ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - چه كسى راز عدد ١٢ را مى داند؟
آن راهب عرضه داشت: اسامى خدا زياد است؛ امّا آنچه كه بهطور حتم سائلش را ردّ نمىكند، هفت تاست.
امام كاظم (ع) فرمودند: «هر تعداد از آنها را كه مىدانى، برايم بازگو».
راهب پاسخ داد: به خدا سوگند، هيچ يك از آنها را نمىدانم ...
محدّث قمى مىگويد:
مقصود از اسماء هفتگانه، همه معصومان (ع) هستند؛ زيرا نامهاى گرامى ايشان، از آن فراتر نيست و آن عبارت است از: «محمّد، على، فاطمه، حسن، حسين، جعفر و موسى» عليهم السّلام و بنابراين تأويل «السبعالمثانى» در اين آيه شريف مشخّص مىشود:
«وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ؛[١]
و به راستى به تو [پيامبر] سبعالمثانى و قرآن بزرگ را عطا كرديم.
عدد هفت داراى اسرار عظيمى است كه در آسمانها و زمينهاى هفتگانه، تعداد روزهاى هفته، تعداد طواف دور كعبه و تعداد نامهاى امامان (ع) ظهور يافته است.»[٢] و[٣]
پىنوشتها:
[١]. مصابيح الانوار، ج ١، ص ٤٣٥.
[٢]. رضوان فقيه، الكشوف فى الاعجاز القرآنى و علم الحروف، ص ١٨.
[٣]. سوره قمر (٥٤)، آيه ٤٩.
[٤]. سوره جن (٧٢)، آيه ٢٨.
[٥]. محدّث قمى، مفاتيحالجنان، ملحقات پايانى.
[٦]. مصابيح الأنوار، ج ١، ص ٤٣٥.
[٧]. سوره حجر (١٥)، آيه ٨٧.
[٨]. منتهىالآمال، ج ٢، ص ٣٠٧.
[٩]. براى آگاهى بيشتر در اين موضوع به كتاب «الكشوف فى الإعجاز القرآنى و علم الحروف»، اثر شيخ رضوان فقيه رجوع كنيد.
چه كسى راز عدد ١٢ را مىداند؟
لا اله الّا الله ١٢ حرف؛
محمّد رسول الله ١٢ حرف؛
النّبى المصطفى ١٢ حرف؛
خليفه انبياء= خاتم الوصيّين ١٢ حرف؛
هؤلاء الاطهار ١٢ حرف؛
سادة أهل الجنّة ١٢ حرف؛
محبّهم مؤمن تقى ١٢ حرف؛
عدوّهم كافر شقى ١٢ حرف؛
و من و تو انشاءالله شيعه ١٢ امامى هستيم.
سيره علوى
نماينده امام (ع) در بين جنّيان
جابر بن يزيد جُعفى به نقل از حضرت باقرالعلوم (ع) حكايت نمايد:
روزى حضرت اميرالمؤمنين، امام على (ع) بر منبر مسجد كوفه مشغول سخنرانى و موعظه مردم بود و جمعيّت بسيارى نيز در آن مجلس حضور داشت كه ناگهان موجودى به صورت افعى بزرگى وارد مسجد شد و مردم حمله بردند تا آن را از بين ببرند.
در اين هنگام امام على بن ابى طالب (ع) خطاب به مردم كرد و فرمود: «اى جماعت! آن را به حال خود رها كنيد و مانع حركتش نشويد.»
مردم، افعى را آزاد گذاشتند و در كمال حيرت مشاهده مىكردند كه آهسته به سمت منبر حضرت حركت كرد، هنگامى كه نزديك منبر رسيد، سر خود را بلند كرد و به حضرت امير (ع) سلام داد.
حضرت ضمن جواب سلام، فرمود: «آرام باش تا من سخنرانى خود را تمام كنم.»
وقتى اميرالمؤمنين على (ع) سخنرانى خود را به پايان رسانيد، خطاب به آن موجود نمود و فرمود: «تو كيستى؟»
پاسخ داد: من عمرو بن عثمان هستم و پدرم نماينده و خليفه شما در بين جنّيان بود و او اكنون مُرده است و مرا وصيّت كرده تا به محضر شما شرفياب گردم و نظر شما را درباره خود و ديگر جنّيان جويا شوم؟
حضرت فرمود: «من تو را به رعايت تقواى الهى توصيه مىنمايم، تو از طرف من جانشين پدرت و نماينده من در بين تمام جنّيان خواهى بود.»
امام باقر (ع) افزود: «پس عمرو در بين جنّيان به نمايندگى از طرف آن حضرت برگزيده شد و سپس با امام على (ع) خداحافظى كرد و رفت.»
جابر گويد: به امام باقر (ع) عرض كردم: آيا او نزد شما هم مىآيد و از شما نيز كسب تكليف مىكند؟
فرمود: «بلى.»[٤]
[١]. اصول كافى: ج ١، ص ٣٩٦، ح ٦، هداية الكبرى: ص ١٤٧،