ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٢ - اسبان پيشانى سفيد
اسبان پيشانى سفيد
روايتى در شأن نزول سوره عاديات در «تفسير برهان» نقل شده است. در نزديكى مدينه، منطقهاى بود به نام «وادى يابس». در منطقه وادى يابس مردمانى قدرتمند و نيرومند زندگى مىكردند. اين وادى نسبت به بقيه مناطق وضع خوبى نداشت. كم آب و خشك بود. افراد اين منطقه اكتفا كردند به آب باران و آب چاههايى كه حفر كرده بودند. مردمانى خشن و قدرتمند بودند و اسلام نياورده و بر كفرشان پافشارى مىكردند. عشيرههاى بسيار خطرناكى بودند و براى كوبيدن اسلام، دوازده هزار مرد جنگى دلاور و سلحشور هم قسم شدند به لات و عزّى، دو بت بزرگ كه به «مدينه» حمله كنند و رسول الله (ص) را بكشند و مسلمانان را قتل عام كنند. جبرئيل براى رسول الله (ص) خبر آورد كه قبل از حركت اينها، كسانى را براى دفع اين قوم بفرستد. رسول الله بالاى منبر رفتند و فرمودند: «من از ناحيه پروردگار، رسول هستم و امر من واجب است و اطاعت امر من، اطاعت امر خداست.» آنگاه خطاب به ابوبكر فرمودند: «من تو را بر چهار هزار مسلمان سركرده مىكنم كه اين چهار هزار نفر مسلّح بشوند، تا در وادى يابس اسلام را بر عشيرهها عرضه كنيد. اگر اسلام را قبول كردند، برگرديد والّا با آنها بجنگيد تا نفر آخرتان. يا همهتان كشته شويد يا غلبه كنيد و غنائم و اسرا را بياوريد.»
ابوبكر سپاه را از راهى خوش آب و هوا برد. پس از چند روز وقتى وارد آن منطقه شد، دويست نفر سواره از آن قبيله به استقبال آمدند. گفتند: چه مىخواهيد اينجا و چه كار داريد؟ گفتند ما از طرف محمّد بن عبدالله، خاتم انبياء (ص) آمدهايم تا اسلام را بر شما عرضه كنيم. اگر قبول كرديد فنعم المطلوب و چنانچه قبول نكرديد مأموريم با شما بجنگيم و غنايم و اسراء را از شما بگيريم. وقتى اين سخنان را شنيدند روى كردند به ابوبكر و قسم ياد كردند كه اى ابىبكر! تو با ما حقّ قرابت دارى، براى حفظ حقّ قرابتت برگرد. قسم به لات و عزّى كه اگر تكان بخوريد، همه شما را قتل عام مىكنيم. امّا به ملاحظه تو، صدمه نميزنيم. ابيبكر آمد در ميان چهار هزار نفر مسلمان و گفت: والله، اينها قسمشان راست است. اينها به لات و عزّى قسم خوردهاند و مىدانم عمل