را دعوت كرد به اسلام و گروهى را نزد نصاراى نجران فرستاد. آنجا تمركز نصرانيّت بود. اين است كه گفتم آن دهه هم نبوّت زنده شد و هم امامت احيا شد. نمايندهاى نزد نصاراى نجران فرستادند و گفتند: «يا در مقابل آيه «إِنَّمَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛[١] در واقع مثل عيسى نزد خدا همچون مثل [خلقت] آدم است [كه] او را از خاك آفريده سپس بدو گفت: باش. پس وجود يافت.» سر بسپاريد يا براى مباهله حاضر بشويد.» تمام اركان مسيحيّت حركت كردند و آمدند. بعد كه احتجاج كرد، همه درمانده شدند. فرمود: «يا بپذيريد يا حاضر به مباهله شويد»، يكى از اين دو تا. آن چيزى كه حق است و برهان قاطع الهى دارد،