ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - جايگاه نجران
نصاراى نجران در آيين خود محكم و پايدار و در معارف خود بينا و هشيار بودند، از اين رهگذر نشانههاى خوبى از روح انتظار پيامبر اكرم (ص) در تاريخ حوزه نجران در صفحات تاريخ ثبت شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره مىكنيم:
١. پيش از بعثت پيامبر اكرم (ص) يكى از اسقفهاى نجران به مكّه آمده، با جناب عبدالمطلب پيرامون اوصاف پيامبر اكرم (ص) سخن مىگفت كه ناگهان رسول خدا (ص) نزد عبدالمطلّب آمد، آن اسقف با ديدن حضرت در سنين كودكى، او را شناخت و گفت: ايشان همان پيامبر موعود است. آنگاه درباره حفاظت و حراست از آن حضرت سفارش نمود.[١]
٢. در آستانه بعثت آن حضرت، عروة بن مسعود در يك سفر تجارى به نجران رفته بود، يك اسقف نجرانى كه با او رفاقت داشت، به او گفت: زمان بعثت پيامبرى در حرم شما مكّه فرا رسيده، او آخرين پيامبر از پيامبران الهى است، تا مبعوث شده به سوى خدا فرا خواند. به او ايمان بياور.[٢]
٣. يك گروه ٢٠ نفرى از نصاراى نجران، قبل از هجرت در مكّه معظّمه به محضر مقدّس آن حضرت شرفياب شده به شرف اسلام مشرّف شدند.[٣]
٤. پيامبر اكرم (ص) هنگامى كه به كسرا، قيصر و ديگر سران دول جهان نامه مىنوشتند، نامهاى نيز به اسقف نجران نوشتند و آنها را به آيين اسلام دعوت كردند.[٤]
٥. هنگامى كه نامه پيامبر (ص) به اسقف رسيد، اسقف آن را به شرحبيل ارائه داد، وى گفت: اين از محدوده معلومات من بيرون است، من فقط مىدانم كه خداوند به حضرت ابراهيم (ع) وعده داده كه نبوّت را در نسل حضرت اسماعيل (ع) قرار دهد و من مطمئن نيستم كه اين شخص همان پيامبر موعود نباشد. آنگاه ديگر بزرگان نجران و ٧٣ روستاى تابع آن را گردآوردند و رايزنى كردند، قرار بر اين شد كه عدّهاى را به مدينه بفرستند و درباره آن حضرت تحقيق كنند.[٥]
٦. تعداد ٦٠ تن از سران نجران براى ارزيابى اوضاع مسلمانان و تحقيق درباره پيامبر اكرم (ص) از نجران به سوى مدينه عزيمت كردند. ١٤ تن از اينها اشراف و رجال برجسته نجران بودند كه اسامى آنها در كتب سيره و تراجم آمده است.[٦]
٧. سرپرست اين هيئت، أيهم نام داشت كه به سيّد معروف بود، او مردى مدير و مدبّر بود كه هيچ كارى بدون صلاحديد ايشان انجام نمىپذيرفت.
زمامدار نجران در آن زمان عبدالمسيح نام داشت كه به عاقب معروف بود. اسقف اعظم آنها نيز ابوحارثة بن علقمه بود كه نماينده رسمى كليساهاى روم در حجاز بود.
٨. ابوحارثه برادرى داشت به نام كوز كه همراه او در حركت بود، استر وى در مسير مدينه آسيب ديد، كوز گفت: دور باد.
ابوحارثه گفت: خودت دور باشى و هلاك شوى.
كوز گفت: چرا برادر جان؟
گفت: او همان پيامبرى است كه سالها منتظرش بوديم.
كوز گفت: پس چرا در ايمان آوردن به او تعلّل مىورزى.
ابوحارثه گفت: نمىبينى كه نصاراى نجران چقدر به ما احترام مىكنند، ما را عزيز مىدارند و چقدر در حقّ ما فداكارى مىكنند، اگر من به او ايمان بياورم بايد از همه اين جاه و مقام و مال و منال بگذرم.
كوز اعترافات برادر را آويزه گوش كرده، به آن حضرت ايمان آورد و سخنان برادرش را انگيزه اسلام خود بيان مىكرد.[٧]
٩. پس از استماع سخنان پيامبر اكرم (ص) شب را مهلت گرفتند و به رايزنى پرداختند، عاقب گفت:
اى ملّت نصارا شما به خوبى مىدانيد كه محمّد پيامبر است و از سوى خدا مبعوث شده است، هر گروهى با پيامبرى مباهله كند، كوچك و بزرگشان هلاك مىشود، اگر نمىخواهيد از آيين خود دست برداريد، تن به جزيه بدهيد.[٨]
١٠. پس از مشاهده چهره نورانى و ملكوتى پنج تن