ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - اميرمؤمنان (ع) در حديث ديگران- ميخائيل نعيمه
اميرمؤمنان (ع) در حديث ديگران- جبران خليل جبران
على (ع) روحى كلّى بود كه آهنگ ابديّت را در فضاى غرب منعكس نمود و چون بزرگتر از زمان خودش بود، مردم نه او را شناختند و نه سخنش را درك كردند. آرى آنچه هر كس درباره او گفته است، به منزله قطرهاى در كنار دريا يا دانهاى در فضاى هواست.[١]
به اعتقاد من، فرزند ابوطالب نخستين شخصيّت از عرب بود كه با روح كلّى رابطه برقرار نمود و با آن دمساز گرديد و لبانش نغمه دلانگيز روح كلّى را به گوش مردمى زمزمه كرد كه پيش از آن نشنيده بودند. به اين دليل آنان ميان راههاى پر فروغ بلاغت او و تاريكىهاى گذشته خود حيران ماندند.
هر كس شيفته و دلداده او گشت، شيفتگى و دلدادگىاش به رشتههاى فطرت بسته بود و هر كس با او به دشمنى برخاست، از فرزندان جاهليّت بود.
على از دنيا رفت، در حالى كه شهيد عظمت خود شد.
از دنيا چشم پوشيد؛ در حالى كه نماز ميان دو لبش بود.
درگذشت؛ در حالى كه دلش از شوق پروردگار پر بود.
عرب حقيقت مقام و قدرش را نشناخت تا آنكه از همسايگان عرب، مردمى از پارس به پا خاستند و فرق ميان كوير و سنگريزه را شناختند.
او چشم از جهان فرو بست پيش از آنكه رسالت خود را به تمامى و كامل به جهان برساند.
درگذشت مانند درگذشتن پيامبرانى كه در جوامعى و ميان مردمى مبعوث مىشدند كه شايستگى پذيرش آنان را نداشتند. زمانى ظهور مىكردند كه زمان آنان نبود و خدا را در اين كار حكمتى است كه خود بدان داناتر است.[٢]
امام على (ع) زندگى را بدرود گفت؛ در حالى كه همچون همه پيامبران در هر شهرى كه قدم مىگذاشت، فضاى آن براى روح بزرگ او تنگ بود و در ميان هر جمعيّتى كه زندگى مىكرد، با افكار بلند او آشنايى نداشتند و در زمانى زندگى مىكرد كه زمان واقعى او نبود.[٣]
على پيش از زمان خودش بود و من از اين راز آگاه نيستم كه چرا روزگار گاهى افرادى را در زمانى پيش از زمان خودشان به وجود مىآورد؟[٤]
اميرمؤمنان (ع) در حديث ديگران- ميخائيل نعيمه
على از اقيانوسهاى ژرف روح و بيان است؛ در هر زمان و هر مكان ... ما هرگز تسليم يأس نشدهايم و هرگز نخواهيم شد؛ زيرا پيروزى و نصرت و كمك با ماست به شهادت همان كسانى كه به يارى ما برخاستند و فرزند ابى طالب از آنان است.
اينان هميشه با ما هستند؛ اگرچه در بين ما فاصلههايى دور از زمان و مكان وجود داشته باشد. چون نه زمان مىتواند آواز آنان را در گوش ما خاموش كند و نه مكان مىتواند صورتشان را از ذهنمان محو كند.[٥]
قدرت نمايى و قهرمانى امام، محدود به ميدانهاى جنگ نبود، قهرمانى بود در صفاى بصيرت و طهارت وجدان و سحر بيان و حرارت ايمان و عمق روح انسانيّت و بلندى همّت و نرمى طبيعت و يارى و رهايى مظلوم از چنگال متجاوز و ظالم. فروتنى براى حق به هر صورت و مظهرى كه حق برايش تجلّى نمايند. اين نيروى قهرمانى هميشه محرّك و انگيزنده است، اگرچه روزگارها از آن بگذرد.
امروز و هر روز كه شوق ما براى پى ريزى بناى صالح و فاضلانه شديد شود و به سوى آن بازگرديم هر آنچه اين قهرمان مرموز عرب تفكّر و تأمّل نموده يا گفته و عمل كرده، در ميان خود و پروردگارش بوده است. نه گوشى شنيده و نه چشمى ديده و آن بسيار بسيار بيش از آن است كه به دستش نمودار يا با زبان و قلمش آشكار ساخته است.
پس هر تصوّرى كه از او ترسيم كنيم، ناچار صورت ناقصى از آن اصل كامل است ... على از قلّههاى افراشته روح و كلمه و بيان، در هر زمان و مكان است.[٦]