ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - امام، طبيب انسانيت است!
اين است. يا تسليم شويد يا دست به دعا برمىداريم تا خدا حق را روشن كند. وقتى اين پيشنهاد را كرد، گفتند: امشب برويم فكر كنيم. رفتند. تمام اركان مسيحيّت، كتب آسمانى را مطالعه كردند، عصاره مطلب اين شد. آن اسقف اعظم گفت: ما فردا مىرويم اگر [محمّد] با اصحاب و انصار آمد، حاضر شويد با او مباهله كنيد؛ زيرا، خبرى نيست. امّا اگر خودش آمد و اخصّ خواصش، آن وقت مبادا دست به دعا با او برداريد كه سال نو نشده، ريشه همه شما كنده مىشود. فردا صبح شد. عالمى در انتظار است كه چه مىشود؟ صبح كه شد، فاتحه آن روز اين بود ... اينها كه مىگويند تمام علماى عامّه ملزمند بپذيرند. هر كس كه قدرت دارد دم بزند!!! همان روز آمد، اميرالمؤمنين (ع) را خواست، صديقه كبرا را خواست. حسن و حسين را خواست، زير آن كساء [عبا] برد. بعد فرمود: «إِنَّمايُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ا؛[١] خدا فقط مىخواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.» امّ سلمه گفت: يا رسولالله! من هم مىتوانم وارد كساء شوم؟ فرمود: انت بخير؛ تو هم باش. اينجا حريمى است كه غير از اينها احدى راه ندارد. همانهايى كه اين آيه دربارهشان نازل شد. بعد كه كساء را برداشت، خودش جلو، سيّدالشّهدا (ع) را در آغوش گرفت. دست امام حسن (ع) را به دستش گرفت. پشت سرش صدّيقه كبرا (س) و پشت سر صدّيقه كبرا (س)، اميرالمؤمنين (ع). به اين هيئت وارد مباهله شد. همين كه چشم اسقف اعظم به آنها افتاد، اعلام كرد: چهرههايى را مىبينم كه اگر اينها دست به دعا بردارند يك نفر از نصارا در روى زمين باقى نخواهد ماند. آن چيزى كه نبّوت را احيا كرد و دنيا هم نمىتواند منكر بشود اين است وقتى كار به اينجا رسيد، همه علماى نصارا سر سپردند، تصميم گرفتند، جزيه بدهند امّا با او دست به دعا برندارند. برهان قاطع نبوّت در آن دهه حاصل شد. اين يك سخن بود.
سخن دوم اين بود كه به نصّ قرآن ... يك وقت مطلب در گوشه فلان كتاب است، روايتى است، يك وقت نصّ قرآن اين است «وَأَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» به اتّفاق همه در مقابلِ «انفسنا» قرآن فقط كسى را كه آورد، على بن ابى طالب (ع) بود.
پس على (ع) به حكم خدا، جان پيغمبر (ص) شد. وقتى جان پيغمبر (ص) در امّت است، امامت امّت به ديگرى نمىرسد. اين است كه مسئله مذهب شيعه، قضيه رياضى است. دو دو تا چهار تا. اگر دنيا قدرت دارد جواب اين مطلب را بدهد؟ «وَأَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ.»
پس او شد نفس پيغمبر (ص) و او شد جان پيغمبر (ص). خلاصه تا على (ع) هست پيغمبر (ص) هم هست، اين است كه وقتى براى ماه رمضان خطبه خواند و اينگونه فرمود: «يا على آن كسى كه تو را بكشد، مرا كشته.» همه اينها ريشه در قرآن دارد، چون او، نفس پيغمبر (ص) است.
نصاراى نجران سر سپردند، تسليم شدند به اينكه هر سال دو هزار حلّه جزيه بدهند و اين ماجرا تمام شد.
رسول خدا (ص) فرمود: «اگر با من دست به دعا برمىداشتند، تمام نصارا مسخ مىشدند به ميمون و خوك. لاضطرم الوادى ناراً، تمام اين وادى يكپارچه آتش مىشد.»
خوب فكر كنيد. همه اينها قدرت پنج نفر است.
اين است كه برهان مذهب شيعه به اين حد است.
خوب اين دو سخن را ياد بگيريد. اگر يك نفر بود كه از اين چهار نفر بالاتر بود و پيغمبر (ص) او را واگذاشته بود و اينها را برده بود، اين مىشد ترجيح مرجوح بر راجح و ترجيح مرجوح بر راجح بر خدا محال است. اگر يك نفر هم بود در همه امّت كه همطراز اين چهار نفر بود، آن را مىگذاشت و اينها را مىبرد، ترجيح بلا مرجّح بود و ترجيح بلامرجّح عقلًا و نقلًا باطل است. پس به حكم قرآن و عقل، ثابت شد كه اعلى، اشرف، اكمل و افضل از اين چهار نفر در كره زمين نبود.
خلاصه كلام، اين روزها بايد احيا شود، اين حقايق بايد در مساجد منتشر بشود. هر بابى كتابى دارد. اميدواريم انشاءالله امسال يك عدّه مردم كمر همّت ببندند و به اين كار اقدام بكنند، در حسناتى كه سال به سال افزوده مىشود همه سهم داشته باشند. «من سنّ سنه حسنه فله اجر من عمل بها؛ اگر